قال الإمام الکاظم عليه السلام:
عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ : كُنْتُ أَسِيرُ مَعَ أَبِي اَلْحَسَنِ فِي بَعْضِ أَطْرَافِ اَلْمَدِينَةِ إِذْ ثَنَى رِجْلَهُ عَنْ دَابَّتِهِ فَخَرَّ سَاجِدا فَأَطَالَ وَ أَطَالَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ رَكِبَ دَابَّتَهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ رَأَيْتُكَ قَدْ أَطَلْتَ اَلسُّجُودَ فَقَالَ إِنِّي ذَكَرْتُ نِعْمَة أَنْعَمَ اَللَّهُ بِهَا عَلَيَّ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أَشْكُرَ رَبِّي .
هشام بن احمد گوید:من به همراه امام کاظم علیه السّلام در اطراف مدینه گردش می کردم، به ناگاه پایشان را از مرکب پائین نهادند و به سجده افتادند، و سجده را طول دادند، سپس سر بر داشتند و سوار مرکب شدند؛ عرض کردم:فدایت شوم سجده را طول دادید؟فرمود:من به یاد نعمتی افتادم که خداوند به من عطا فرموده بود، و خوش داشتم که پروردگارم را شکرگزاری کنم.