إِنَّ ههُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَعِلْما جَمّا لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَة بَلَى أُصِيبَ لَقِنا غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلا آلَةَ اَلدِّينِ لِلدُّنْيَا أَوْ مُسْتَظْهِرا بِنِعَمِ اَللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ أَوْ مُنْقَادا لِحَمَلَةِ اَلْحَقِّ لاَ بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ اَلشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَة
بدرستی که در اینجا با دست اشاره به سینۀ خود نمود دانش فراوان است، اگر بردارندگانی برای آن می یافتم.آری، تند فهم را می شناسم، ولی او ایمن نگردیده به این که دین را از برای دنیا به کار برد یا به نعمتهای خدا بر بندگان خود و به برهانهای او بر دوستان خود یاری جوید و یا فرمانبر حقمداران است بدون داشتن بینایی در کجیهای آن، و با اولین شبهه، شک در دل او برافروخته می شود.
أَنَا كَابُّ اَلدُّنْيَا لِوَجْهِهَا وَ قَادِرُهَا بِقَدْرِهَا وَ رَادُّهَا عَلَى عَقِبِهَا
منم بازگرداننده دنیا به روی واقعی آن، و شناسنده دنیا به اندازۀ آن و برگرداننده دنیا بر پاشنۀ آن.
إِنِّي مُسْتَوْفٍ رِزْقِي وَ مُجَاهِدٌ نَفْسِي وَ مُنْتَهٍ إِلَى قِسْمِي
بدرستی که من استیفا کنندۀ روزی خود، و جنگ کنندۀ با نفس خود، و به پایان رسانندۀ نصیب خود از دنیا هستم.
وَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لَوْ لاَ حُضُورُ اَلْحَاضِرِ وَ قِيَامُ اَلْحُجَّةِ بِوُجُودِ اَلنَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ عَلَى اَلْعُلَمَاءِ أَنْ لاَ يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ عِنْدِي أَزْهَدَ مِنْ عَفْطَةِ عَنْز
سوگند به آن که دانه را شکافت و بنده را آفرید، اگر نبود حاضر شدن حاضر، و یافت شدن یاری کننده، و آنچه خداوند از دانشمندان پیمان گرفته است که بر سیری ستمگران و گرسنگی ستم شدگان آرام نگیرند، هر آینه ریسمان خلافت را بر دوش آن می انداختم و آب می دادم آخر آن را به جام اوّل آن. یعنی چون ابتدای خلافت آن را رها می کردم .و البته می فهمیدید که دنیای شما نزد من، از عطسۀ بزی ناچیزتر است.
كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اَللَّهِ وَ كَانَ يُعَظِّمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ اَلدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجا عَنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلاَ يَشْتَهِي مَا لاَ يَجِدُ وَ لاَ يَكْثُرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرُ دَهْرِهِ صَامِتا فَإِنْ قَالَ بَذَّ اَلْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ اَلسَّائِلِينَ وَ كَانَ ضَعِيفا مُسْتَضْعَفا فَإِن
برای من در گذشته برادری الهی بود که بی اعتنایی او به دنیا، او را در چشم من بزرگ نموده بود و او از حاکمیت شکم خود بیرون بود.به آنچه نمی یافت، تمایل نداشت و هر گاه می یافت، زیاده روی نمی کرد.در اغلب اوقات خود خاموش بود؛ و اگر سخن می گفت، بر گویندگان دیگر چیره می شد و تشنگی سؤال کننده را فرو می نشانید.او ناتوانی مقهور شده بود و چون زمان تلاش می رسید، شیری دشمن و مار وادی بود.دلیلی بر علیه خصم نمی آورد، مگر در مقابل قاضی، و کسی را سرزنش نمی کرد، هر چند عذری برای آن نمی یافت، مگر پس از شنیدن عذر او.و از دردی شکوه نمی کرد، مگر پس از بهبودی آن.آنچه می گفت، عمل می کرد و آنچه عمل نمی کرد، نمی گفت.در سخن گفتن مغلوب می شد، ولی در خاموشی کسی بر او چیره نمی شد. یعنی بیش از دیگران خاموش بود. بر شنیدن…
جَاءَ اَلْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ عَادٍ وَ صِلُّ وَادٍ لاَ يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِيا وَ كَانَ لاَ يَلُومُ أَحَدا عَلَى مَا لاَ يَجِدُ اَلْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اِعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لاَ يَشْكُو وَجَعا إِلاَّ عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ يَفْعَلُ مَا يَقُولُ وَ لاَ يَقُولُ مَا لاَ يَفْعَلُ وَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى اَلْكَلاَمِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى اَلسُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى أَنْ يَسْمَعَ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ نَظَرَ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى اَلْهَوَى فَخَالَفَهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ اَلْخَلاَئِقِ فَالْزَمُوهَا وَ…
برای من در گذشته برادری الهی بود که بی اعتنایی او به دنیا، او را در چشم من بزرگ نموده بود و او از حاکمیت شکم خود بیرون بود.به آنچه نمی یافت، تمایل نداشت و هر گاه می یافت، زیاده روی نمی کرد.در اغلب اوقات خود خاموش بود؛ و اگر سخن می گفت، بر گویندگان دیگر چیره می شد و تشنگی سؤال کننده را فرو می نشانید.او ناتوانی مقهور شده بود و چون زمان تلاش می رسید، شیری دشمن و مار وادی بود.دلیلی بر علیه خصم نمی آورد، مگر در مقابل قاضی، و کسی را سرزنش نمی کرد، هر چند عذری برای آن نمی یافت، مگر پس از شنیدن عذر او.و از دردی شکوه نمی کرد، مگر پس از بهبودی آن.آنچه می گفت، عمل می کرد و آنچه عمل نمی کرد، نمی گفت.در سخن گفتن مغلوب می شد، ولی در خاموشی کسی بر او چیره نمی شد. یعنی بیش از دیگران خاموش بود. بر شنیدن…
قال ع في حقّ من أثنى عليهم: هجم بهم العلم على حقيقة الإيمان و باشروا روح اليقين فاستسهلوا ما استوعر المترفون و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدّنيا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الأعلى أولئك خلفاء اللّه في أرضه و الدّعاة إلى دينه.آه آه شوقا إلى رؤيتهم
در حقّ افرادی را که می ستود، فرمود:ایشان را دانش، به حقیقت ایمان رسانیده و جان یقین را دربرگرفته اند.آنچه را پولداران عیّاش سخت یافته اند، آسان شمرده اند و به آنچه نادانان از آن رمیده اند، خو گرفته اند.با دنیا با بدنهایی همدم شده اند که روح آنها به جایگاه اعلی آویخته شده است.ایشان جانشینان خداوند در زمین، و دعوت کنندگان به دین خداوند هستند.آه، آه، چقدر مشتاق دیدن آنها هستم.
أَطْوَلُكُمْ قُنُوتاً فِي دَارِ اَلدُّنْيَا أَطْوَلُكُمْ رَاحَةً يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ فِي اَلْمَوْقِفِ .
امام صادق علیه السلام از پدرش و او از پدرانش علیهم السلام و آنان از ابو ذر روایت نموده اند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: قنوت هر کدام از شما در سرای دنیا درازتر باشد، آسودگی شما در توقفگاه روز رستاخیز بیشتر خواهد بود
فَضْلُ اَلْوَقْتِ اَلْأَوَّلِ عَلَى اَلْأَخِيرِ خَيْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنْ وُلْدِهِ وَ مَالِهِ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ اَلصَّادِقُ ع فَضْلُ اَلْوَقْتِ اَلْأَوَّلِ عَلَى اَلْأَخِيرِ كَفَضْلِ اَلْآخِرَةِ عَلَى اَلدُّنْيَا.
فضیلت اول وقت نماز بر آخر وقت برای مومن نیکوتر از فرزند و دارایی اش است. و در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام فرمود: فضیلت اول وقت نماز بر آخر وقت همانند برتری سرای بازپسین بر دنیاست
إِنْ كَانَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ قَالَ اَلْمالُ وَ اَلْبَنُونَ زِينَةُ اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا ِنَّ اَلثَّمَانَ رَكَعَاتٍ اَلَّتِي يُصَلِّيهَا اَلْعَبْدُ آخِرَ اَللَّيْلِ زِينَةُ اَلْآخِرَةِ.
امام صادق علیه السلام فرمود: همان گونه که خداوند گرامی و بزرگ در قرآن می فرماید: «دارایی و پسران آراستگی زندگی دنیایند» کهف ، آیه 46 به راستی که هشت رکعتی را که بنده در پایان شب به جا می آورد، آراستگی سرای واپسین باشد.
أَلاَ إِنَّ رَجَباً شَهْرُ اَللَّهِ اَلْأَصَمُّ وَ هُوَ شَهْرٌ عَظِيمٌ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ اَلْأَصَمَّ لِأَنَّهُ لاَ يُقَارِبُهُ شَهْرٌ مِنَ اَلشُّهُورِ حُرْمَةً وَ فَضْلاً عِنْدَ اَللَّهِ وَ كَانَ أَهْلُ اَلْجَاهِلِيَّةِ يُعَظِّمُونَهُ فِي جَاهِلِيَّتِهَا فَلَمَّا جَاءَ اَلْإِسْلاَمُ لَمْ يَزْدَدْ إِلاَّ تَعْظِيماً وَ فَضْلاً أَلاَ إِنَّ رَجَباً شَهْرُ اَللَّهِ وَ شَعْبَانَ شَهْرِي وَ رَمَضَانَ شَهْرُ أُمَّتِي أَلاَ فَمَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ يَوْماً إِيمَاناً وَ اِحْتِسَاباً اِسْتَوْجَبَ رِضْوَانَ اَللَّهِ اَلْأَكْبَرَ وَ أَطْفَأَ صَوْمُهُ فِي ذَلِكَ اَلْيَوْمِ غَضَبَ اَللَّهِ وَ أَغْلَقَ…
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هان به راستی، رجب ماه اصم خداست و آن ماهی بزرگ و گرانمایه است و همانا از آن رو به«اصم»نامیده شده که هیچ ماهی در پیشگاه خدا ارجمندتر و فضیلت مندتر از این ماه نیست و اهل جاهلیت عرب در روزگار جاهلیت آن را بزرگ می داشتند؛ پس چون اسلام در رسید، بر آن جز بزرگی و فضیلت نیفزود. هان به راستی، رجب ماه خدا و شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است. هان هر که یک روز از ماه رجب را باورمندانه و حسابگرانه روزه بدارد، شایسته خشنودی بزرگ خداوند گردد و روزه او در این روز آتش خشم خدا را فرو نشاند و دری از درهای دوزخ بر او بسته شود و اگر زمین لبریز از طلا گردد، برتر از روزه او نشود و چون روزه اش پاکدلانه برای خدا باشد، پاداش آن را چیزی از دنیا جز حسنات کامل نگرداند و آنگاه که…
مَنْ صَامَ أَوَّلَ يَوْمٍ مِنْ شَعْبَانَ وَجَبَتْ لَهُ اَلْجَنَّةُ وَ مَنْ صَامَ يَوْمَيْنِ نَظَرَ اَللَّهُ إِلَيْهِ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ فِي دَارِ اَلدُّنْيَا وَ دَامَ نَظَرُهُ إِلَيْهِ فِي اَلْجَنَّةِ وَ مَنْ صَامَ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ زَارَ اَللَّهَ فِي عَرْشِهِ مِنْ جَنَّتِهِ كُلَّ يَوْمٍ.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر که نخستین روز از ماه شعبان را روزه بدارد، بی گمان بهشت بر او واجب آید؛ هر که دو روز را روزه بدارد، خداوند در سرای دنیا در هر روز و شبی به او بنگرد و نگریستن خویش را در بهشت نیز از او بر نگیرد؛ و هر که سه روز روزه بدارد، خداوند را در بهشت او هر روزه بر روی عرش زیارت کند.