كُنْتُ عِنْدَ أَبِي فِي اَلْيَوْمِ اَلَّذِي قُبِضَ فِيهِ فَأَوْصَانِي بِأَشْيَاءَ فِي غُسْلِهِ وَ فِي كَفْنِهِ وَ فِي دُخُولِهِ قَبْرَهُ فَقُلْتُ يَا أَبَاهْ وَ اَللَّهِ مَا رَأَيْتُكَ مُنْذُ اِشْتَكَيْتَ أَحْسَنَ مِنْكَ اَلْيَوْمَ مَا رَأَيْتُ عَلَيْكَ أَثَرَ اَلْمَوْتِ فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَ مَا سَمِعْتَ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ ع يُنَادِي مِنْ وَرَاءِ اَلْجِدَارِ يَا مُحَمَّدُ تَعَالَ عَجِّلْ .
امام صادق علیه السلام فرمود: روزی که پدرم وفات کرد، من در حضورش بودم، در باره غسل و کفن و داخل کردن قبرش بمن سفارشهایی میکرد. من گفتم: ای پدر: از آغاز بیماریت ترا مثل امروز نیکو حال ندیده ام، من نشانه مرگ بر شما نمی بینم، فرمود: پسر جان مگر نشنیدی که علی بن الحسین علیه السلام از پشت دیوار فریاد کرد: ای محمد بیا و بشتاب.
أَنْزَلَ اَللَّهُ تَعَالَى اَلنَّصْرَ عَلَى اَلْحُسَيْنِ ع حَتَّى كَانَ مَا بَيْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ ثُمَّ خُيِّرَ اَلنَّصْرَ أَوْ لِقَاءَ اَللَّهِ فَاخْتَارَ لِقَاءَ اَللَّهِ تَعَالَى .
امام باقر علیه السلام فرمود: خدای تعالی نصرت خود را بر امام حسین علیه السلام فرود آورد تا آنجا که میان آسمان و زمین قرار گرفت(و نزدیک شد که او را بر کوفیان پیروزی دهد)سپس او را مخیر ساخت که او یا پیروزی و یا ملاقات خدا را انتخاب کند، آن حضرت ملاقات خدای تعالی را اختیار کرد.
كُنَّا مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع جَمَاعَةً مِنَ اَلشِّيعَةِ فِي اَلْحِجْرِ فَقَالَ عَلَيْنَا عَيْنٌ فَالْتَفَتْنَا يَمْنَةً وَ يَسْرَةً فَلَمْ نَرَ أَحَداً فَقُلْنَا لَيْسَ عَلَيْنَا عَيْنٌ فَقَالَ وَ رَبِّ اَلْكَعْبَةِ وَ رَبِّ اَلْبَنِيَّةِ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ لَوْ كُنْتُ بَيْنَ مُوسَى وَ اَلْخَضِرِ لَأَخْبَرْتُهُمَا أَنِّي أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَيْسَ فِي أَيْدِيهِمَا لِأَنَّ مُوسَى وَ اَلْخَضِرَ ع أُعْطِيَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ لَمْ يُعْطَيَا عِلْمَ مَا يَكُونُ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ حَتَّى تَقُومَ اَلسَّاعَةُ وَ قَدْ وَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص وِرَاثَةً .
سیف تمار(خرما فروش)گوید: با جماعتی از شیعیان در حجر اسماعیل خدمت امام صادق علیه السلام بودیم، حضرت فرمود: آیا جاسوسی مراقب ماست؟ ما براست و چپ نگاه کردیم و کسیرا ندیدیم، عرض کردیم، بر سر ما جاسوسی نیست، حضرت سه مرتبه فرمود: بپروردگار این کعبه، بپروردگار این ساختمان، اگر من با موسی و خضر می بودم بآنها خبر می دادم که من از آنها داناترم و چیزی را که نزد آنها نبود، بایشان گزارش می دادم، زیرا بموسی و خضر علیهما السلام علم آنچه گذشته و واقع شده، عطا شده بود، ولی علم آنچه تا روز قیامت واقع می شود، عطا نشده بود، لیکن ما از راه وراثت آن علم را از رسول خدا صلی الله علیه و آله بدست آورده ایم.
إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي اَلْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي اَلْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي اَلنَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ قَالَ ثُمَّ مَكَثَ هُنَيْئَةً فَرَأَى أَنَّ ذَلِكَ كَبُرَ عَلَى مَنْ سَمِعَهُ مِنْهُ فَقَالَ عَلِمْتُ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ ءٍ .
جماعتی از اصحاب که عبد الاعلی و ابو عبیده و عبد الله بن بشر خثعمی از آن جمله بودند، از امام صادق علیه السلام شنیدند که فرمود: من آنچه در آسمانها و زمین است می دانم و آنچه در بهشت و دوزخست می دانم و گذشته و آینده را می دانم، سپس اندکی تامل کرد و دید این سخن بر شنوندگان گران آمد، لذا فرمود: من این مطالب را از کتاب خدای عز و جل می دانم. خدای عز و جل میفرماید«بیان هر چیز در قرآنست» (آیه شریفه در سوره نحل باین صورتست: تبیانا لکل شی »پس فرمایش امام علیه السلام یا بطریق نقل بمعنی و یا قرایت مختص بایمه است.
كَانَ اَلْمُفَضَّلُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ اَلْمُفَضَّلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَفْرِضُ اَللَّهُ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى اَلْعِبَادِ وَ يَحْجُبُ عَنْهُ خَبَرَ اَلسَّمَاءِ قَالَ لاَ اَللَّهُ أَكْرَمُ وَ أَرْحَمُ وَ أَرْأَفُ بِعِبَادِهِ مِنْ أَنْ يَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى اَلْعِبَادِ ثُمَّ يَحْجُبَ عَنْهُ خَبَرَ اَلسَّمَاءِ صَبَاحاً وَ مَسَاءً .
مفضل بامام صادق علیه السلام عرضکرد: قربانت گردم، ممکن است خدا اطاعت شخصی را بر بندگانش واجب سازد و خبر آسمان را از او پوشیده دارد؟ فرمود: نه، خدا بزرگوارتر و مهربانتر و مشفق تر از آنست که اطاعت شخصی را بر بندگانش واجب کند و سپس خبر آسمان را در هر صبح و شام از او پوشیده دارد. (پس در هر صبح و شام از اخبار آسمانی بطریق الهام و تحدیث بامام افاضه می شود).
وَ عِنْدَهُ أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ يَتَوَلَّوْنَا وَ يَجْعَلُونَا أَئِمَّةً وَ يَصِفُونَ أَنَّ طَاعَتَنَا مُفْتَرَضَةٌ عَلَيْهِمْ كَطَاعَةِ رَسُولِ اَللَّهِ ص ثُمَّ يَكْسِرُونَ حُجَّتَهُمْ وَ يَخْصِمُونَ أَنْفُسَهُمْ بِضَعْفِ قُلُوبِهِمْ فَيَنْقُصُونَا حَقَّنَا وَ يَعِيبُونَ ذَلِكَ عَلَى مَنْ أَعْطَاهُ اَللَّهُ بُرْهَانَ حَقِّ مَعْرِفَتِنَا وَ اَلتَّسْلِيمَ لِأَمْرِنَا أَ تَرَوْنَ أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اِفْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِيَائِهِ عَلَى عِبَادِهِ ثُمَّ يُخْفِي عَنْهُمْ أَخْبَارَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ يَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ اَلْعِلْمِ…
ضریس کناسی گوید: در حالی که جمعی از اصحاب خدمت امام باقر علیه السلام بودند، شنیدم که آن حضرت میفرمود: من در شگفتم از مردمی که از ما پیروی می کنند و ما را پیشوای خود میدانند و میگویند اطاعت ما چون اطاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله واجب است، با وجود این دلیل و حجت خود را میشکنند و با ضعف قلبی که از خود نشان دهند خود را مغلوب کنند و حق ما را کاهش دهند و بر کسی که خدایش برهان حق معرفت و گردن نهادن بامر ما را عطا فرموده خرده گیری کنند، شما میپذیرید که خدای تبارک و تعالی اطاعت اولیایش را بر بندگانش واجب کند و سپس اخبار آسمانها و زمین را از ایشان پوشیده دارد و اصول علم را نسبت بسوالاتی که از ایشان می شود و قوام دین ایشانست از آنها قطع کند.
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع بِمِنًى عَنْ خَمْسِمِائَةِ حَرْفٍ مِنَ اَلْكَلاَمِ فَأَقْبَلْتُ أَقُولُ يَقُولُونَ كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَيَقُولُ قُلْ كَذَا وَ كَذَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا اَلْحَلاَلُ وَ هَذَا اَلْحَرَامُ أَعْلَمُ أَنَّكَ صَاحِبُهُ وَ أَنَّكَ أَعْلَمُ اَلنَّاسِ بِهِ وَ هَذَا هُوَ اَلْكَلاَمُ فَقَالَ لِي وَيْكَ يَا هِشَامُ لاَ يَحْتَجُّ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ بِحُجَّةٍ لاَ يَكُونُ عِنْدَهُ كُلُّ مَا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ .
هشام بن حکم گوید: در منی از امام صادق علیه السلام پانصد مطلب از علم کلام پرسیدم و گفتم آنها (متکلمین عامه)چنین و چنان می گویند، امام میفرمود: تو چنین و چنان بگو. (هشام از حاضر جوابی و تسلط آن حضرت بر مسایل علم کلام تعجب کرد، گوید)من گفتم: من میدانم که مسایل حلال و حرام در دست شماست و شما از همه مردم نسبت بآن داناترید ولی اینها علم کلامست؟ بمن فرمود: وای بر تو ای هشام خدای تبارک و تعالی برای خلقش حجتی مقرر نمیدارد که همه احتیاجات مردم نزد او نباشد(حجت خدا کسی است که از هر چه پرسند جواب گوید).
لاَ وَ اَللَّهِ لاَ يَكُونُ عَالِمٌ جَاهِلاً أَبَداً عَالِماً بِشَيْ ءٍ جَاهِلاً بِشَيْ ءٍ ثُمَّ قَالَ اَللَّهُ أَجَلُّ وَ أَعَزُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ يَحْجُبُ عَنْهُ عِلْمَ سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ ثُمَّ قَالَ لاَ يَحْجُبُ ذَلِكَ عَنْهُ.
ابو حمزه گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: نه بخدا عالم هرگز جاهل نباشد(یعنی عالمی که خدا اطاعتش را بر مردم واجب کرده و او همان امامست)ممکن نیست چیزی را بداند و چیزی را نداند(او همه چیز می داند)سپس فرمود: خدا والاتر از آنست که فرمانبری از بنده یی را واجب کند که علم آسمان و زمینش را از او نهان داشته است و باز فرمود: آن را از او نهان نکند.
إِنَّ جَبْرَئِيلَ ع أَتَى رَسُولَ اَللَّهِ ص بِرُمَّانَتَيْنِ فَأَكَلَ رَسُولُ اَللَّهِ ص إِحْدَاهُمَا وَ كَسَرَ اَلْأُخْرَى بِنِصْفَيْنِ فَأَكَلَ نِصْفاً وَ أَطْعَمَ عَلِيّاً نِصْفاً ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص يَا أَخِي هَلْ تَدْرِي مَا هَاتَانِ اَلرُّمَّانَتَانِ قَالَ لاَ قَالَ أَمَّا اَلْأُولَى فَالنُّبُوَّةُ لَيْسَ لَكَ فِيهَا نَصِيبٌ وَ أَمَّا اَلْأُخْرَى فَالْعِلْمُ أَنْتَ شَرِيكِي فِيهِ فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ كَيْفَ كَانَ يَكُونُ شَرِيكَهُ فِيهِ قَالَ لَمْ يُعَلِّمِ اَللَّهُ مُحَمَّداً ص عِلْماً إِلاَّ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُعَلِّمَهُ عَلِيّاً ع .
حمران گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: جبرییل علیه السلام دو انار برای پیغمبر صلی الله علیه و آله، آورد، رسول خدا صلی الله علیه و آله یکی را خورد و دیگری را دو نیمه کرد، نیمی را هم خورد و نیمی را بعلی خورانید. پس پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: برادرم می دانی این دو انار چه بود؟ گفت: نه، فرمود اما اولی نبوت بود که(مخصوص منست و)ترا از آن بهره یی نیست و اما دیگری علم و دانش بود که تو در آن با من شریک هستی. من گفتم: چگونه علی در علم شریک پیغمبر بود؟ فرمود: خدا هیچ علمی را بمحمد صلی الله علیه و آله نیاموخت جز آنکه باو دستور داد که آن را بعلی علیه السلام بیاموزد.
نَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص بِرُمَّانَتَيْنِ مِنَ اَلْجَنَّةِ فَأَعْطَاهُ إِيَّاهُمَا فَأَكَلَ وَاحِدَةً وَ كَسَرَ اَلْأُخْرَى بِنِصْفَيْنِ فَأَعْطَى عَلِيّاً ع نِصْفَهَا فَأَكَلَهَا فَقَالَ يَا عَلِيُّ أَمَّا اَلرُّمَّانَةُ اَلْأُولَى اَلَّتِي أَكَلْتُهَا فَالنُّبُوَّةُ لَيْسَ لَكَ فِيهَا شَيْ ءٌ وَ أَمَّا اَلْأُخْرَى فَهُوَ اَلْعِلْمُ فَأَنْتَ شَرِيكِي فِيهِ .
امام باقر علیه السلام فرمود: جبرییل علیه السلام دو انار بهشتی آورد و هر دو را بآن حضرت داد، پیغمبر صلی الله علیه و آله یکی را خورد و دیگری را از میان دو نیمه کرد، سپس نیمی را بعلی علیه السلام داد تا بخورد، آنگاه فرمود: ای علی انار اولی را که من خوردم نبوت بود که ترا در آن بهره یی نیست و دیگری علم و دانش بود که تو با من در آن شریک هستی.
نَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَى مُحَمَّدٍ ص بِرُمَّانَتَيْنِ مِنَ اَلْجَنَّةِ فَلَقِيَهُ عَلِيٌّ ع فَقَالَ مَا هَاتَانِ اَلرُّمَّانَتَانِ اَللَّتَانِ فِي يَدِكَ فَقَالَ أَمَّا هَذِهِ فَالنُّبُوَّةُ لَيْسَ لَكَ فِيهَا نَصِيبٌ وَ أَمَّا هَذِهِ فَالْعِلْمُ ثُمَّ فَلَقَهَا رَسُولُ اَللَّهِ ص بِنِصْفَيْنِ فَأَعْطَاهُ نِصْفَهَا وَ أَخَذَ رَسُولُ اَللَّهِ ص نِصْفَهَا ثُمَّ قَالَ أَنْتَ شَرِيكِي فِيهِ وَ أَنَا شَرِيكُكَ فِيهِ قَالَ فَلَمْ يَعْلَمْ وَ اَللَّهِ رَسُولُ اَللَّهِ ص حَرْفاً مِمَّا عَلَّمَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلاَّ وَ قَدْ عَلَّمَهُ عَلِيّاً ثُمَّ اِنْتَهَى اَلْعِلْمُ إِلَيْنَا ثُمَّ وَضَعَ…
محمد بن مسلم گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: جبرییل برای محمد صلی الله علیه و آله دو انار بهشتی آورد، علی علیه السلام او را ملاقات کرد و گفت: این دو انار که در دست داری چیست؟ گفت اما این یکی نبوت است که تو از آن بهره یی نداری و اما این یکی علمست، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را دو نیمه کرد، نیمی را بعلی داد و نیمی را خود گرفت، سپس فرمود: در این تو با من شریک هستی و من با تو. پس امام باقر علیه السلام فرمود: بخدا که پیغمبر صلی الله علیه و آله از آنچه خدایش تعلیم داد حرفی نیاموخت جز آنکه آن را بعلی علیه السلام تعلیم داد، سپس آن علم بما رسید، آنگاه دست بر سینه خود نهاد.
مَبْلَغُ عِلْمِنَا عَلَى ثَلاَثَةِ وُجُوهٍ مَاضٍ وَ غَابِرٍ وَ حَادِثٍ فَأَمَّا اَلْمَاضِي فَمُفَسَّرٌ وَ أَمَّا اَلْغَابِرُ فَمَزْبُورٌ وَ أَمَّا اَلْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِي اَلْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِي اَلْأَسْمَاعِ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا وَ لاَ نَبِيَّ بَعْدَ نَبِيِّنَا .
موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: علم ما بسه جهت رسایی دارد: گذشته و آینده و پدیدشونده اما گذشته برای ما تفسیر شده است(یعنی اخبار گذشته را پیغمبر برای ما توضیح داده است)و اما آینده(در جامعه و مصحفی که نزد ماست)نوشته شده و اما پدیدشونده از راه الهام بدل و تاثیر در گوش باشد(که هر روز و هر ساعت مخصوصا شبهای جمعه و قدر برای ما حاصل آید)و آن بهترین دانش ماست، (زیرا مخصوص بما و از اسرار امامت است ولی با وجود همه این علوم که ما داریم پیغمبر نیستیم)و پیغمبری بعد از پیغمبر ما نیست.