لَيْسَ عَلَى اَلنِّسَاءِ أَذَانٌ وَ لاَ إِقَامَةٌ وَ لاَ جُمُعَةٌ وَ لاَ جَمَاعَةٌ وَ لاَ عِيَادَةُ اَلْمَرِيضِ وَ لاَ اِتِّبَاعُ اَلْجَنَائِزِ وَ لاَ إِجْهَارٌ بِالتَّلْبِيَةِ وَ لاَ اَلْهَرْوَلَةُ بَيْنَ اَلصَّفَا وَ اَلْمَرْوَةِ وَ لاَ اِسْتِلاَمُ اَلْحَجَرِ اَلْأَسْوَدِ وَ لاَ دُخُولُ اَلْكَعْبَةِ وَ لاَ اَلْحَلْقُ إِنَّمَا يُقَصِّرْنَ مِنْ شُعُورِهِنَّ وَ لاَ تَوَلِّي اَلْمَرْأَةِ اَلْقَضَاءَ وَ لاَ تَوَلِّي اَلْإِمَارَةِ وَ لاَ تُسْتَشَارُ وَ لاَ تَذْبَحُ إِلاَّ مِنِ اِضْطِرَارٍ وَ تَبْدَأُ فِي اَلْوُضُوءِ بِبَاطِنِ اَلذِّرَاعِ وَ اَلرَّجُلُ بِظَاهِرِهِ وَ لاَ تَمْسَحُ كَمَا يَمْسَحُ…
جابر بن یزید گوید: شنیدم امام باقر میفرمود: بر زنان نه اذان گفتن لازم است و نه اقامه و نه جمعه و نه جماعت و نه عیادت بیماران و نه دنبال جنازه ها رفتن و نه لبیک های احرام را بلند گفتن و نه در میان صفا و مروه دویدن و نه حجر الاسود را بوسیدن و نه میان خانه کعبه داخل شدن و نه سر تراشیدن بلکه از موهایشان میچینند و زن نباید متصدی قضاوت شود و متصدی فرمانداری نگردد و طرف مشورت قرار نگیرد و قربانی را سر نبرد مگر در حال ناچاری و زن هنگام وضو گرفتن از باطن ذراع آغاز شستن میکند و مرد از ظاهرش و مانند مردان مسح نمیکشد بلکه بر او لازم است که در نماز صبح و مغرب چادر خود را از سرش که جای مسح است بردارد و مسح بکشد و در باقی نمازها انگشتش را بزیر چادر داخل کند و بدون آنکه چادر خود را بیفکند بر سر خود مسح بکشد…
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِيهِ فَجَرَى ذِكْرُ اَلْعَقْلِ وَ اَلْجَهْلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع اِعْرِفُوا اَلْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ اَلْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لاَ نَعْرِفُ إِلاَّ مَا عَرَّفْتَنَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ خَلَقَ اَلْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ خَلَقَهُ مِنَ اَلرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ اَلْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقْتُكَ خَلْقاً…
سماعه بن مهران گوید: در خدمت امام صادق بودم و گروهی از دوستان هم در محضرش بودند صحبت خرد و نادانی پیش آمد امام صادق علیه السلام فرمود: خرد و لشکر او و نادانی و لشکر او را بشناسید تا هدایت شوید سماعه گوید عرض کردم قربانت شوم ما جز آنچه تو بما معرفی کنی نمی شناسیم امام صادق فرمود بدرستی که خدای بزرگوار خرد را آفرید و او نخستین آفریده ای است که خداوند او را از روحانیین آفرید که از نور خود در سمت راست عرش بود پس باو فرمود روی بمن آر پس او روی آورد سپس باو فرمود روی از من بگردان پس او روی بگردانید پس خدای تبارک و تعالی فرمود من ترا آفریده بزرگی آفریدم و تو را بر همه آفریدگانم گرامی داشتم حضرت فرمود سپس نادانی را از دریای تلخ و تاریک آفرید و باو فرمود روی از من بگردان او روی بگردانید سپس باو فرمود…
قَدِمَ يَهُودِيَّانِ أَخَوَانِ مِنْ رُؤَسَاءِ اَلْيَهُودِ بِالْمَدِينَةِ فَقَالاَ يَا قَوْمِ إِنَّ نَبِيَّنَا حَدَّثَنَا عَنْهُ أَنَّهُ قَدْ ظَهَرَ نَبِيٌّ بِتِهَامَةَ يُسَفِّهُ أَحْلاَمَ اَلْيَهُودِ وَ يَطْعُنُ فِي دِينِهِمْ وَ نَحْنُ نَخَافُ أَنْ يُزِيلَنَا عَمَّا كَانَ عَلَيْهِ آبَاؤُنَا فَأَيُّكُمْ هَذَا اَلنَّبِيُّ فَإِنْ يَكُنِ اَلَّذِي بَشَّرَ بِهِ دَاوُدُ آمَنَّا بِهِ وَ اِتَّبَعْنَاهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ يُورِدُ اَلْكَلاَمَ عَلَى اِئْتِلاَفِهِ وَ يَقُولُ اَلشِّعْرَ وَ يَقْهَرُنَا بِلِسَانِهِ جَاهَدْنَاهُ بِأَنْفُسِنَا وَ أَمْوَالِنَا فَأَيُّكُمْ هَذَا اَلنَّبِيُّ فَقَالَ…
عبد الله بن عباس گوید دو برادر یهودی که از روسای یهود بودند به مدینه آمدند و گفتند ای مردم از پیغمبر ما به ما رسیده است که در مکه پیغمبری پدید آید که افکار یهود را سفیهانه میشمارد و از دینشان انتقاد میکند و ما می ترسیم که آن پیغمبر ما را از دینی که پدران ما داشته اند برگرداند کدام از شما آن پیغمبر هستید؟ که اگر همان باشد که داود مژده آن را داده است باو ایمان آورده و پیروی خواهیم نمود و اگر او نیست و فقط سخنرانی منظم میکند و شعر میگوید و با نیروی زبان خود بر ما چیره میگردد با جان و مال خودمان با او مبارزه خواهیم کرد کدام یک از شما این پیغمبر است؟ مهاجرین و انصار گفتند پیغمبر ما از دنیا رفته است آن دو گفتند حمد خدا را، جانشین او کدام یک از شماست؟ زیرا خدای عز و جل پیغمبری را به قومی نفرستاده…
مَنْ دَخَلَ فِي اَلْإِسْلاَمِ طَائِعاً وَ قَرَأَ اَلْقُرْآنَ ظَاهِراً فَلَهُ فِي كُلِّ سَنَةٍ مِائَتَا دِينَارٍ فِي بَيْتِ مَالِ اَلْمُسْلِمِينَ إِنْ مُنِعَ فِي اَلدُّنْيَا أَخَذَهَا يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَافِيَةً أَحْوَجَ مَا يَكُونُ إِلَيْهَا.
امیر المومنین علیه السلام فرمود: کسی که بمیل خودش دین اسلام را پذیرفت و قرآن تلاوت کرد سالیانه دویست دینار از صندوق دارایی مسلمانان حقوق دریافت میکند و اگر در دنیا حقوقش پرداخت نشد روز قیامت که نیازمندتر است بآن حقوق خود را تماما دریافت خواهد کرد.
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنِ اَلسَّنَةِ كَمْ يَوْماً هِيَ قَالَ ثَلاَثُمِائَةٍ وَ سِتُّونَ يَوْماً مِنْهَا سِتَّةُ أَيَّامٍ خَلَقَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا اَلدُّنْيَا فَطُرِحَتْ مِنْ أَصْلِ اَلسَّنَةِ فَصَارَتِ اَلسَّنَةُ ثَلاَثَمِائَةٍ وَ أَرْبَعَةً وَ خَمْسِينَ يَوْماً يُسْتَحَبُّ أَنْ يَطُوفَ اَلرَّجُلُ فِي مُقَامِهِ بِمَكَّةَ عَدَدَ أَيَّامِ اَلسَّنَةِ ثَلاَثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ أُسْبُوعاً فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى ذَلِكَ طَافَ ثَلاَثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ شَوْطاً .
علی بن عبد العزیز گوید: از امام صادق سال را پرسیدم که چند روز است فرمود سیصد و شصت روز است در شش روز از آن خدای عز و جل دنیا را آفرید و آن شش روز از سال کم شد و سال سیصد پنجاه و چهار روز گردید که مستحب است کسی که مکه میرود در مدتی که در مکه است بشماره روزهای سال سیصد و شصت طواف کامل نماید و اگر آن را نتوانست سیصد و شصت شوط طواف کند.
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص فِي مَرَضِهِ اَلَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ اُدْعُوا لِي خَلِيلِي فَأَرْسَلَتَا إِلَى أَبَوَيْهِمَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِمَا أَعْرَضَ عَنْهُمَا بِوَجْهِهِ وَ قَالَ اُدْعُوا إِلَيَّ خَلِيلِي فَأُرْسِلَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ أَكَبَّ عَلَيْهِ يُحَدِّثُهُ فَلَمَّا خَرَجَ لَقِيَاهُ وَ قَالاَ مَا حَدَّثَكَ خَلِيلُكَ قَالَ حَدَّثَنِي أَلْفَ بَابٍ كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ .
امام صادق(ع)فرمود: رسول خدا در همان بیماری که از دنیا رفت فرمود دوست مرا برای من بخوانید آن دو زن(عایشه و حفصه)کس بنزد پدرانشان فرستادند چون چشم حضرت بآنان افتاد روی از آنان بگردانید و فرمود دوست مرا برای من بخوانید کس بنزد علی بن ابی طالب فرستاده شد و چون حضرت او را دید خود را بر روی او افکند و بسخن گفتن پرداخت و چون بیرون آمد آن دو نفر(ابو بکر و عمر) حضرت را ملاقات کردند و گفتند دوستت بتو چه گفت؟ فرمود: هزار باب مرا حدیث کرد که از هر بابی هزار باب گشوده میشد.
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص فِي مَرَضِهِ اَلَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ اُدْعُوا لِي خَلِيلِي فَأَرْسَلَتَا إِلَى أَبَوَيْهِمَا فَلَمَّا رَآهُمَا أَعْرَضَ بِوَجْهِهِ عَنْهُمَا ثُمَّ قَالَ اُدْعُوا لِي خَلِيلِي فَأَرْسَلَتَا إِلَى عَلِيٍّ ع فَلَمَّا جَاءَ أَكَبَّ عَلَيْهِ فَلَمْ يَزَلْ يُحَدِّثُهُ وَ يُحَدِّثُهُ فَلَمَّا خَرَجَ لَقِيَاهُ فَقَالاَ لَهُ مَا حَدَّثَكَ قَالَ حَدَّثَنِي بِبَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ .
امام صادق(ع)فرمود: رسول خدا(ص)در همان بیماری که در آن از دنیا رحلت کرد فرمود: دوست مرا برای من بخوانید آن دو زن(عایشه و حفصه)کس بنزد پدرانشان فرستادند چون پیغمبر آنان را دید روی از آنان برگردانید سپس نزد علی فرستادند چون علی تشریف آورد خود را بروی پیغمبر انداخت و پیوسته با او حدیث میکرد و او با علی حدیث میکرد و چون بیرون شد آن دو نفر(ابو بکر و عمر)علی را ملاقات کردند و گفتندش: چه گفت؟ فرمود: بابی را بمن حدیث کرد که هزار باب میگشود و هر باب هزار باب میگشود.
إِنَّ عِنْدِي اَلْجَفْرَ اَلْأَبْيَضَ قَالَ قُلْتُ فَأَيُّ شَيْ ءٍ فِيهِ قَالَ زَبُورُ دَاوُدَ وَ تَوْرَاةُ مُوسَى وَ إِنْجِيلُ عِيسَى وَ صُحُفُ إِبْرَاهِيمَ ع وَ اَلْحَلاَلُ وَ اَلْحَرَامُ وَ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ مَا أَزْعُمُ أَنَّ فِيهِ قُرْآناً وَ فِيهِ مَا يَحْتَاجُ اَلنَّاسُ إِلَيْنَا وَ لاَ نَحْتَاجُ إِلَى أَحَدٍ حَتَّى فِيهِ اَلْجَلْدَةُ وَ نِصْفُ اَلْجَلْدَةِ وَ رُبُعُ اَلْجَلْدَةِ وَ أَرْشُ اَلْخَدْشِ وَ عِنْدِي اَلْجَفْرَ اَلْأَحْمَرَ قَالَ قُلْتُ وَ أَيُّ شَيْ ءٍ فِي اَلْجَفْرِ اَلْأَحْمَرِ قَالَ اَلسِّلاَحُ وَ ذَلِكَ إِنَّمَا يُفْتَحُ لِلدَّمِ يَفْتَحُهُ صَاحِبُ اَلسَّيْفِ لِلْقَتْلِ…
حسین بن ابی العلا گوید شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود همانا جفر سفید نزد من است، عرض کردم: در آن چیست؟ فرمود: زبور داود و تورات موسی و انجیل عیسی و صحف ابراهیم و حلال و حرام و مصحف فاطمه، و معتقد نیستم که در مصحف چیزی از قرآن باشد: در آنست آنچه مردم بما احتیاج دارند-و ما بکسی احتیاج نداریم-حتی مجازات یک تازیانه و نصف تازیانه و 1/4 تازیانه و جریمه خراش در آن هست و جفر سرخ هم نزد من است، عرضکردم: در جفر سرخ چیست؟ فرمود: اسلحه است و آن تنها برای خونخواهی گشوده می شود و صاحب شمشیر(امام قایم علیه السلام)آن را برای کشتن باز میکند. ابن ابی یعفور بحضرتش عرضکرد: اصلحک الله. پسران حسن او را میشناسند؟ فرمود: آری بخدا میشناسند، چنان که روز و شب را میشناسند و تشخیص میدهند که این روز است و این شب ولی…
سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ اَلْجَفْرِ فَقَالَ هُوَ جِلْدُ ثَوْرٍ مَمْلُوءٌ عِلْماً قَالَ لَهُ فَالْجَامِعَةُ قَالَ تِلْكَ صَحِيفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فِي عَرْضِ اَلْأَدِيمِ مِثْلُ فَخِذِ اَلْفَالِجِ فِيهَا كُلُّ مَا يَحْتَاجُ اَلنَّاسُ إِلَيْهِ وَ لَيْسَ مِنْ قَضِيَّةٍ إِلاَّ وَ هِيَ فِيهَا حَتَّى أَرْشُ اَلْخَدْشِ قَالَ فَمُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع قَالَ فَسَكَتَ طَوِيلاً ثُمَّ قَالَ إِنَّكُمْ لَتَبْحَثُونَ عَمَّا تُرِيدُونَ وَ عَمَّا لاَ تُرِيدُونَ إِنَّ فَاطِمَةَ مَكَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ ص خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً وَ كَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ…
ابو عبیده گوید: یکی از شیعیان از حضرت صادق علیه السلام راجع بجفر پرسید، حضرت فرمود: جفر پوست گاویست پر از علم، عرضکرد: جامعه چیست؟ فرمود: طوماریست بطول هفتاد ذراع و عرض یک پوست مانند ران شتر فربه که تمام احتیاجات مردم در آن نوشته است، (یعنی نوشته ها در آنست نه آنکه روی خود آن پوست نوشته باشد-مرآت)همه قضایا حتی جریمه خراش در آنجا هست، عرضکرد: مصحف فاطمه چیست؟ حضرت مدتی سکوت کرد و سپس فرمود: شما از آنچه میخواهید و نمیخواهید بحث میکنید(یعنی بعضی از پرسشهایت بقصد فهمیدن نیست یا بدردت نمیخورد)همانا فاطمه بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله هفتاد و پنج روز در دنیا بود و از فراق پدر اندوه بسیاری داشت و جبرییل علیه السلام می آمد و او را در مرگ پدر تسلیت میداد و خوشدل میساخت و از احوال و مقام پدرش خبر…
بَيْنَا أَبِي ع يَطُوفُ بِالْكَعْبَةِ إِذَا رَجُلٌ مُعْتَجِرٌ قَدْ قُيِّضَ لَهُ فَقَطَعَ عَلَيْهِ أُسْبُوعَهُ حَتَّى أَدْخَلَهُ إِلَى دَارٍ جَنْبَ اَلصَّفَا فَأَرْسَلَ إِلَيَّ فَكُنَّا ثَلاَثَةً فَقَالَ مَرْحَباً يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِي وَ قَالَ بَارَكَ اَللَّهُ فِيكَ يَا أَمِينَ اَللَّهِ بَعْدَ آبَائِهِ يَا أَبَا جَعْفَرٍ إِنْ شِئْتَ فَأَخْبِرْنِي وَ إِنْ شِئْتَ فَأَخْبَرْتُكَ وَ إِنْ شِئْتَ سَلْنِي وَ إِنْ شِئْتَ سَأَلْتُكَ وَ إِنْ شِئْتَ فَاصْدُقْنِي وَ إِنْ شِئْتَ صَدَقْتُكَ قَالَ كُلَّ ذَلِكَ أَشَاءُ قَالَ فَإِيَّاكَ أَنْ يَنْطِقَ لِسَانُكَ عِنْدَ…
امام جواد علیه السلام فرماید: امام صادق علیه السلام فرمود: در آن میان که پدرم طواف کعبه مینمود، مردی نقاب زده ناگهانی پیدا شد و هفت شوط او را قطع کرد و او را بخانه کنار صفا آورد و دنبال من هم فرستاد تا سه نفر شدیم، آن مرد بمن گفت خوش آمدی پسر پیغمبر سپس دستش را بر سرم نهاد و گفت: خیر و برکت خدا بر تو بادای امین خدا پس از پدرانش (سپس متوجه پدرم شد و گفت)ای ابا جعفر اگر میخواهی تو بمن خبر ده و اگر میخواهی من بتو خبر دهم، میخواهی از من بپرس یا من از تو بپرسم، میخواهی تو مرا تصدیق کن یا من ترا تصدیق کنم، پدرم فرمود: همه اینها را میخواهم(و با هیچ یک مخالف نیستم)آن مرد گفت: پس مبادا که در جواب سوال من زبانت چیزی گوید که در دلت چیز دیگر باشد، فرمود: این کار را کسی میکند که در دلش دو علم مختلف باشد…
بَيْنَا أَبِي جَالِسٌ وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ إِذَا اِسْتَضْحَكَ حَتَّى اِغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ دُمُوعاً ثُمَّ قَالَ هَلْ تَدْرُونَ مَا أَضْحَكَنِي قَالَ فَقَالُوا لاَ قَالَ زَعَمَ اِبْنُ عَبَّاسٍ أَنَّهُ مِنَ اَلَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ ثُمَّ اِسْتَقامُوا فَقُلْتُ لَهُ هَلْ رَأَيْتَ اَلْمَلاَئِكَةَ يَا اِبْنَ عَبَّاسٍ تُخْبِرُكَ بِوَلاَيَتِهَا لَكَ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ مَعَ اَلْأَمْنِ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْحُزْنِ قَالَ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ َ قَدْ دَخَلَ فِي هَذَا جَمِيعُ اَلْأُمَّةِ فَاسْتَضْحَكْتُ ثُمَّ قُلْتُ…
امام صادق علیه السلام فرمود: در آن میان که پدرم نشسته بود و افرادی هم نزد او بودند، ناگهان او را خنده یی گرفت که دو چشمش پر از اشک شد، سپس فرمود: میدانید چه مرا بخنده آورد؟ گفتند: نه، فرمود: ابن عباس معتقد است که از جمله کسانی است که(30 سوره 41)«گفته اند: پروردگار ما خداست و سپس استقامت کردند-دنباله آیه: -فرشتگان برایشان نازل شوند که بیم مدارید و غم مخورید-» -من باو گفتم: ابن عباس تو فرشتگان را دیده یی که دوستی خود را نسبت بتو در دنیا و آخرت و ایمنی ترا از بیم و اندوه خبر دهند؟ ابن عباس گفت: خدای-تبارک و تعالی-فرماید: (10 سوره 49)«همانا مومنین برادر یک دیگرند»پس تمام امت در این حکم شریکند(یعنی همچنان که من فرشتگان را ندیده ام، سایر مومنین با استقامت هم ندیده اند). امام علیه السلام فرماید: من…
لَقَدْ خَلَقَ اَللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ لَيْلَةَ اَلْقَدْرِ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اَلدُّنْيَا وَ لَقَدْ خَلَقَ فِيهَا أَوَّلَ نَبِيٍّ يَكُونُ وَ أَوَّلَ وَصِيٍّ يَكُونُ وَ لَقَدْ قَضَى أَنْ يَكُونَ فِي كُلِّ سَنَةٍ لَيْلَةٌ يَهْبِطُ فِيهَا بِتَفْسِيرِ اَلْأُمُورِ إِلَى مِثْلِهَا مِنَ اَلسَّنَةِ اَلْمُقْبِلَةِ مَنْ جَحَدَ ذَلِكَ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَهُ لِأَنَّهُ لاَ يَقُومُ اَلْأَنْبِيَاءُ وَ اَلرُّسُلُ وَ اَلْمُحَدَّثُونَ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ عَلَيْهِمْ حُجَّةٌ بِمَا يَأْتِيهِمْ فِي تِلْكَ اَللَّيْلَةِ مَعَ اَلْحُجَّةِ اَلَّتِي يَأْتِيهِمْ بِهَا جَبْرَئِيلُ ع قُلْتُ وَ…
امام محمد تقی علیه السلام فرمود: خدای-جل ذکره-شب قدر را در ابتدای خلقت دنیا آفرید و در آن شب نخستین پیغمبر و نخستین وصیی که باید باشد(آدم و شیث را)آفرید وجود آنها را مقدر ساخت و حکم فرمود که در هر سالی شبی باشد که در آن شب تفسیر و بیان امور تا چنان شبی در سال آینده فرود آید، هر که آن شب را انکار کند، علم خدای عز و جل را رد کرده، زیرا پیغمبران و رسولان و محدثان جز بوسیله حجتی که درآنشب بآنها میرسد با حجتی که جبرییل علیه السلام(در غیر آن شب)برای آنها می آورد، قایم نشوند و بپا نایستند(زیرا برنامه رهبری خلق و علم بدون اختلاف را در آن شب بدست می آورند) راوی گوید: عرضکردم: جبرییل یا ملایکه دیگر نزد محدثان هم می آیند؟ فرمود: اما نسبت بپیغمبران و رسولان صلی الله علیهم که شکی نیست و نسبت بغیر ایشان…