قال الإمام الصادق عليه السلام

احادیث درباره نزدیکی قیامت از امام صادق (ع)

امام جعفر صادق (علیه السلام)

يَا عَبْدَ اَللَّهِ لَقَدْ نَصَبَ إِبْلِيسُ حَبَائِلَهُ فِي دَارِ اَلْغُرُورِ فَمَا يَقْصِدُ فِيهَا إِلاَّ أَوْلِيَاءَنَا وَ لَقَدْ جَلَّتِ اَلْآخِرَةُ فِي أَعْيُنِهِمْ حَتَّى مَا يُرِيدُونَ بِهَا بَدَلاً ثُمَّ قَالَ آهِ آهِ عَلَى قُلُوبٍ حُشِيَتْ نُوراً وَ إِنَّمَا كَانَتِ اَلدُّنْيَا عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ اَلشُّجَاعِ اَلْأَرْقَمِ وَ اَلْعَدُوِّ اَلْأَعْجَمِ أَنِسُوا بِاللَّهِ وَ اِسْتَوْحَشُوا مِمَّا بِهِ اِسْتَأْنَسَ اَلْمُتْرَفُونَ أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي حَقّاً وَ بِهِمْ تُكْشَفُ كُلُّ فِتْنَةٍ وَ تُرْفَعُ كُلُّ بَلِيَّةٍ يَا اِبْنَ جُنْدَبٍ حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ يَعْرِفُنَا أَنْ…

سخنان امام صادق علیه السلام از ابو عبد الله جعفر بن محمد صلی الله علیه و آله به طور مفصل در خصوص این معانی (پند و اندرز و غیره)روایت شده است. - سفارش امام صادق علیه السلام به عبد الله بن جندب -روایت شده که امام صادق علیه السلام فرمود: ای عبد الله به طور قطع، ابلیس دامهای خود را در این سرای فریب گسترده و هدفش از آن جز دستیابی به دوستان ما نیست، ولی سرای دیگر به دیده آنان چنان پرجلال است که هیچ چیزی را جایگزین آن نسازند. وه، وه بر دلهایی که سرشار از روشنایی است و به راستی، دنیا از دیدگاه آنان چون مار گزنده خوش خط و خال و دشمنی بی زبان است. آنان با خدا انس دارند و از آنچه خوشگذران ها به آن عادت کرده اند، گریزانند. به یقین، اینان دوستان من اند که به خاطر آنها هر فتنه ای ریشه کن شود و هر بلایی…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 301

دَخَلْتُ اَلْمَدِينَةَ وَ لَسْتُ أَعْرِفُ شَيْئاً مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ فَأَتَيْتُ اَلْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ فَقُلْتُ أَخْبِرُونِي عَنْ عَالِمِ أَهْلِ هَذَا اَلْبَيْتِ فَقَالُوا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْحَسَنِ فَأَتَيْتُ مَنْزِلَهُ فَاسْتَأْذَنْتُ فَخَرَجَ إِلَيَّ رَجُلٌ ظَنَنْتُ أَنَّهُ غُلاَمٌ لَهُ فَقُلْتُ لَهُ اِسْتَأْذِنْ لِي عَلَى مَوْلاَكَ فَدَخَلَ ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ لِيَ اُدْخُلْ فَدَخَلْتُ فَإِذَا أَنَا بِشَيْخٍ مُعْتَكِفٍ شَدِيدِ اَلاِجْتِهَادِ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ لِي مَنْ أَنْتَ فَقُلْتُ أَنَا اَلْكَلْبِيُّ اَلنَّسَّابَةُ فَقَالَ مَا حَاجَتُكَ فَقُلْتُ…

کلبی نسابه گوید: من وارد مدینه شدم و از امر امامت اطلاعی نداشتم، بمسجد آمدم و جماعتی از قریش را دیدم -بآنها گفتم: بمن بگویید عالم(امام)اهل بیت(پیغمبر صلی الله علیه و آله)کیست؟ گفتند: عبد الله بن حسن است. من بمنزلش رفتم و اجازه خواستم، مردی بیرون آمد که من گمان کردم نوکر آقاست، باو گفتم از آقایت برایم اجازه بگیر، او رفت و بیرون آمد و گفت: درآی، من داخل شدم، پیر مردی را دیدم با جدیت بسیار بعبادت چسبیده است، من سلامش کردم، بمن گفت: کیستی؟ گفتم: من کلبی نسابه هستم. گفت: چه میخواهی؟ گفتم: آمده ام از شما مساله بپرسم، گفت: بپسرم محمد برخوردی؟ گفتم: اول نزد شما آمدم. گفت بپرس، گفتم: بفرمایید: مردیکه بزنش بگوید «انت طالق عدد نجوم السما »تو طلاق داده یی بشماره ستاره های آسمان، حکمش چیست؟ گفت: بشماره…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 348
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه