قال الإمام الصادق عليه السلام

احادیث درباره دین دوست از امام صادق (ع)

امام جعفر صادق (علیه السلام)

۶۱ حدیث · صفحه ۱ از ۶

فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَيُّ اَلْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا قَالَ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ ص دَعَا قُرَيْشاً إِلَى وَلاَيَتِنَا فَنَفَرُوا وَ أَنْكَرُوا فَقَالَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قُرَيْشٍ لِلَّذِينَ آمَنُوا اَلَّذِينَ أَقَرُّوا لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ لَنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ أَيُّ اَلْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا تَعْيِيراً مِنْهُمْ فَقَالَ اَللَّهُ رَدّاً عَلَيْهِمْ وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ مِنَ اَلْأُمَمِ اَلسَّالِفَةِ هُمْ…

ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام راجع بقول خدای عز و جل: «و چون آیه های روشن ما را بر آنها بخوانند، کسانی که کافرند بکسانی که مومنند گویند: کدام یک از دو دسته مقام بهتر و مجلس آراسته تری دارند-73 سوره 19-»فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله قریش را بولایت ما دعوت کرد، آنها دوری گزیدند و انکار کردند، پس کفار قریش باهل ایمانی که بامیر المومنین و ما خانواده اقرار کرده بودند از راه سرزنش گفتند: «کدام یک از این دو دسته مقام بهتر و مجلس آراسته تری دارند» خدا برای رد ایشان فرمود: «پیش از ایشان چه نسلهایی را(از امتهای گذشته)هلاک کرده ایم که اثاث و جلوه زندگی بهتری داشتند-74 سوره 19-». عرضکردم: خدا فرماید: «هر که در گمراهی باشد، خدای رحمانش همی کشاند»فرمود: همه آنها در گمراهی بودند -نه بولایت…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 431

فِي خُطْبَةٍ لَهُ خَاصَّةً يَذْكُرُ فِيهَا حَالَ اَلنَّبِيِّ وَ اَلْأَئِمَّةِ ع وَ صِفَاتِهِمْ فَلَمْ يَمْنَعْ رَبَّنَا لِحِلْمِهِ وَ أَنَاتِهِ وَ عَطْفِهِ مَا كَانَ مِنْ عَظِيمِ جُرْمِهِمْ وَ قَبِيحِ أَفْعَالِهِمْ أَنِ اِنْتَجَبَ لَهُمْ أَحَبَّ أَنْبِيَائِهِ إِلَيْهِ وَ أَكْرَمَهُمْ عَلَيْهِ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي حَوْمَةِ اَلْعِزِّ مَوْلِدُهُ وَ فِي دَوْمَةِ اَلْكَرَمِ مَحْتِدُهُ غَيْرَ مَشُوبٍ حَسَبُهُ وَ لاَ مَمْزُوجٍ نَسَبُهُ وَ لاَ مَجْهُولٍ عِنْدَ أَهْلِ اَلْعِلْمِ صِفَتُهُ بَشَّرَتْ بِهِ اَلْأَنْبِيَاءُ فِي كُتُبِهَا وَ نَطَقَتْ بِهِ اَلْعُلَمَاءُ بِنَعْتِهَا وَ…

امام صادق علیه السلام در خطبه ای که بذکر حال و صفات پیغمبر و ایمه علیهم السلام اختصاص داده میفرماید: آن بردباری و وقار و مهربانی که خدا داشت، گناهان بزرگ و کارهای زشت مردم، او را مانع نشد که برای آنها برگزیند دوست ترین و شریفترین پیغمبرانش را، یعنی محمد بن عبد الله(ص)را که در حریم عرت تولد یافته، و در خاندان شرافت اقامت گزیده، حسبش ناآمیخته و نسبش آلوده نگشته بود، صفاتش بر دانشمندان نامعلوم نبود، پیغمبران در کتب خود بوجودش مژده داده، و صفاتش را دانشمندان بیان کرده و حکیمان در وصفش اندیشیده بودند، پاکیزه اخلاقی بود بی نظیر، هاشمی نسبی بی مانند، مکی وطنی بی همطراز. حیا صفت او بود و سخاوت طبیعتش، بر متانت ها و اخلاق نبوت سرشته شده و اوصاف و خویشتن داری های رسالت بر او مهر شده بود. تا آنگاه که…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 444

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ مَا مَعْنَى اَلسَّلاَمِ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ نَبِيَّهُ وَ وَصِيَّهُ وَ اِبْنَتَهُ وَ اِبْنَيْهِ وَ جَمِيعَ اَلْأَئِمَّةِ وَ خَلَقَ شِيعَتَهُمْ أَخَذَ عَلَيْهِمُ اَلْمِيثَاقَ وَ أَنْ يَصْبِرُوا وَ يُصَابِرُوا وَ يُرَابِطُوا وَ أَنْ يَتَّقُوا اَللَّهَ وَ وَعَدَهُمْ أَنْ يُسَلِّمَ لَهُمُ اَلْأَرْضَ اَلْمُبَارَكَةَ وَ اَلْحَرَمَ اَلْآمِنَ وَ أَنْ يُنَزِّلَ لَهُمُ اَلْبَيْتَ اَلْمَعْمُورَ وَ يُظْهِرَ لَهُمُ اَلسَّقْفَ اَلْمَرْفُوعَ وَ يُرِيحَهُمْ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ اَلْأَرْضِ اَلَّتِي يُبَدِّلُهَا اَللَّهُ…

داود بن کثیر رقی گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: معنی سلام بر رسول خدا چیست؟ فرمود: چون خدای تبارک و تعالی(در عالم ارواح)پیغمبرش را و وصی او و دختر و دو پسرش و امامان دیگر و همه شیعیان را خلق فرمود، از آنها پیمان گرفت که(در بلاها)صبر کنند و(در برابر دشمنان خدا و هوای نفس)پایداری کنند و(جان خود و اسبان خویش را)در مرزها و سرحدها به بندند و از خدا پروا کنند. و خدا(در مقابل این امور)بآنها وعده فرمود که زمین مبارک(مدینه یا بیت المقدس)و حرم امن(مکه) را تسلیمشان کند و بیت المعمور(فرشتگان یا خاندان ایمه)را برایشان بیاورد و سقف افراشته(تمام آسمانها و عرش یا برکات آسمان)را بآنها بنمایاند و ایشان را از دشمنشان آسوده کند و هم از آفات زمین که خدا بجهت سلامتی آنها از شرور تبدیل فرموده و زمینی را که…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 451

كُنْتُ بِالْمَدِينَةِ وَ سَقْفُ اَلْمَسْجِدِ اَلَّذِي يُشْرِفُ عَلَى اَلْقَبْرِ قَدْ سَقَطَ وَ اَلْفَعَلَةُ يَصْعَدُونَ وَ يَنْزِلُونَ وَ نَحْنُ جَمَاعَةٌ فَقُلْتُ لِأَصْحَابِنَا مَنْ مِنْكُمْ لَهُ مَوْعِدٌ يَدْخُلُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع اَللَّيْلَةَ فَقَالَ مِهْرَانُ بْنُ أَبِي نَصْرٍ أَنَا وَ قَالَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَمَّارٍ اَلصَّيْرَفِيُّ أَنَا فَقُلْنَا لَهُمَا سَلاَهُ لَنَا عَنِ اَلصُّعُودِ لِنُشْرِفَ عَلَى قَبْرِ اَلنَّبِيِّ ص فَلَمَّا كَانَ مِنَ اَلْغَدِ لَقِينَاهُمَا فَاجْتَمَعْنَا جَمِيعاً فَقَالَ إِسْمَاعِيلُ قَدْ سَأَلْنَاهُ لَكُمْ عَمَّا ذَكَرْتُمْ فَقَالَ مَا أُحِبُّ…

جعفر بن مثنی گوید: من در مدینه بودم زمانی که سقف مسجد، طرف بالای قبر پیغمبر فرو ریخته بود و کارگرها بالا میرفتند و پایین می آمدند، من همراه جماعتی آنجا بودم، برفقای خود گفتم: کدام یک از شما بناست امشب خدمت امام صادق علیه السلام برسد؟ مهران بن ابی نصر گفت: من، و اسماعیل بن عمار صیرفی هم گفت: من، ما بآن دو گفتیم: از آن حضرت راجع ببالا رفتن در اینجا بپرسید تا ما هم بر قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله مشرف شویم، چون فردا شد، آن دو نفر را دیدیم و همه گرد آمدیم، اسماعیل گفت: آنچه را گفتید، ما از حضرت برای شما پرسیدیم، فرمود: من دوست ندارم هیچ یک از شما بالای قبر برآید و او را ایمن ندهم از دیدن چیزی که بینایی چشمش نابود شود، یا آن حضرت را بنماز ایستاده و یا همراه بعضی از همسرانش بیند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 452

قَالَ لِي أَ تَدْرِي مَا كَانَ سَبَبُ دُخُولِنَا فِي هَذَا اَلْأَمْرِ وَ مَعْرِفَتِنَا بِهِ وَ مَا كَانَ عِنْدَنَا مِنْهُ ذِكْرٌ وَ لاَ مَعْرِفَةُ شَيْ ءٍ مِمَّا عِنْدَ اَلنَّاسِ قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا ذَاكَ قَالَ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ يَعْنِي أَبَا اَلدَّوَانِيقِ قَالَ لِأَبِي مُحَمَّدِ بْنِ اَلْأَشْعَثِ يَا مُحَمَّدُ اِبْغِ لِي رَجُلاً لَهُ عَقْلٌ يُؤَدِّي عَنِّي فَقَالَ لَهُ أَبِي قَدْ أَصَبْتُهُ لَكَ هَذَا فُلاَنُ بْنُ مُهَاجِرٍ خَالِي قَالَ فَأْتِنِي بِهِ قَالَ فَأَتَيْتُهُ بِخَالِي فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ يَا اِبْنَ مُهَاجِرٍ خُذْ هَذَا اَلْمَالَ وَ أْتِ اَلْمَدِينَةَ وَ أْتِ عَبْدَ…

صفوان بن یحیی گوید: جعفر بن محمد بن اشعث بمن گفت: میدانی سبب وارد شدن ما در مذهب تشیع و شناسایی ما بآن چه بود، با آنکه نزد ما هیچ یادی از آن نبود و بآنچه مردم(شیعیان)داشتند ما معرفت نداشتیم؟ گفتم: داستانش چیست؟ گفت: ابو جعفر ابو الدوانیق(یعنی منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی و دانق یک دانگ درهم است که تقریبا یک پشیز می شود و این لقب را مردم از نظر خست و بخلش باو دادند، زیرا برای کندن نهر کوفه از مردم سری یک دانق گرفت)بپدرم ابو محمد بن اشعث گفت: -ای محمد مردی خردمند برایم بجو که بتواند از جانب من پرداخت کند. پدرم گفت: او را برایت یافته ام او فلان شخص پسر مهاجر است که دایی من است، گفت: نزد منش بیاور، من داییم را نزد او بردم، ابو جعفر باو گفت: ای پسر مهاجر این پول را بگیر و بمدینه بر، نزد عبد…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 475

إِذَا رَأَيْتُمُ اَلْعَالِمَ مُحِبّاً لِدُنْيَاهُ فَاتَّهِمُوهُ عَلَى دِينِكُمْ فَإِنَّ كُلَّ مُحِبٍّ لِشَيْ ءٍ يَحُوطُ مَا أَحَبَّ وَ قَالَ ص أَوْحَى اَللَّهُ إِلَى دَاوُدَ ع لاَ تَجْعَلْ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْيَا فَيَصُدَّكَ عَنْ طَرِيقِ مَحَبَّتِي فَإِنَّ أُولَئِكَ قُطَّاعُ طَرِيقِ عِبَادِيَ اَلْمُرِيدِينَ إِنَّ أَدْنَى مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلاَوَةَ مُنَاجَاتِي عَنْ قُلُوبِهِمْ .

و فرمود: چون عالم را دنیا دوست دیدید او را نسبت بدینتان متهم دانید(بدانید دینداریش حقیقی نیست)زیرا دوست هر چیزی گرد محبوبش میگردد، و فرمود خدا بداود وحی فرمود که: میان من و خودت عالم فریفته دنیا را واسطه قرار مده که ترا از راه دوستیم بگرداند زیرا که ایشان راهزنان بندگان جویای منند، همانا کمتر کاری که با ایشان کنم اینست که شیرینی مناجاتم را از دلشان برکنم.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 46

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي مَنْصُورٍ اَلْمُتَطَبِّبِ فَقَالَ أَخْبَرَنِي رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِي قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْمُقَفَّعِ فِي اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرَامِ فَقَالَ اِبْنُ اَلْمُقَفَّعِ تَرَوْنَ هَذَا اَلْخَلْقَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى مَوْضِعِ اَلطَّوَافِ مَا مِنْهُمْ أَحَدٌ أُوجِبُ لَهُ اِسْمَ اَلْإِنْسَانِيَّةِ إِلاَّ ذَلِكَ اَلشَّيْخُ اَلْجَالِسُ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع فَأَمَّا اَلْبَاقُونَ فَرَعَاعٌ وَ بَهَائِمُ فَقَالَ لَهُ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ وَ كَيْفَ أَوْجَبْتَ هَذَا اَلاِسْمَ لِهَذَا اَلشَّيْخِ…

مردی گوید: من و ابن ابی العوجا و ابن مقفع در مسجد الحرام بودیم، ابن مقفع با دست اشاره بمحل طواف کرد و گفت: این مردم را که میبینی کسی از ایشان را شایسته نام انسانیت نمیدانم مگر آن شیخ نشسته-مقصودش امام صادق(ع)بود-اما دیگران ناکسانند و چهارپایان؛ ابن ابی العوجا گفت: چگونه این نام را تنها شایان این شیخ دانی گفت: برای اینکه آنچه را نزد او دیدم از علم و کیاست نزد آنها نیافتم ابن ابی العوجا گفت: لازمست گفته ات را در باره او بیازمایم، ابن مقفع گفت: این کار مکن که میترسم عقیده ات را فاسد کند -گفت: نظر تو این نیست بلکه میترسی نظرت نسبت بمقام شامخی که برای او توصیف کردی نزد من سست شود، ابن مقفع گفت: چون چنین گمانی بمن بری برخیز و نزد او برو و تا توانی خود را از لغزش نگهدار و مهار از دست مده که ترا در…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 74

كُنْتُ بِالْكُوفَةِ فَيَأْتِينِي إِخْوَانٌ كَثِيرَةٌ وَ كَرِهْتُ اَلشُّهْرَةَ فَتَخَوَّفْتُ أَنْ أَشْتَهِرَ بِدِينِي فَأَمَرْتُ غُلاَمِي كُلَّمَا جَاءَنِي رَجُلٌ مِنْهُمْ يَطْلُبُنِي قَالَ لَيْسَ هُوَهَاهُنَا قَالَ فَحَجَجْتُ تِلْكَ اَلسَّنَةَ فَلَقِيتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع فَرَأَيْتُ مِنْهُ ثِقْلاً وَ تَغَيُّراً فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَهُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا اَلَّذِي غَيَّرَنِي عِنْدَكَ قَالَ اَلَّذِي غَيَّرَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّمَا تَخَوَّفْتُ اَلشُّهْرَةَ وَ قَدْ عَلِمَ اَللَّهُ شِدَّةَ حُبِّي لَهُمْ فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ لاَ تَمَلَّ زِيَارَةَ…

اسحاق بن عمار صیرفی گوید: من در کوفه بودم و برادران مومن بسیاری به دیدن من می آمدند و من خوش نداشتم که شهرت یابم و می ترسیدم که مشهور شوم که شیعه هستم؛ به همین سبب به خدمتکارم دستور دادم که اگر کسی مرا خواست بگوید: اینجا نیست. آن سال به حج رفتم و امام صادق علیه السلام را دیدار کردم. امام علیه السلام با من سنگین برخورد کرد و رفتارش با من تغییر کرده بود. عرض کردم: فدایت شوم چه چیزی موجب تغییر رفتار شما با من شده است؟ فرمود: همان چیزی که موجب تغییر رفتار تو با مومنان شده است. عرض کردم: فدایت شوم من فقط از شهرت یافتن می ترسیدم و همانا خدا از شدت علاقه من به مومنان آگاه است؛ پس امام علیه السلام فرمود: ای اسحاق از دیدار برادرانت دلخسته مشو؛ زیرا به راستی چون مومن برادر مومن خویش را دیدار کند…

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 146

قَالَ لُقْمَانُ لاِبْنِهِ يَا بُنَيَّ لِكُلِّ شَيْ ءٍ عَلاَمَةٌ يُعْرَفُ بِهَا وَ يُشْهَدُ عَلَيْهَا وَ إِنَّ لِلدِّينِ ثَلاَثَ عَلاَمَاتٍ اَلْعِلْمَ وَ اَلْإِيمَانَ وَ اَلْعَمَلَ بِهِ وَ لِلْإِيمَانِ ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ اَلْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ لِلْعَالِمِ ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ اَلْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ بِمَا يُحِبُّ وَ بِمَا يَكْرَهُ وَ لِلْعَامِلِ ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ اَلصَّلاَةُ وَ اَلصِّيَامُ وَ اَلزَّكَاةُ وَ لِلْمُتَكَلِّفِ ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ يُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ وَ يَقُولُ مَا لاَ يَعْلَمُ وَ يَتَعَاطَى مَا لاَ يَنَالُ وَ لِلظَّالِمِ ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ يَظْلِمُ مَنْ…

امام صادق(ع)فرمود: لقمان بفرزندش گفت: جان فرزند هر چیز را علامتی است که بدان شناخته گردد و گواه آن است دین را هم سه علامت است: دانش و ایمان و عمل بدین، و ایمان را سه علامت است ایمان بخدا و کتابهای آسمانی و پیغمبران خدا و دانشمند را سه علامت است: شناختن خدا و آنچه خدایش دوست دارد و آنچه خدا را ناخوش آید و رفتارکننده بدین را سه علامت است: نماز و روزه و زکاه، و دانشمند نما را سه علامت است: با برتر از خود ستیزه کند و ندانسته چیزی گوید و بآنچه در دسترس او نیست دست طمع دراز کند، و ستمکار را سه علامت است: با برتر از خود بنافرمانی ستم روا دارد و با زیر دست بتعدی و زور، و ستمکاران را یار و یاور است و منافق را سه علامت است: زبانش با دلش مخالف است و دلش با کردارش، و نهانش با آشکارش، و گنهکار را سه…

الخصال، ج 2، ص 121

كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَى اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَيُقَدِّمُ لِي مِخَدَّةً وَ يَعْرِفُ لِي قَدْراً وَ يَقُولُ يَا مَالِكُ إِنِّي أُحِبُّكَ فَكُنْتُ أُسَرُّ بِذَلِكَ وَ أَحْمَدُ اَللَّهَ عَلَيْهِ وَ كَانَ ع لاَ يَخْلُو مِنْ إِحْدَى ثَلاَثِ خِصَالٍ إِمَّا صَائِماً وَ إِمَّا قَائِماً وَ إِمَّا ذَاكِراً وَ كَانَ مِنْ عُظَمَاءِ اَلْعُبَّادِ وَ أَكَابِرِ اَلزُّهَّادِ اَلَّذِينَ يَخْشَوْنَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ كَثِيرَ اَلْحَدِيثِ طَيِّبَ اَلْمُجَالَسَةِ كَثِيرَ اَلْفَوَائِدِ فَإِذَا قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص اِخْضَرَّ مَرَّةً وَ اِصْفَرَّ أُخْرَى حَتَّى يُنْكِرَهُ مَنْ…

محمد بن زیاد گوید: از مالک بن انس فقیه مدینه شنیدم که میگفت: من هر وقت بخدمت امام صادق جعفر بن محمد میرسیدم بمنظور احترام از من مخده و بالش برای من پیش میداشت و میفرمود ای مالک من تو را دوست میدارم و من از این اظهار محبت مسرور میشدم و خدای را بر این موهبت سپاسگزار میشدم و حضرتش هیچ گاه فارغ از یکی از سه کار نبود یا روزه دار بود و یا بنماز ایستاده بود و یا مشغول ذکر خدا بود و آن حضرت از عباد بزرگ و زهاد بزرگوار بود آنان که از خدای عز و جل میترسند. او سخنور و خوش مجلس بود و محضری پر فیض داشت هر گاه که میگفت: رسول خدا فرمود، رنگ اش گاهی سبز میشد و گاهی زرد بطوری که آشنایانش او را نمیشناختند من سالی در خدمتش بحج رفتم چون بوقت احرام بر مرکب خویش نشست هر چه خواست تلبیه گوید صدا گلوگیرش میشد و…

الخصال، ج 2، ص 167

جَرَتْ فِي اَلْبَرَاءِ بْنِ مَعْرُورٍ اَلْأَنْصَارِيِّ ثَلاَثٌ مِنَ اَلسُّنَنِ أَمَّا أُولاَهُنَّ فَإِنَّ اَلنَّاسَ كَانُوا يَسْتَنْجُونَ بِالْأَحْجَارِ فَأَكَلَ اَلْبَرَاءُ بْنُ مَعْرُورٍ اَلدُّبَّاءَ فَلاَنَ بَطْنُهُ فَاسْتَنْجَى بِالْمَاءِ فَأَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ إِنَّ اَللّهَ يُحِبُّ اَلتَّوّابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِين َجَرَتِ اَلسُّنَّةُ فِي اَلاِسْتِنْجَاءِ بِالْمَاءِ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ كَانَ غَائِباً عَنِ اَلْمَدِينَةِ فَأَمَرَ أَنْ يُحَوَّلَ وَجْهُهُ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ أَوْصَى بِالثُّلُثِ مِنْ مَالِهِ فَنَزَلَ اَلْكِتَابُ بِالْقِبْلَةِ وَ…

امام صادق فرمود: در باره برا بن معرور انصاری سه قانون از قوانین عمومی اسلام وضع و اجرا گردید. اما اولی آن بود که مردم با سنگها محل مدفوع را پاک میکردند برا بن معرور گردویی خورد و لینت مزاج یافت و خود را با آب شست خدای عز و جل در باره او این آیه فرو فرستاد: / ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین / : (براستی که خداوند آنان را که بسیار توبه میکنند دوست میدارد و آنان را که بسیار پاکیزه اند دوست میدارد) سپس این دستور بطور عموم اجرا گردید. (و دیگر آنکه)چون مرگ برا فرا رسید بیرون شهر مدینه بود دستور داد که رویش را بسوی رسول خدا برگردانند و وصیت کرد که یک سوم از دارایی اش را در راه خدا صرف کنند پس آیه قبله نازل شد و قانون جواز وصیت به ثلث بطور عموم وضع گردید.

الخصال، ج 2، ص 192

لاَ خَيْرَ فِيمَنْ لاَ يُحِبُّ جَمْعَ اَلْمَالِ مِنْ حَلاَلٍ فَيَكُفَّ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَقْضِيَ بِهِ دَيْنَهُ.

در آن کس که گردآوری دارایی حلال را دوست ندارد تا آبرویش را نگاه دارد و بدهی اش را ادا کند خیری نیست.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 180
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه