قال الإمام الصادق عليه السلام

احادیث درباره ید واحد از امام صادق (ع)

امام جعفر صادق (علیه السلام)

۹۳ حدیث · صفحه ۶ از ۸

يَا اِبْنَ أَبِي يَعْفُورٍ إِنَّ اَللَّهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ اَلْأَمْرِ فَنَحْنُ هُمْ يَا اِبْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَنَحْنُ حُجَجُ اَللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ اَلْقَائِمُونَ بِذَلِكَ .

ابن ابی یعفور گوید: امام صادق(ع)بمن فرمود: ای پسر ابی یعفور: همانا خدا یکتاست و در یکتایی یگانه است(بی شریکست و بسیط مطلق و حتی صفاتش زاید بر ذاتش نیست)در کار خود یکتاست پس مخلوقی را آفرید و ایشان را برای این کار(خلافت و امامت)سنجید و مقدر کرد و ما هستیم آن مخلوق ای پسر ابی یعفور، و ما هستیم حجت خدا در میان بندگانش و خزانه دار علمش و باین کار(امامت و خلافت)قیام کرده ایم.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 193

مَا جَاءَ بِهِ عَلِيٌّ ع آخُذُ بِهِ وَ مَا نَهَى عَنْهُ أَنْتَهِي عَنْهُ جَرَى لَهُ مِنَ اَلْفَضْلِ مِثْلُ مَا جَرَى لِمُحَمَّدٍ ص وَ لِمُحَمَّدٍ ص اَلْفَضْلُ عَلَى جَمِيعِ مَنْ خَلَقَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلْمُتَعَقِّبُ عَلَيْهِ فِي شَيْ ءٍ مِنْ أَحْكَامِهِ كَالْمُتَعَقِّبِ عَلَى اَللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ وَ اَلرَّادُّ عَلَيْهِ فِي صَغِيرَةٍ أَوْ كَبِيرَةٍ عَلَى حَدِّ اَلشِّرْكِ بِاللَّهِ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع بَابَ اَللَّهِ اَلَّذِي لاَ يُؤْتَى إِلاَّ مِنْهُ وَ سَبِيلَهُ اَلَّذِي مَنْ سَلَكَ بِغَيْرِهِ هَلَكَ وَ كَذَلِكَ يَجْرِي اَلْأَئِمَّةُ اَلْهُدَى وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ…

امام صادق(ع)فرمود: آنچه علی(ع)آورده انجام میدهم و از آنچه نهی فرموده باز میایستم، برای او همان فضیلت آمده که برای محمد(ص)آمده و محمد(ص)را بر تمام مخلوق خدای عز و جل فضیلت است، خرده گیر بر حکمی که علی آورده مانند خرده گیر بر خدا و رسولش باشد و کسی که در موضوعی کوچک یا بزرگ علی را رد کند در مرز شرک بخداست، امیر المومنین(ع)باب منحصر بفرد خداشناسی است و راه بسوی خداست، هر که جز آن پوید هلاک شود و این امتیازات همچنین برای ایمه هدی یکی پس از دیگری جاریست. خدا ایشان را ارکان زمین قرار داده تا اهلش را نجنباند اختلال نظام و سرگردانی عمومی پیش نیاید و حجت رسای خویش ساخت برای مردم روی زمین و زیر خاک(مردگان یا ساکنان آن روی زمین) خود امیر المومنین صلوات الله علیه بسیار میفرمود: من از طرف خدا قسمت کننده…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 196

دَخَلْتُ أَنَا وَ سُلَيْمَانُ بْنُ خَالِدٍ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَابْتَدَأَنَا فَقَالَ يَا سُلَيْمَانُ مَا جَاءَ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع يُؤْخَذُ بِهِ وَ مَا نَهَى عَنْهُ يُنْتَهَى عَنْهُ جَرَى لَهُ مِنَ اَلْفَضْلِ مَا جَرَى لِرَسُولِ اَللَّهِ ص وَ لِرَسُولِ اَللَّهِ ص اَلْفَضْلُ عَلَى جَمِيعِ مَنْ خَلَقَ اَللَّهُ اَلْمُعَيِّبُ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فِي شَيْ ءٍ مِنْ أَحْكَامِهِ كَالْمُعَيِّبِ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَلَى رَسُولِهِ ص وَ اَلرَّادُّ عَلَيْهِ فِي صَغِيرَةٍ أَوْ كَبِيرَةٍ عَلَى حَدِّ اَلشِّرْكِ بِاللَّهِ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ص بَابَ…

سعید اعرج گوید: من و سلیمان بن خالد خدمت امام صادق(ع)رسیدیم، حضرت آغاز سخن نمود و فرمود: ای سلیمان هر امری که از امیر المومنین(ع)رسیده باید اخذ شود و از هر چه نهی فرموده باید ترک شود، برای او همان فضیلت است که برای رسول خدا(ص)است و رسول خدا(ص)را بر تمام مخلوق خدا فضیلت است، کسی که نسبت بچیزی از احکام او عیب گیرد مانند کسیست که بر رسول خدا(ص)عیب گرفته است و هر که او را در امری کوچک یا بزرگ رد کند در مرز شرک بخداست. امیر المومنین(ع)دریست که از غیر آن بخدا نتوان رسید و راه بسوی خداست که هر که جز آن پوید هلاک شود و همچنین است مقام ایمه(ع)یکی پس از دیگری، خدا ایشان را ارکان زمین قرار داد تا اهلش را نجنباند، و حجت رسای خویش نمود بر کسانی که روی زمین و زیر خاکند و امیر المومنین(ع)فرمود: من از طرف…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 197

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اَللّهُ ثُمَّ اِسْتَقامُوا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع اِسْتَقَامُوا عَلَى اَلْأَئِمَّةِ وَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ اَلْمَلائِكَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ .

محمد بن مسلم گوید: از امام صادق علیه السلام در باره قول خدای عز و جل پرسیدم(30 سوره 41) «کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست و سپس استوار شدند»فرمود: یعنی بر امامان یکی پس از دیگری استوار بماندند«فرشتگان بر ایشان نازل شوند که بیم مدارید و اندوهگین مباشید و ببهشتی که بآن وعده مییافتید، شادمان باشید».

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 220

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلاَنِ مِنَ اَلزَّيْدِيَّةِ فَقَالاَ لَهُ أَ فِيكُمْ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ اَلطَّاعَةِ قَالَ فَقَالَ لاَ قَالَ فَقَالاَ لَهُ قَدْ أَخْبَرَنَا عَنْكَ اَلثِّقَاتُ أَنَّكَ تُفْتِي وَ تُقِرُّ وَ تَقُولُ بِهِ وَ نُسَمِّيهِمْ لَكَ فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ وَ هُمْ أَصْحَابُ وَرَعٍ وَ تَشْمِيرٍ وَ هُمْ مِمَّنْ لاَ يَكْذِبُ فَغَضِبَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع فَقَالَ مَا أَمَرْتُهُمْ بِهَذَا فَلَمَّا رَأَيَا اَلْغَضَبَ فِي وَجْهِهِ خَرَجَا فَقَالَ لِي أَ تَعْرِفُ هَذَيْنِ قُلْتُ نَعَمْ هُمَا مِنْ أَهْلِ سُوقِنَا وَ هُمَا مِنَ اَلزَّيْدِيَّةِ وَ هُمَا…

سعید سمان گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم که دو مرد زیدی مذهب بر آن حضرت وارد شدند و گفتند: آیا در میان شما امامی که اطاعتش واجب باشد هست؟ (و مقصودشان اثبات امامت زید بن علی بن الحسین علیهما السلام بود)فرمود: نه(امامی که مقصود شماست در میان ما نیست)آن دو نفر گفتند: مردمان موثق بما خبر دادند که شما بآن فتوی دهی و اعتراف کنی و عقیده داری و آن خبر دهندگان فلان و فلان هستند که نام میبریم و ایشان دارای تقوی و کوشش در عبادتند و دروغ نگویند، امام صادق علیه السلام در غضب شد و فرمود: من بآنها چنین دستوری نداده ام، چون آن دو نفر آثار غضب بر چهره امام دیدند، بیرون رفتند. حضرت بمن فرمود: این دو نفر را میشناسی؟ عرضکردم: آری، اینها اهل بازار ما هستند و از طایفه زیدیه میباشند و عقیده دارند که شمشیر…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 232

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَذَكَرُوا اَلْأَوْصِيَاءَ وَ ذَكَرْتُ إِسْمَاعِيلَ فَقَالَ لاَ وَ اَللَّهِ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا ذَاكَ إِلَيْنَا وَ مَا هُوَ إِلاَّ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يُنْزِلُ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ .

ابو بصیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که نام اوصیا را بردند و من هم اسماعیل را نام بردم. حضرت فرمود: نه بخدا، ای ابا محمد، تعیین امام باختیار ما نیست، این کار تنها بدست خداست که در باره هر یک پس از دیگری فرو میفرستد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 277

عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : مَنْ كَفَّ يَدَهُ عَنِ اَلنَّاسِ فَإِنَّمَا يَكُفُّ عَنْهُمْ يَدا وَاحِدَة وَ يَكُفُّونَ عَنْهُ أَيْدِيا كَثِيرَة .

امام صادق علیه السّلام فرمود:هر که از آزار مردم دست بردارد فقط یک دست از آنها بازداشته، ولی در مقابل دستهای بسیاری از آزار او خودداری کنند.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 365

لَيْسَ لاِمْرَأَتَيْنِ أَنْ يَبِيتَا فِي لِحَافٍ وَاحِدٍ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ بَيْنَهُمَا حَاجِزٌ فَإِنْ فَعَلَتَا نُهِيَتَا عَنْ ذَلِكَ وَ إِنْ وُجِدَتَا بَعْدَ اَلنَّهْيِ جُلِدَتْ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ حَدّاً حَدّاً فَإِنْ وُجِدَتَا أَيْضاً فِي لِحَافٍ جُلِدَتَا فَإِنْ وُجِدَتَا اَلثَّالِثَةَ قُتِلَتَا.

امام صادق علیه السلام فرمود: دو زن نمی توانند در زیر یک لحاف با هم بخوابند جز آنکه مانعی میان آن دو باشد، پس اگر این کار را کردند و مانعی میان آن دو نبود نهی می شوند و اگر پس از نهی دیگر بار این کار را کردند بر هر دوی آنها حد تازیانه جاری می شود و اگر پس از تازیانه خوردن بار دیگر در زیر یک لحاف خوابیدند دوباره تازیانه می خورند و اگر بار سوم این کار را کردند کشته می شوند.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 268

إِنَّ قَوْماً مِنْ قُرَيْشٍ قَلَّتْ مُدَارَاتُهُمْ لِلنَّاسِ فَنُفُوا مِنْ قُرَيْشٍ وَ اَيْمُ اَللَّهِ مَا كَانَ بِأَحْسَابِهِمْ بَأْسٌ وَ إِنَّ قَوْماً مِنْ غَيْرِهِمْ حَسُنَتْ مُدَارَاتُهُمْ فَأُلْحِقُوا بِالْبَيْتِ اَلرَّفِيعِ قَالَ ثُمَّ قَالَ مَنْ كَفَّ يَدَهُ عَنِ اَلنَّاسِ فَإِنَّمَا يَكُفُّ عَنْهُمْ يَداً وَاحِدَةً وَ يَكُفُّونَ عَنْهُ أَيَادِيَ كَثِيرَةً.

حذیفه بن منصور گوید: شنیدم امام صادق(ع)میفرمود: افرادی از قریش که با مردم سازش کمتری داشتند از انتساب بقریش رانده شدند در صورتی که بخدا قسم افراد با شخصیتی بودند و جمعی از دیگران که حسن سلوک داشتند باین خاندان بلند پایه پیوستند راوی گوید: سپس امام فرمود: هر که دست از آزار مردم بدارد یک دست از آنان باز داشته ولی دیگران متقابلا دست های بسیاری از آزار او بازداشته اند.

الخصال، ج 2، ص 17

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلْيَمَنِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمَ وَ قَالَ لَهُ مَرْحَباً بِكَ يَا سَعْدُ فَقَالَ لَهُ اَلرَّجُلُ بِهَذَا اَلاِسْمِ سَمَّتْنِي أُمِّي وَ مَا أَقَلَّ مَنْ يَعْرِفُنِي بِهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ص صَدَقْتَ يَا سَعْدُ اَلْمَوْلَى فَقَالَ اَلرَّجُلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ بِهَذَا كُنْتُ أُلَقَّبُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع لاَ خَيْرَ فِي اَللَّقَبِ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ اَلاِسْمُ اَلْفُسُوقُ بَعْدَ…

ابان بن تغلب گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که مردی از اهل یمن وارد شد و بآن حضرت سلام کرد و حضرت جواب سلام داد و فرمود: خوش آمدی ای سعد آن مرد بحضرت عرض کرد مادرم مرا باین نام نامیده است و کمتر کسی مرا باین نام می شناسد ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود: راست میگویی ای سعد مولا آن مرد عرض کرد فدایت شوم لقب من هم همین است. ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود: لقب گذاشتن هیچ خوبی ندارد که خدای تبارک و تعالی در قرآنش میفرماید: بهمدیگر لقب مگذارید که پس از ایمان فاسق شدن بدنامی است. ای سعد چه حرفه ای داری؟ عرض کرد فدایت شوم من از خاندانی هستم که ستاره شناسیم و عقیده نداریم که در یمن کسی باشد که بستاره شناسی از ما داناتر باشد امام علیه السلام باو فرمود: پس میتوانم از تو سوال کنم؟ یمانی…

الخصال، ج 3، ص 489

وَ اَللَّهِ مَا كَلَّفَ اَللَّهُ اَلْعِبَادَ إِلاَّ دُونَ مَا يُطِيقُونَ إِنَّمَا كَلَّفَهُمْ فِي اَلْيَوْمِ وَ اَللَّيْلَةِ خَمْسَ صَلَوَاتٍ وَ كَلَّفَهُمْ فِي كُلِّ أَلْفِ دِرْهَمٍ خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ دِرْهَماً وَ كَلَّفَهُمْ فِي اَلسَّنَةِ صِيَامَ ثَلاَثِينَ يَوْماً وَ كَلَّفَهُمْ حِجَّةً وَاحِدَةً وَ هُمْ يُطِيقُونَ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ.

اسماعیل بن مهران گوید شنیدم امام صادق میفرمود: بخدا قسم که خداوند به بندگان تکلیف نه فرموده مگر کمتر از آنچه را که توانایی آن دارند: در شبانه روزی فقط پنج نماز تکلیف کرده و در هر هزار درهم بیست و پنج درهم تکلیفشان نموده و در یک سال روزه سی روز را به آنان تکلیف نموده و یک بار حج(در تمام عمر)تکلیفشان نموده با اینکه آنان توانایی بیش از این را دارند.

الخصال، ج 3، ص 531

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص عَلَّمَ عَلِيّاً ع أَلْفَ بَابٍ يَفْتَحُ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ لِي بَلْ عَلَّمَهُ بَاباً وَاحِداً فَتَحَ ذَلِكَ اَلْبَابُ أَلْفَ بَابٍ فَتَحَ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ .

عمر بن یزید گوید: بامام صادق(ع)عرض کردم: بما چنین رسیده است که رسول خدا(ص) بعلی هزار باب بیاموخت که هر بابی هزار باب میگشود؟ فرمود: آری(پس فرمود بلکه یک باب باو بیاموخت که آن یک باب هزار باب گشود و هر بابی هزار باب).

الخصال، ج 3، ص 646
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه