قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَيُّمَا أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةُ فِي اَلسِّرِّ مَعَ اَلْإِمَامِ مِنْكُمُ اَلْمُسْتَتِرِ فِي دَوْلَةِ اَلْبَاطِلِ أَوِ اَلْعِبَادَةُ فِي ظُهُورِ اَلْحَقِّ وَ دَوْلَتِهِ مَعَ اَلْإِمَامِ مِنْكُمُ اَلظَّاهِرِ فَقَالَ يَا عَمَّارُ اَلصَّدَقَةُ فِي اَلسِّرِّ وَ اَللَّهِ أَفْضَلُ مِنَ اَلصَّدَقَةِ فِي اَلْعَلاَنِيَةِ وَ كَذَلِكَ وَ اَللَّهِ عِبَادَتُكُمْ فِي اَلسِّرِّ مَعَ إِمَامِكُمُ اَلْمُسْتَتِرِ فِي دَوْلَةِ اَلْبَاطِلِ وَ تَخَوُّفُكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ فِي دَوْلَةِ اَلْبَاطِلِ وَ حَالِ اَلْهُدْنَةِ أَفْضَلُ مِمَّنْ يَعْبُدُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذِكْرُهُ فِي…
عمار ساباطی گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: کدامیک از این دو بهتر است؟ : عبادت پنهانی با امام پنهان از شما خانواده در زمان دولت باطل یا عبادت در زمان ظهور و دولت حق با امام آشکار از شما؟ فرمود: ای عمار بخدا که صدقه دادن پنهانی از صدقه دادن آشکارا بهتر است، و همچنین بخدا عبادت شما در پنهانی با امام پنهانتان در زمان دولت باطل و ترس شما از دشمن و در حال صلح با دشمن(و تقیه از او مانند دوران ایمه بعد از امام حسین علیهم السلام)بهتر است از کسی که عبادت کند خدای-عز و جل ذکره-را در زمان ظهور حق با امام بر حق آشکار و در زمان دولت حق. عبادت با ترس و در زمان دولت باطل مانند عبادت در زمان امنیت و دولت حق نیست(مانند زمان پیغمبر و زمان ظهور امام عصر صلی الله علیه و آله زیرا عبادت پنهانی علاوه بر مشقت…
كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع جُلُوساً فَقَالَ لَنَا إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَةً اَلْمُتَمَسِّكُ فِيهَا بِدِينِهِ كَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا بِيَدِهِ فَأَيُّكُمْ يُمْسِكُ شَوْكَ اَلْقَتَادِ بِيَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اَللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ .
یمان تمار گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودیم، به ما فرمود: همانا صاحب الامر را غیبتی است، هر که در آن زمان دینش را نگه دارد مانند کسی است که درخت خار قتاد را با دست بتراشد سپس فرمود: -این چنین و با اشاره دست مجسم فرمود-کدامیک از شما میتواند خار آن درخت را بدستش نگهدارد، سپس لختی سر بزیر انداخت و باز فرمود: همانا صاحب الامر را غیبتی است، هر بنده یی باید از خدا پروا کند، و بدین خود بچسبد.
إِنَّ لِلْغُلاَمِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ وَ هُوَ اَلْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ اَلَّذِي يُشَكُّ فِي وِلاَدَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَاتَ أَبُوهُ بِلاَ خَلَفٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ إِنَّهُ وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْنِ وَ هُوَ اَلْمُنْتَظَرُ غَيْرَ أَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يَمْتَحِنَ اَلشِّيعَةَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ اَلْمُبْطِلُونَ يَا زُرَارَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ اَلزَّمَانَ أَيَّ شَيْ ءٍ…
زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: برای آن جوان پیش از آنکه قیام کند، غیبتی است -عرضکردم: چرا؟ فرمود: میترسد-و با دست اشاره بشکم خود کرد-(یعنی میترسد شکمش را پاره کنند)سپس فرمود: ای زراره اوست که چشم براهش باشند، و اوست که در ولادتش تردید شود: برخی گویند: پدرش بدون فرزند مرد، و برخی گویند: در شکم مادر بود(که پدرش وفات یافت و سپس هم بدنیا نیا؟ ؟ مد)و برخی گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد و اوست که در انتظارش باشند ولی خدای عز و جل دوست دارد شیعه را بیازماید»در زمان(غیبت)است ای زراره که اهل باطل شک میکنند، زراره گوید: من عرضکردم، قربانت، اگر من بآن زمان رسیدم چکار کنم؟ فرمود: ای زراره: اگر بآن زمان رسیدی، با این دعا از خدا بخواه: «خدایا خودت را بمن بشناسان، زیرا اگر تو…
لاَ بُدَّ لِلْغُلاَمِ مِنْ غَيْبَةٍ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ وَ هُوَ اَلْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ اَلَّذِي يَشُكُّ اَلنَّاسُ فِي وِلاَدَتِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَاتَ أَبُوهُ وَ لَمْ يُخَلِّفْ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْنِ قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ مَا تَأْمُرُنِي لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ اَلزَّمَانَ قَالَ اُدْعُ اَللَّهَ بِهَذَا اَلدُّعَاءِ ;اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْكَ اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَبِيَّكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ…
زراره بن اعین گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: آن جوان ناچار غیبت میکند عرض کردم: چرا؟ فرمود: میترسد-و با دست اشاره بشکمش کرد-(یعنی میترسد او را بکشند)و اوست که چشم براهش باشند و او است که مردم در ولادتش تردید میکنند. برخی گویند: در شکم مادرش بود(که پدرش مرد) بعضی گویند: پدرش مرد و فرزندی نگذاشت و بعضی گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد. زراره گوید: من عرضکردم: چه دستور میفرمایی اگر من بآن زمان رسیدم، فرمود: خدا را با این دعا بخوان: خدایا خودت را بمن بشناسان، زیرا اگر تو خودت را بمن نشناسانی، من ترا نخواهم شناخت، خدایا پیغمبرت را بمن بشناسان، زیرا اگر تو پیغمبرت را بمن نشناسانی من هرگز او را نشناسم. خدایا تو حجتت را بمن بشناسان، زیرا اگر تو حجتت را بمن نشناسانی از طریقه دینم گمراه…
دَخَلْتُ اَلْمَدِينَةَ وَ لَسْتُ أَعْرِفُ شَيْئاً مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ فَأَتَيْتُ اَلْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ فَقُلْتُ أَخْبِرُونِي عَنْ عَالِمِ أَهْلِ هَذَا اَلْبَيْتِ فَقَالُوا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْحَسَنِ فَأَتَيْتُ مَنْزِلَهُ فَاسْتَأْذَنْتُ فَخَرَجَ إِلَيَّ رَجُلٌ ظَنَنْتُ أَنَّهُ غُلاَمٌ لَهُ فَقُلْتُ لَهُ اِسْتَأْذِنْ لِي عَلَى مَوْلاَكَ فَدَخَلَ ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ لِيَ اُدْخُلْ فَدَخَلْتُ فَإِذَا أَنَا بِشَيْخٍ مُعْتَكِفٍ شَدِيدِ اَلاِجْتِهَادِ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ لِي مَنْ أَنْتَ فَقُلْتُ أَنَا اَلْكَلْبِيُّ اَلنَّسَّابَةُ فَقَالَ مَا حَاجَتُكَ فَقُلْتُ…
کلبی نسابه گوید: من وارد مدینه شدم و از امر امامت اطلاعی نداشتم، بمسجد آمدم و جماعتی از قریش را دیدم -بآنها گفتم: بمن بگویید عالم(امام)اهل بیت(پیغمبر صلی الله علیه و آله)کیست؟ گفتند: عبد الله بن حسن است. من بمنزلش رفتم و اجازه خواستم، مردی بیرون آمد که من گمان کردم نوکر آقاست، باو گفتم از آقایت برایم اجازه بگیر، او رفت و بیرون آمد و گفت: درآی، من داخل شدم، پیر مردی را دیدم با جدیت بسیار بعبادت چسبیده است، من سلامش کردم، بمن گفت: کیستی؟ گفتم: من کلبی نسابه هستم. گفت: چه میخواهی؟ گفتم: آمده ام از شما مساله بپرسم، گفت: بپسرم محمد برخوردی؟ گفتم: اول نزد شما آمدم. گفت بپرس، گفتم: بفرمایید: مردیکه بزنش بگوید «انت طالق عدد نجوم السما »تو طلاق داده یی بشماره ستاره های آسمان، حکمش چیست؟ گفت: بشماره…
كُنَّا بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ وَفَاةِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَنَا وَ صَاحِبُ اَلطَّاقِ وَ اَلنَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَى عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ أَنَّهُ صَاحِبُ اَلْأَمْرِ بَعْدَ أَبِيهِ فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ أَنَا وَ صَاحِبُ اَلطَّاقِ وَ اَلنَّاسُ عِنْدَهُ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ رَوَوْا عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اَلْأَمْرَ فِي اَلْكَبِيرِ مَا لَمْ تَكُنْ بِهِ عَاهَةٌ فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ نَسْأَلُهُ عَمَّا كُنَّا نَسْأَلُ عَنْهُ أَبَاهُ فَسَأَلْنَاهُ عَنِ اَلزَّكَاةِ فِي كَمْ تَجِبُ فَقَالَ فِي مِائَتَيْنِ خَمْسَةٌ فَقُلْنَا فَفِي مِائَةٍ فَقَالَ دِرْهَمَانِ وَ نِصْفٌ…
هشام بن سالم گوید: بعد از وفات امام صادق علیه السلام من و صاحب الطاق(محمد بن نعمان که در طاق محامل کوفه صرافی داشته و بمومن الطاق نیز معروفست)در مدینه بودیم و مردم گرد عبد الله بن جعفر(عبد الله افطح)را گرفته و او را صاحب الامر بعد از پدرش میدانستند(بحدیث 743 رجوع شود)، من با صاحب الطاق نزدش رفتیم و مردم در محضرش بودند، توجه مردم باو از این جهت بود که از امام صادق علیه السلام روایت میکردند که آن حضرت فرموده است: امر امامت بپسر بزرگتر میرسد بشرط اینکه عیبی در او نباشد. ما هم نزدش رفتیم تا مسایلی را که از پدرش میپرسیدیم، از او بپرسیم، لذا پرسیدیم زکاه در چند درهم واجب می شود؟ گفت: در دویست درهم که باید پنج درهم آن را داد، گفتیم: در صد درهم چطور؟ گفت: دو درهم و نیم، گفتیم: عامه هم چنین چیزی…
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ َقَالَ يَا فُضَيْلُ اِعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ يَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا اَلْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ يَقُومَ صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كَانَ قَاعِداً فِي عَسْكَرِهِ لاَ بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ قَالَ وَ قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ بِمَنْزِلَةِ مَنِ اُسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ ص .
فضیل بن یسار گوید: از امام صادق علیه السلام در باره قول خدای تعالی«روزی که هر دسته از مردم را بامامشان میخوانیم-71 سوره 17-»پرسیدم. فرمود: ای فضیل تو امامت را بشناس، زیرا هر گاه امامت را شناختی تقدم یا تاخر این امر زیانت ندهد، کسی که امامش را بشناسد و پیش از قیام صاحب- الامر بمیرد، مانند کسی است که در لشکر آن حضرت بوده است، نه، بلکه مانند کسی که زیر پرچم آن حضرت نشسته باشد. در اینجا یکی از اصحابش گفت: مانند کسی است که در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله شهید شده باشد.
سَأَلَ أَبُو بَصِيرٍ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ أَنَا أَسْمَعُ فَقَالَ تَرَانِي أُدْرِكُ اَلْقَائِمَ ع فَقَالَ يَا أَبَا بَصِيرٍ أَ لَسْتَ تَعْرِفُ إِمَامَكَ فَقَالَ إِي وَ اَللَّهِ وَ أَنْتَ هُوَ وَ تَنَاوَلَ يَدَهُ فَقَالَ وَ اَللَّهِ مَا تُبَالِي يَا أَبَا بَصِيرٍ أَلاَّ تَكُونَ مُحْتَبِياً بِسَيْفِكَ فِي ظِلِّ رِوَاقِ اَلْقَائِمِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ .
اسماعیل بن محمد خزاعی گوید: من میشنیدم که ابو بصیر از امام صادق علیه السلام میپرسید: شما عقیده دارید که من حضرت قایم علیه السلام را درک میکنم؟ فرمود: ای ابا بصیر مگر نه اینست که تو امامت را میشناسی؟ عرضکرد: چرا بخدا، شمایید امام من-و دست حضرت را گرفت-حضرت فرمود: ای ابا بصیر بخدا از اینکه در سایه خیمه قایم صلوات الله علیه بشمشیرت تکیه نکرده یی باک نداشته باش(یعنی ثواب چنان کسی برای تو هست).
اِعْرِفِ اَلْعَلاَمَةَ فَإِذَا عَرَفْتَهُ لَمْ يَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا اَلْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ َمَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ كَانَ كَمَنْ كَانَ فِي فُسْطَاطِ اَلْمُنْتَظَرِ ع .
عمر بن ابان گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: علامت را بشناس(یعنی امامت را بشناس بحدیث 527 رجوع شود)چون او را شناختی تقدم یا تاخر این امر بتو زیانی نرساند، همانا خدای عز و جل میفرماید: «روزی که هر دسته از مردم را بامامشان همراه امامشان میخوانیم-71 سوره 17-»پس هر که امامش را شناسد مانند کسی است که در خیمه امام منتظر باشد.
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع إِذَا حَدَثَ عَلَى اَلْإِمَامِ حَدَثٌ كَيْفَ يَصْنَعُ اَلنَّاسُ قَالَ أَيْنَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ َالَ هُمْ فِي عُذْرٍ مَا دَامُوا فِي اَلطَّلَبِ وَ هَؤُلاَءِ اَلَّذِينَ يَنْتَظِرُونَهُمْ فِي عُذْرٍ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْهِمْ أَصْحَابُهُمْ .
یعقوب بن شعیب گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: چون برای امام پیش آمدی کند (وفات نماید)مردم چه کنند؟ فرمود: قول خدای عز و جل کجاست که میفرماید. «چرا از هر گروه از مومنین دسته یی سفر نکنند تا در باره دین، دانش آموزند و چون بازگشتند، قوم خویش را بیم دهند، شاید آنها بترسند-122 سوره 9-» سفرکنندگان تا زمانی که دنبال طلب دانشند معذورند و آنها که در انتظارند، تا زمان بازگشت رفقای خود معذورند.
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اَلْعَامَّةِ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص قَالَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً فَقَالَ اَلْحَقُّ وَ اَللَّهِ قُلْتُ فَإِنَّ إِمَاماً هَلَكَ وَ رَجُلٌ بِخُرَاسَانَ لاَ يَعْلَمُ مَنْ وَصِيُّهُ لَمْ يَسَعْهُ ذَلِكَ قَالَ لاَ يَسَعُهُ إِنَّ اَلْإِمَامَ إِذَا هَلَكَ وَقَعَتْ حُجَّةُ وَصِيِّهِ عَلَى مَنْ هُوَ مَعَهُ فِي اَلْبَلَدِ وَ حَقُّ اَلنَّفْرِ عَلَى مَنْ لَيْسَ بِحَضْرَتِهِ إِذَا بَلَغَهُمْ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ…
عبد الاعلی گوید: از امام صادق علیه السلام راجع بقول عامه پرسیدم که گویند: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: «هر که بمیرد و امامی نداشته باشد، بمرگ جاهلیت مرده است»فرمود: درست است بخدا. عرضکردم: امامی(در مدینه)وفات کرده و مردی در خراسانست و نمیداند وصی او کیست، همین دوری از امام برای او عذر نیست؟ فرمود: برای او عذر نیست. همانا چون امام بمیرد. برهان وصیش بر کسانی است که در بلد او هستند(پس آنها باید وصی امام را با برهان امامت تعیین کنند)و بر کسانی که در بلد امام نیستند، چون خبر وفات او را شنیدند، لازمست کوچ کنند، همانا خدای عز و جل میفرماید: «چرا از هر گروه از مومنان، دسته ای کوچ نکنند تا در باره دین، دانش آموزند و چون باز گشتند قوم خویش را بیم دهند، شاید آنها بترسند». عرضکردم: اگر دسته یی…
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَصْلَحَكَ اَللَّهُ بَلَغَنَا شَكْوَاكَ وَ أَشْفَقْنَا فَلَوْ أَعْلَمْتَنَا أَوْ عَلَّمْتَنَا مَنْ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ عَالِماً وَ اَلْعِلْمُ يُتَوَارَثُ فَلاَ يَهْلِكُ عَالِمٌ إِلاَّ بَقِيَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ يَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ أَوْ مَا شَاءَ اَللَّهُ قُلْتُ أَ فَيَسَعُ اَلنَّاسَ إِذَا مَاتَ اَلْعَالِمُ أَلاَّ يَعْرِفُوا اَلَّذِي بَعْدَهُ فَقَالَ أَمَّا أَهْلُ هَذِهِ اَلْبَلْدَةِ فَلاَ يَعْنِي اَلْمَدِينَةَ وَ أَمَّا غَيْرُهَا مِنَ اَلْبُلْدَانِ فَبِقَدْرِ مَسِيرِهِمْ إِنَّ اَللَّهَ يَقُولُ وَ ما كانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ…
محمد بن مسلم گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: اصلحک الله خبر بیماری شما بما رسید و ما را نگران کرد، ای کاش ما را آگاه میساختی(یا فرمود بما می آموختی)وصی شما کیست؟ فرمود: همانا علی(بن ابی طالب)علیه السلام عالم(امام)بود و علم بارث میرسد، و هیچ عالمی نمیرد جز اینکه پس از وی کسی باشد که مانند علم او یا آنچه خدا خواهد(کمتر یا زیادتر)بداند، عرضکردم برای مردم رواست که چون امامی بمیرد، امام بعد از او را نشناسد؟ فرمود: اما برای اهل این شهر -یعنی مدینه-روا نیست(زیرا باید فورا سوال کنند و وصی امام را بشناسند)و نسبت بشهرهای دیگر معذوریت آنها باندازه رسید نشان تا مدینه است، همانا خدا میفرماید: «همه مومنین نتوانند کوچ کنند، پس چرا از هر گروه ایشان دسته ای سفر نکنند تا در امر دین دانش اندوزند و چون…