خَرَجَ يَوْماً وَ هُوَ يَقُولُ أَصْبَحْتُ وَ اَللَّهِ يَا جَابِرُ مَحْزُوناً مَشْغُولَ اَلْقَلْبِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا حُزْنُكَ وَ شُغْلُ قَلْبِكَ كُلُّ هَذَا عَلَى اَلدُّنْيَا فَقَالَ ع لاَ يَا جَابِرُ وَ لَكِنْ حُزْنُ هَمِّ اَلْآخِرَةِ يَا جَابِرُ مَنْ دَخَلَ قَلْبَهُ خَالِصُ حَقِيقَةِ اَلْإِيمَانِ شُغِلَ عَمَّا فِي اَلدُّنْيَا مِنْ زِينَتِهَا إِنَّ زِينَةَ زَهْرَةِ اَلدُّنْيَا إِنَّمَا هُوَ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنَّ اَلدّارَ اَلْآخِرَةَ لَهِيَ اَلْحَيَوانُ يَا جَابِرُ إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ لاَ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَرْكَنَ وَ يَطْمَئِنَّ إِلَى زَهْرَةِ اَلْحَيَاةِ اَلدُّنْيَا وَ…
از گفتار آن حضرت به جابر -روزی آن حضرت از منزل خارج شد در حالی که می فرمود: ای جابر به خدای سوگند شب را اندوهناک و دل آشوب به صبح رساندم. پس عرض کردم: فدایت شوم اندوه و آشوب دلت برای چیست؟ برای این دنیا؟ پس فرمود: نه ای جابر، بلکه اندوه نگرانی از آخرت است. ای جابر: هر که حقیقت خالص ایمان بر دلش وارد شود، از زرق و برق دنیا روی برتابد. به راستی که زیبایی دنیا تنها بازی و سرگرمی است و به درستی که سرای دیگر همان زندگانی واقعی است. ای جابر به تحقیق نیکو نیست که مومن بر زیبایی این سرای، دل بندد و اعتماد کند. آگاه باش که فرزندان دنیا، اهل خود فراموشی، و بزرگ بینی و نادانیند و فرزندان آخرت همان مومنان، عمل کنندگان و دوری گزینندگان از دنیایند، اهل دانش، تیزفهمی و مرد اندیشه و عبرت گیری و جستجوگری…
لَيْسَ عَلَى اَلنِّسَاءِ أَذَانٌ وَ لاَ إِقَامَةٌ وَ لاَ جُمُعَةٌ وَ لاَ جَمَاعَةٌ وَ لاَ عِيَادَةُ اَلْمَرِيضِ وَ لاَ اِتِّبَاعُ اَلْجَنَائِزِ وَ لاَ إِجْهَارٌ بِالتَّلْبِيَةِ وَ لاَ اَلْهَرْوَلَةُ بَيْنَ اَلصَّفَا وَ اَلْمَرْوَةِ وَ لاَ اِسْتِلاَمُ اَلْحَجَرِ اَلْأَسْوَدِ وَ لاَ دُخُولُ اَلْكَعْبَةِ وَ لاَ اَلْحَلْقُ إِنَّمَا يُقَصِّرْنَ مِنْ شُعُورِهِنَّ وَ لاَ تَوَلِّي اَلْمَرْأَةِ اَلْقَضَاءَ وَ لاَ تَوَلِّي اَلْإِمَارَةِ وَ لاَ تُسْتَشَارُ وَ لاَ تَذْبَحُ إِلاَّ مِنِ اِضْطِرَارٍ وَ تَبْدَأُ فِي اَلْوُضُوءِ بِبَاطِنِ اَلذِّرَاعِ وَ اَلرَّجُلُ بِظَاهِرِهِ وَ لاَ تَمْسَحُ كَمَا يَمْسَحُ…
جابر بن یزید گوید: شنیدم امام باقر میفرمود: بر زنان نه اذان گفتن لازم است و نه اقامه و نه جمعه و نه جماعت و نه عیادت بیماران و نه دنبال جنازه ها رفتن و نه لبیک های احرام را بلند گفتن و نه در میان صفا و مروه دویدن و نه حجر الاسود را بوسیدن و نه میان خانه کعبه داخل شدن و نه سر تراشیدن بلکه از موهایشان میچینند و زن نباید متصدی قضاوت شود و متصدی فرمانداری نگردد و طرف مشورت قرار نگیرد و قربانی را سر نبرد مگر در حال ناچاری و زن هنگام وضو گرفتن از باطن ذراع آغاز شستن میکند و مرد از ظاهرش و مانند مردان مسح نمیکشد بلکه بر او لازم است که در نماز صبح و مغرب چادر خود را از سرش که جای مسح است بردارد و مسح بکشد و در باقی نمازها انگشتش را بزیر چادر داخل کند و بدون آنکه چادر خود را بیفکند بر سر خود مسح بکشد…