فَأَمَّا حُقُوقُ رَعِيَّتِكَ بِالسُّلْطَانِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّكَ إِنَّمَا اِسْتَرْعَيْتَهُمْ بِفَضْلِ قُوَّتِكَ عَلَيْهِمْ فَإِنَّهُ إِنَّمَا أَحَلَّهُمْ مَحَلَّ اَلرَّعِيَّةِ لَكَ ضَعْفُهُمْ وَ ذُلُّهُمْ فَمَا أَوْلَى مَنْ كَفَاكَهُ ضَعْفُهُ وَ ذُلُّهُ حَتَّى صَيَّرَهُ لَكَ رَعِيَّةً وَ صَيَّرَ حُكْمَكَ عَلَيْهِ نَافِذاً لاَ يَمْتَنِعُ مِنْكَ بِعِزَّةٍ وَ لاَ قُوَّةٍ وَ لاَ يَسْتَنْصِرُ فِيمَا تَعَاظَمَهُ مِنْكَ إِلاَّ بِاللَّهِ بِالرَّحْمَةِ وَ اَلْحِيَاطَةِ وَ اَلْأَنَاةِ وَ مَا أَوْلاَكَ إِذَا عَرَفْتَ مَا أَعْطَاكَ اَللَّهُ مِنْ فَضْلِ هَذِهِ اَلْعِزَّةِ وَ اَلْقُوَّةِ اَلَّتِي…
سپس حقوق زیر دستان -17-و اما حقوق مردم در زیر سلطه تو این است که بدانی که به درستی به فزونی نیروی تو آنان را به زیر سرپرستی خویش گرفتی و به راستی ناتوانی و خواری ایشان، آنان را تحت سلطه تو درآورده است پس چه نیکوست که آن کس که ناتوانی و خواریش تو را بی نیاز از او گردانیده آن گونه که او را زیر دست تو ساخته و دستور تو را بر او نافذ گردانیده، با غلبه و قدرت از تو سرپیچی نکند و در آنچه که از دست تو درمانده شده جز از رحمت و حمایت خدا و بردباری، یاری نجوید و چه تو را نیکوست که چون دانستی خدای تو، به توان این غلبه و قدرت که بر دیگران چیره شده ای چه چیزی به تو ارزانی کرده سپاسدار خدای گردی و هر آن که سپاسمند خدای باشد، خدایش در آنچه بدو بخشیده بیفزاید و لا قوه الا بالله. 18-و اما حق دانش آموختگان تو…
فَحَقُّ أُمِّكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا حَمَلَتْكَ حَيْثُ لاَ يَحْمِلُ أَحَدٌ أَحَداً وَ أَطْعَمَتْكَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِهَا مَا لاَ يُطْعِمُ أَحَدٌ أَحَداً وَ أَنَّهَا وَقَتْكَ بِسَمْعِهَا وَ بَصَرِهَا وَ يَدِهَا وَ رِجْلِهَا وَ شَعْرِهَا وَ بَشَرِهَا وَ جَمِيعِ جَوَارِحِهَا مُسْتَبْشِرَةً بِذَلِكَ فَرِحَةً مُوَابِلَةً مُحْتَمِلَةً لِمَا فِيهِ مَكْرُوهُهَا وَ أَلَمُهَا وَ ثِقْلُهَا وَ غَمُّهَا حَتَّى دَفَعَتْهَا عَنْكَ يَدُ اَلْقُدْرَةِ وَ أَخْرَجَتْكَ إِلَى اَلْأَرْضِ فَرَضِيَتْ أَنْ تَشْبَعَ وَ تَجُوعَ هِيَ وَ تَكْسُوَكَ وَ تَعْرَى وَ تُرْوِيَكَ وَ تَظْمَأَ وَ تُظِلَّكَ وَ تَضْحَى وَ…
و اما حق خویشاوندی -21-و اما حق مادرت این است که بدانی او تو را در شکمش حمل کرده آن گونه که کسی، کس دیگر را حمل نکند و از شیره جانش تو را خورانده آن گونه که کسی، دیگری را نخوراند و به راستی او با گوش و چشم و دست و پا و مو و پوست و تمام اندامش تو را نگهداری کرده و به این نگهداری، خشنود و شاد و پیوسته کار بوده است و هر ناگواری و رنج و سختی و نگرانی را تحمل کرده تا اینکه دست قهر طبیعت را از تو دور سازد و تو را به دنیا آورده و آنگاه خشنود بوده که تو سیر باشی و او گرسنه باشد، تو پوشیده باشی و او برهنه ماند، تو را بنوشاند و خود تشنه ماند، -تو را در سایه دارد و خود در آفتاب باشد. با تنگنایی خویش به تو نعمت بخشد، با شب بیداری، تو را شیرینی خواب چشاند و شکمش آوند وجود تو و دامنش پرورش تو و پستانش…
وَ أَمَّا حَقُّ اَلْمُسْتَشِيرِ فَإِنْ حَضَرَكَ لَهُ وَجْهُ رَأْيٍ جَهَدْتَ لَهُ فِي اَلنَّصِيحَةِ وَ أَشَرْتَ عَلَيْهِ بِمَا تَعْلَمُ أَنَّكَ لَوْ كُنْتَ مَكَانَهُ عَمِلْتَ بِهِ وَ ذَلِكَ لِيَكُنْ مِنْكَ فِي رَحْمَةٍ وَ لِينٍ فَإِنَّ اَللِّينَ يُؤْنِسُ اَلْوَحْشَةَ وَ إِنَّ اَلْغِلَظَ يُوحِشُ مَوْضِعَ اَلْأُنْسِ وَ إِنْ لَمْ يَحْضُرْكَ لَهُ رَأْيٌ وَ عَرَفْتَ لَهُ مَنْ تَثِقُ بِرَأْيِهِ وَ تَرْضَى بِهِ لِنَفْسِكَ دَلَلْتَهُ عَلَيْهِ وَ أَرْشَدْتَهُ إِلَيْهِ فَكُنْتَ لَمْ تَأْلُهُ خَيْراً وَ لَمْ تَدَّخِرْهُ نُصْحاً وَ لاَ حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ وَ أَمَّا حَقُّ اَلْمُشِيرِ…
و آنچه می دانی به او بنمایانی، آنسان که اگر جای او بودی، همان گونه عمل می کردی و این رهنمود دادن می بایست با نیکویی و نرم خویی باشد چرا که نرم خویی، اندوه را بدر کند و سخت گیری، هم دلی را گریزان سازد و چنانچه تدبیری برای او نیافتی ولی کسی را می شناسی که به نظر او اطمینان داری و خودت، رهنمود او را می پسندی، او را به آن شخص راهنمایی کنی و نشان بدهی پس در این صورت در خیرخواهی به او کوتاهی نکرده ای و در نیکی رسانی بدو کم کاری ننموده ای. و لا حول و لا قوه الا بالله. 40-و اما حق مشاور تو این است که در نظری که بر وفق مراد تو نیست و او به تو مشاوره داده است، متهمش نکنی چرا که به راستی این ناهماهنگی بین نظر او و تو، همان گوناگونی و اختلاف بین نظرات مردم است. پس اگر به راهنمایی او بدگمانی، مختار می…
كَفَانَا اَللَّهُ وَ إِيَّاكَ مِنَ اَلْفِتَنِ وَ رَحِمَكَ مِنَ اَلنَّارِ فَقَدْ أَصْبَحْتَ بِحَالٍ يَنْبَغِي لِمَنْ عَرَفَكَ بِهَا أَنْ يَرْحَمَكَ فَقَدْ أَثْقَلَتْكَ نِعَمُ اَللَّهِ بِمَا أَصَحَّ مِنْ بَدَنِكَ وَ أَطَالَ مِنْ عُمُرِكَ وَ قَامَتْ عَلَيْكَ حُجَجُ اَللَّهِ بِمَا حَمَّلَكَ مِنْ كِتَابِهِ وَ فَقَّهَكَ فِيهِ مِنْ دِينِهِ وَ عَرَّفَكَ مِنْ سُنَّةِ نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ ص فَرَضِيَ لَكَ فِي كُلِّ نِعْمَةٍ أَنْعَمَ بِهَا عَلَيْكَ وَ فِي كُلِّ حُجَّةٍ اِحْتَجَّ بِهَا عَلَيْكَ اَلْفَرْضَ بِمَا قَضَى فَمَا قَضَى إِلاَّ اِبْتَلَى شُكْرَكَ فِي ذَلِكَ وَ أَبْدَى فِيهِ فَضْلَهُ عَلَيْكَ فَقَالَ…
نامه امام سجاد علیه السلام به محمد بن مسلم زهری که در آن وی را نصیحت کرده -خداوند، ما و تو را از فتنه ها حفظ کند و بر تو رحم نماید تا گرفتار دوزخ نشوی؛ در حقیقت، تو به حال و روزی افتاده ای که جا دارد هر که تو را در این حال و وضع بیند بر تو دلسوزی نماید. به تحقیق، بار نعمت های الهی که تو را از تنی سالم و عمری طولانی برخوردار ساخته بر دوش تو سنگین شده، حجتهای خدا بر تو تمام گشته چرا که تو را با کتابش آشنا ساخته و فهم دین خود را به تو آموخته و سنت پیامبرش را به تو معرفی کرده و در برابر هر نعمتی که به تو داده و هر حجتی که برای تو آورده، وظیفه ای را بر دوش تو نهاده که مورد نظر اوست و این همه، برای آن است که میزان سپاسگزاری تو را آزمایش نماید و لطف و فضل خود را بر تو آشکار سازد و در این خصوص…
كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ع يُصَلِّي فِي اَلْيَوْمِ وَ اَللَّيْلَةِ أَلْفَ رَكْعَةٍ كَمَا كَانَ يَفْعَلُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع كَانَتْ لَهُ خَمْسُمِائَةِ نَخْلَةٍ فَكَانَ يُصَلِّي عِنْدَ كُلِّ نَخْلَةٍ رَكْعَتَيْنِ وَ كَانَ إِذَا قَامَ فِي صَلاَتِهِ غَشِيَ لَوْنَهُ لَوْنٌ آخَرُ وَ كَانَ قِيَامُهُ فِي صَلاَتِهِ قِيَامَ اَلْعَبْدِ اَلذَّلِيلِ بَيْنَ يَدَيِ اَلْمَلِكِ اَلْجَلِيلِ كَانَتْ أَعْضَاؤُهُ تَرْتَعِدُ مِنْ خَشْيَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ يُصَلِّي صَلاَةَ مُوَدِّعٍ يَرَى أَنَّهُ لاَ يُصَلِّيَ بَعْدَهَا أَبَداً وَ لَقَدْ صَلَّى ذَاتَ يَوْمٍ فَسَقَطَ اَلرِّدَاءُ عَنْ…
امام باقر علیه السلام فرمود: امام زین العابدین علیه السلام در شبانه روز هزار رکعت نماز میگذارد هم چنان که امیر المومنین علیه السلام میخواند و او را پانصد نخله خرما بود و نزد هر نخله دو رکعت نماز میخواند و چون بنماز می ایستاد رنگش دیگرگون میشد و همچون بنده ای ذلیل که در پیشگاه پادشاهی بزرگوار ایستاده باشد در نماز میایستاد و اندامش از ترس خداوند عز و جل میلرزید و نمازش چنان بود که گویی با نماز وداع میکند و دیگر هرگز نماز نخواهد خواند روزی نماز میخواند عبا از یک دوش اش افتاد حضرت آن را درست نکرد تا از نمازش فارغ شد بعضی از اصحابش در این باره از آن حضرت پرسید فرمود: وای بر تو آیا میدانی در پیشگاه چه کسی ایستاده بودم؟ همانا از نماز بنده پذیرفته نمیشود مگر همان قدر که بدل متوجه خدا بوده است آن مرد…
از سعادت مرد آن است که در شهر خود کسب و تجارت نماید و معاشرینش افرادی صالح و نیکوکار باشند، و نیز دارای فرزندانی باشد که با آنان یاری گردد و کمک حال او باشند.
مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ أنْ یَکونَ مَتْجَرُهُ فی بِلادِهِ، وَ یَکونَ خُلَطاۆُهُ صالِحینَ، وَ تَکونَ لَهُ أوْلادٌ یَسْتَعینُ بِهِمْ