أَمَرَنَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع بِالْمَسِيرِ إِلَى اَلْمَدَائِنِ مِنَ اَلْكُوفَةِ فَسِرْنَا يَوْمَ اَلْأَحَدِ وَ تَخَلَّفَ عَمْرُو بْنُ حُرَيْثٍ فِي سَبْعَةِ نَفَرٍ فَخَرَجُوا إِلَى مَكَانٍ بِالْحِيرَةِ يُسَمَّى اَلْخَوَرْنَقَ فَقَالُوا نَتَنَزَّهُ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْأَرْبِعَاءِ خَرَجْنَا فَلَحِقْنَا عَلِيّاً ع قَبْلَ أَنْ يُجَمِّعَ فَبَيْنَمَا هُمْ يَتَغَذُّونَ إِذْ خَرَجَ عَلَيْهِمْ ضَبٌّ فَصَادُوهُ فَأَخَذَهُ عَمْرُو بْنُ حُرَيْثٍ فَنَصَبَ كَفَّهُ وَ قَالَ بَايِعُوا هَذَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ فَبَايَعَهُ اَلسَّبْعَةُ وَ عَمْرٌو ثَامِنُهُمْ وَ اِرْتَحَلُوا لَيْلَةَ…
اصبغ بن نباته گوید: امیر المومنین بما دستور فرمود: تا از کوفه بمداین برویم ما روز یک شنبه حرکت کردیم و عمرو بن حریث با هفت نفر با ما نیامدند و بجایی در حیره که نامش خورنق بود رفتند و گفتند در اینجا گردشی میکنیم و چون روز چهارشنبه فرا رسید کوچ میکنیم و پیش از آنکه علی(ع)نماز جمعه بخواند بعلی می پیوندیم در آن میان که آنان غذا میخوردند ناگاه سوسماری پیدا شد آن را شکار کردند عمرو بن حریث دست خود را پیش آورد و گفت باین سوسمار بیعت کنید که امیر المومنین همین است آن هفت نفر بیعت کردند و عمرو هشتمین نفر بود که بیعت نمود و شب چهارشنبه حرکت کردند و روز جمعه بمداین رسیدند و امیر المومنین بخطبه نماز مشغول بود همگی آنان دسته جمعی بدر مسجد رسیدند و چون از در وارد شدند امیر المومنین نگاهی بآنان کرد و…
هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى آدَمَ ع فَقَالَ يَا آدَمُ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلاَثٍ فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اِثْنَتَيْنِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَا اَلثَّلاَثُ فَقَالَ اَلْعَقْلُ وَ اَلْحَيَاءُ وَ اَلدِّينُ فَقَالَ آدَمُ إِنِّي قَدِ اِخْتَرْتُ اَلْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَ اَلدِّينِ اِنْصَرِفَا وَ دَعَاهُ فَقَالاَ يَا جَبْرَئِيلُ إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ اَلْعَقْلِ حَيْثُ كَانَ قَالَ فَشَأْنَكُمَا وَ عَرَجَ .
اصبغ بن نباته از علی علیه السلام روایت میکند که جبرییل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم من مامور شده ام که ترا در انتخاب یکی از سه چیز مخیر سازم پس یکی را برگزین و دوتا را واگذار. آدم گفت چیست آن سه چیز؟ گفت: عقل و حیا و دین آدم گفت عقل را برگزیدم، جبرییل بحیا و دین گفت شما بازگردید و او را واگذارید، آن دو گفتند ای جبرییل ما ماموریم هرجا که عقل باشد با او باشیم. گفت خود دانید و بالا رفت.
اَلْجَهْلُ مُمِيتُ اَلْأَحْيَاءِ وَ مُخَلِّدُ اَلشِّقَاء
نادان، میرانندۀ زندگان است و پایدار کنندۀ بدبختی.
اَلْجَاهِلُ مَيِّتٌ بَيْنَ اَلْأَحْيَاء
نادان، مرده ای در میان زندگان است.
مَنِ اِخْتَلَفَ إِلَى اَلْمَسَاجِدِ أَصَابَ إِحْدَى اَلثَّمَانِ أَخاً مُسْتَفَاداً فِي اَللَّهِ أَوْ عِلْماً مُسْتَظْرَفاً أَوْ آيَةً مُحْكَمَةً أَوْ رَحْمَةً مُنْتَظَرَةً أَوْ كَلِمَةً تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى أَوْ يَسْمَعُ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى هُدًى أَوْ يَتْرُكُ ذَنْباً خَشْيَةً أَوْ حَيَاءً.
اصبغ بن نباته گوید: امیر المومنین(ع)میفرماید کسی که به مسجدها رفت و آمد داشته باشد بیکی از هشت خصلت میرسد بهره مندی از برادری دینی و یا دانشی نیکو و یا نشانه محکمی از نشانه های حق و یا رحمتی که بانتظار وی بوده و یا سخنی که او را از هلاکتی نجات بخشد و یا مطلبی که او را براه نجات رهبری کند و یا گناهی را ترک نماید از ترس خدا و یا از روی شرم و حیا.
ثَلاَثٌ هُنَّ جِمَاعُ اَلدِّينِ اَلْعِفَّةُ وَ اَلْوَرَعُ وَ اَلْحَيَاء
سه چیز است که دین در آنها جمع می شود: پاکدامنی، پارسایی و شرم.
اَلْإِيمَانُ شَجَرَةٌ أَصْلُهَا اَلْيَقِينُ وَ فَرْعُهَا اَلتُّقَى وَ نُورُهَا اَلْحَيَاءُ وَ ثَمَرُهَا اَلسَّخَاء
ایمان درختی است که ریشۀ آن یقین، و شاخ و برگ آن پرهیزگاری، و روشنایی آن شرم، و میوۀ آن سخاوت است.
الكيّس من تجلب الحياء و ادّرع الحلم.
زیرک کسی است که جامۀ حیا و زره بردباری پوشد.
اَلسَّخَاءُ وَ اَلْحَيَاءُ أَفْضَلُ اَلْخُلْق
سخاوت و حیا، برترین خلق و خویهاست.
من لم يكن له سخاء و لا حياء حباء فالموت خير له من الحياة.
هر که سخاوت و حیا ندارد، مرگ برای او بهتر از زندگی است.
هَلَكَ خُزَّانُ اَلْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ اَلْعُلَمَاء
جمع کنندگان اموال، هلاک شده اند گر چه زنده باشند.و دانشمندان جاویدانند تا روز و شب باقی است؛ جسم آنها ناپدید شود، ولی تصویر آنها در دلها همیشه باقی است. فصل هفتم:نکوهش قرض و آثار آن الدّین رقّ، القضاء عتق.
لاَ حَيَاءَ لِحَرِيص
آزمند حیا ندارد.