مَنْ ضُيِّقَ عَلَيْهِ فِي ذَاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذَلِكَ حُسْنُ نَظَرٍ مِنَ اَللَّهِ لَهُ فَقَدْ ضَيَّعَ مَأْمُولاً وَ مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ فِي ذَاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذَلِكَ اِسْتِدْرَاجٌ مِنَ اَللَّهِ فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفاً .
کسی که در تنگی و ناداری افتد و آن را حسن نظر خداوند نسبت به خودش نپندارد پاداشی را که امیدش می رفت، تباه کرده است و کسی که خداوند در داراییش گشایش داده و آن گشایش را چون دامی پنهان نداند که خدا برای غافلگیری او گذاشته، خود را از حادثه هراس انگیزی در امان پنداشته است.
يَا أَيُّهَا اَلنَّاسُ سَلُوا اَللَّهَ اَلْيَقِينَ وَ اِرْغَبُوا إِلَيْهِ فِي اَلْعَافِيَةِ فَإِنَّ أَجَلَّ النِّعَمِ اَلْعَافِيَةُ وَ خَيْرَ مَا دَامَ فِي اَلْقَلْبِ اَلْيَقِينُ وَ اَلْمَغْبُونُ مَنْ غُبِنَ دِينَهُ وَ اَلْمَغْبُوطُ مَنْ حَسُنَ يَقِينُهُ.
ای مردم از خداوند درخواست یقین کنید و ملتمسانه از او عافیت بخواهید؛ زیرا والاترین نعمت، عافیت است و بهترین چیزی که در دل ماندگار شود، یقین است. زیانکار آن کس است که زیان دینی دیده دینش سالم نمانده و بر آن کس باید رشک برد که از یقین خوبی برخوردار گشته است.
لاَ يَجِدُ رَجُلٌ طَعْمَ اَلْإِيمَانِ حَتَّى يَعْلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَهُ وَ مَا أَخْطَأَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَهُ.
آدمی مزه ایمان را نچشد مگر آن که بداند آنچه بایدش رسید از وی خطا نکند و آنچه از وی خطا کند نبایدش که برسد یعنی به تقدیر الهی اعتقاد کامل داشته باشد .
مَا اُبْتُلِيَ اَلْمُؤْمِنُ بِشَيْ ءٍ هُوَ أَشَدُّ عَلَيْهِ مِنْ خِصَالٍ ثَلاَثٍ يُحْرَمُهَا قِيلَ وَ مَا هُنَّ قَالَ اَلْمُوَاسَاةُ فِي ذَاتِ يَدِهِ وَ اَلْإِنْصَافُ مِنْ نَفْسِهِ وَ ذِكْرُ اَللَّهِ كَثِيراً أَمَا إِنِّي لاَ أَقُولُ لَكُمْ ;سُبْحَانَ اَللَّهِ وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ; وَ لَكِنْ ذِكْرُ اَللَّهِ عِنْدَ مَا أَحَلَّ لَهُ وَ ذِكْرُ اَللَّهِ عِنْدَ مَا حَرَّمَ عَلَيْهِ .
مومن به چیزی گرفتار نشود که از محروم ماندن از سه خصلت بر او سخت تر باشد. گفته شد که آنها کدامند؟ فرمود: همراهی با دیگران در مال خود، منصف بودن نسبت به دیگران و خدا را بسیار ذکر کردن؛ اما من به شما نمی گویم فقط«سبحان الله و الحمد لله»گفته شود بلکه مقصودم یاد کردن از خداست در امور حلال و به یاد داشتن خداست هنگام مواجه شدن با امور حرام.
مَنْ رَضِيَ مِنَ اَلدُّنْيَا بِمَا يُجْزِيهِ كَانَ أَيْسَرُ مَا فِيهِ يَكْفِيهِ وَ مَنْ لَمْ يَرْضَ مِنَ اَلدُّنْيَا بِمَا يُجْزِيهِ لَمْ يَكُنْ فِيهَا شَيْ ءٌ يَكْفِيهِ.
هر که در دنیا به آنچه او را بس است خشنود باشد کمتر چیزی که در آن هست او را کفایت می کند و هر که به آنچه او را بس است خشنود نباشد در دنیا چیزی نیست که او را کفایت نماید.
اَلْمَنِيَّةُ لاَ اَلدَّنِيَّةُ وَ اَلتَّجَلُّدُ لاَ اَلتَّبَلُّدُ وَ اَلدَّهْرُ يَوْمَانِ فَيَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلاَ تَبْطَرْ وَ إِذَا كَانَ عَلَيْكَ فَلاَ تَحْزَنْ فَبِكِلَيْهِمَا سَتُخْتَبَرُ.
مردن آری، خواری هرگز خودداری آری، خود باختن و حسرت بردن هرگز دنیا دو روز است: روزی به زیان توست و روزی به سود توست. روزی که به سود توست، سرمست مشو و روزی که به زیان توست، غم مخور؛ زیرا تو در هر دوی آنها آزمایش می شوی
أَفْضِلْ عَلَى مَنْ شِئْتَ يَكُنْ أَسِيرَكَ.
به هر که خواهی احسان کن تا اسیر تو گردد.
لَيْسَ مِنْ أَخْلاَقِ اَلْمُؤْمِنِ اَلْمَلَقُ وَ لاَ اَلْحَسَدُ إِلاَّ فِي طَلَبِ اَلْعِلْمِ.
چاپلوسی و حسد از اخلاق مومن نیست مگر در راه تحصیل علم و دانش.
أَرْكَانُ اَلْكُفْرِ أَرْبَعَةٌ اَلرَّغْبَةُ وَ اَلرَّهْبَةُ وَ اَلسَّخَطُ وَ اَلْغَضَبُ.
پایه های کفر چهار تاست: دلبستگی، ترسیدن، رنجیدگی و برافروختگی.
اَلصَّبْرُ مِفْتَاحُ اَلدَّرَكِ وَ اَلنُّجْحُ عُقْبَى مَنْ صَبَرَ وَ لِكُلِّ طَالِبِ حَاجَةٍ وَقْتٌ يُحَرِّكُهُ اَلْقَدَرُ.
شکیبایی کلید دریافتن است و کامیابی در اثر شکیبایی است و هر حاجتخواهی را وقتی است که دست تقدیر آن را می جنباند.
اَللِّسَانُ مِعْيَارٌ أَطَاشَهُ اَلْجَهْلُ وَ أَرْجَحَهُ اَلْعَقْلُ.
زبان، ترازویی است که نادانی آن را سبک کند و خرد آن را سنگین نماید.
مَنْ طَلَبَ شَفَا غَيْظٍ بِغَيْرِ حَقٍّ أَذَاقَهُ اَللَّهُ هَوَاناً بِحَقٍّ إِنَّ اَللَّهَ عَدُوُّ مَا كَرِهَ.
هر که به ناحق آتش دل خود را فرو نشاند، خدا به حق، مزه خواری را به او بچشاند. به راستی، خدا دشمن چیزی است که ناپسند می دارد.