قال الإمام عليّ عليه السلام

احادیث درباره مؤمن نسبت به مؤمن از امام علی (ع)

امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)

۴۱ حدیث · صفحه ۴ از ۴

لَمَّا ضُرِبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع حَفَّ بِهِ اَلْعُوَّادُ وَ قِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَوْصِ فَقَالَ اِثْنُوا لِي وِسَادَةً ثُمَّ قَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ حَقَّ قَدْرِهِ مُتَّبِعِينَ أَمْرَهُ وَ أَحْمَدُهُ كَمَا أَحَبَّ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ اَلْوَاحِدُ اَلْأَحَدُ اَلصَّمَدُ كَمَا اِنْتَسَبَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ كُلُّ اِمْرِئٍ لاَقٍ فِي فِرَارِهِ مَا مِنْهُ يَفِرُّ وَ اَلْأَجَلُ مَسَاقُ اَلنَّفْسِ إِلَيْهِ وَ اَلْهَرَبَ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ كَمْ أَطْرَدْتُ اَلْأَيَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَكْنُونِ هَذَا اَلْأَمْرِ فَأَبَى اَللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلاَّ إِخْفَاءَهُ…

یکی از اصحاب گوید: چون امیر المومنین علیه السلام ضربت خورد، عیادت کنندگان گردش را گرفتند، بحضرت عرض شد: ای امیر مومنان وصیت نما، فرمود: برای من متکایی گذارید(تا بتوانم بنشینم و با شما سخن گویم)سپس فرمود: سپاس خدا را باندازه شایستگیش، همه از فرمانش پیروی کننده ایم ، چنان که دوست دارد، او را میستایم، و شایسته پرستشی جز خدای یگانه یکتای بی نیاز نیست، چنان که خود را(در سوره توحید)نسبت داده است. ای مردم هر شخصی از آنچه می گریزد، در حالت گریزش بآن میخورد، (انسان میخواهد از مرگ بگریزد، ولی گریز از مرگ همان استقبال از مرگست زیرا در حال گریز هم از عمرش کم می شود و از نیرویش کاسته میگردد و معالجات پزشکان حاذق برعکس نتیجه میدهد. از قضا سرکنگبین صفر افزود روغن بادام خشکی مینمود) مدت زندگی میدان راندن…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 299

اَللَّهُمَّ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّ اَلْعِلْمَ لاَ يَأْرِزُ كُلُّهُ وَ لاَ يَنْقَطِعُ مَوَادُّهُ وَ أَنَّكَ لاَ تُخْلِي أَرْضَكَ مِنْ حُجَّةٍ لَكَ عَلَى خَلْقِكَ ظَاهِرٍ لَيْسَ بِالْمُطَاعِ أَوْ خَائِفٍ مَغْمُورٍ كَيْلاَ تَبْطُلَ حُجَجُكَ وَ لاَ يَضِلَّ أَوْلِيَاؤُكَ بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَهُمْ بَلْ أَيْنَ هُمْ وَ كَمْ أُولَئِكَ اَلْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ اَلْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اَللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ قَدْراً اَلْمُتَّبِعُونَ لِقَادَةِ اَلدِّينِ اَلْأَئِمَّةِ اَلْهَادِينَ اَلَّذِينَ يَتَأَدَّبُونَ بِآدَابِهِمْ وَ يَنْهَجُونَ نَهْجَهُمْ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَهْجُمُ بِهِمُ اَلْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ…

ابی اسحاق گوید: جمعی از موثقین اصحاب امیر المومنین علیه السلام نقل کردند که شنیدیم امیر المومنین علیه السلام در یکی از خطبه هایش چنین میفرمود: بار خدایا من میدانم که بساط علم و دانش برچیده نمیشود و مابه هایش از میان نمیرود(یعنی هیچ گاه روی زمین را کفر و ضلالت محض فرا نمیگیرد و همیشه کم و بیش آثاری از توحید و هدایت یافت می شود)و میدانم که تو روی زمینت را از حجتی بر خلق خالی نسازی که او یا آشکار باشد و فرمانش نبرند(مانند امیر المومنین و امام حسن علیه السلام در دوران خلافت خود)و یا ترسان و پنهان(مانند امام زمان علیه السلام)تا حجت تو باطل نگردد(و مردم بر تو حجت نداشته باشند)و دوستانت بعد از آنکه هدایتشان فرمودی گمراه نشوند، ولی آنها کجایند و چقدر؟ ایشان از لحاظ شماره بسیار اندک و از لحاظ ارزش…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 335

بَعَثَ طَلْحَةُ وَ اَلزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنْ عَبْدِ اَلْقَيْسِ يُقَالُ لَهُ خِدَاشٌ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ص وَ قَالاَ لَهُ إِنَّا نَبْعَثُكَ إِلَى رَجُلٍ طَالَ مَا كُنَّا نَعْرِفُهُ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ بِالسِّحْرِ وَ اَلْكِهَانَةِ وَ أَنْتَ أَوْثَقُ مَنْ بِحَضْرَتِنَا مِنْ أَنْفُسِنَا مِنْ أَنْ تَمْتَنِعَ مِنْ ذَلِكَ وَ أَنْ تُحَاجَّهُ لَنَا حَتَّى تَقِفَهُ عَلَى أَمْرٍ مَعْلُومٍ وَ اِعْلَمْ أَنَّهُ أَعْظَمُ اَلنَّاسِ دَعْوَى فَلاَ يَكْسِرَنَّكَ ذَلِكَ عَنْهُ وَ مِنَ اَلْأَبْوَابِ اَلَّتِي يَخْدَعُ اَلنَّاسَ بِهَا اَلطَّعَامُ وَ اَلشَّرَابُ وَ اَلْعَسَلُ وَ اَلدُّهْنُ وَ أَنْ يُخَالِيَ…

امام صادق علیه السلام فرمود: طلحه و زبیر مردی از طایفه عبد القیس را که خداش(بر وزن کتاب)نام داشت خدمت امیر المومنین صلوات الله علیه فرستادند و باو گفتند: ما ترا بسوی مردی میفرستیم که خود او و خاندانش را از دیر زمان بجادوگری و غیب گویی میشناسیم و در میان اطرافیان ما، تو از خود ما هم بیشتر مورد اعتمادی که آن را از او نپذیری و با او مخاصمه کنی تا حقیقت امر بر تو معلوم گردد تا حق را باو بفهمانی و بدان که ادعای او از همه مردم بیشتر است، مبادا ادعای او بتو شکستی وارد کند. و از جمله راههایی که مردم را با آن گول میزند، آوردن خوردنی و نوشیدنی و عسل و روغن و خلوت کردن با مردمست، پس طعامش را نخور و شرابش را میاشام و بعسل و روغنش دست نزن و با او در خلوت منشین، از همه اینها برحذر باش و بیاری خدا حرکت کن…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 343

رَأَيْتُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فِي شُرْطَةِ اَلْخَمِيسِ وَ مَعَهُ دِرَّةٌ لَهَا سَبَابَتَانِ يَضْرِبُ بِهَا بَيَّاعِي اَلْجِرِّيِّ وَ اَلْمَارْمَاهِي وَ اَلزِّمَّارِ وَ يَقُولُ لَهُمْ يَا بَيَّاعِي مُسُوخِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ جُنْدِ بَنِي مَرْوَانَ فَقَامَ إِلَيْهِ فُرَاتُ بْنُ أَحْنَفَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ مَا جُنْدُ بَنِي مَرْوَانَ قَالَ فَقَالَ لَهُ أَقْوَامٌ حَلَقُوا اَللِّحَى وَ فَتَلُوا اَلشَّوَارِبَ فَمُسِخُوا فَلَمْ أَرَ نَاطِقاً أَحْسَنَ نُطْقاً مِنْهُ ثُمَّ اِتَّبَعْتُهُ فَلَمْ أَزَلْ أَقْفُو أَثَرَهُ حَتَّى قَعَدَ فِي رَحَبَةِ اَلْمَسْجِدِ فَقُلْتُ لَهُ يَا…

حبابه والبیه(نام زنی است از والبه یمن)گوید: امیر المومنین علیه السلام را در محل پیش قراولان لشکر دیدم که با تازیانه دوسری که همراه داشت فروشندگان ماهی جری(بی فلس)و مار ماهی و ماهی زمار را(که فروش آنها حرامست)میزد و میفرمود: ای فروشندگان مسخ شده های بنی اسراییل و لشکر بنی مروان فرات بن احنف نزد حضرت ایستاد و گفت: یا امیر المومنین لشکر بنی مروان کیانند فرمود: مردمی که ریشها را میتراشیدند و سبیلها را تاب میدادند سپس مسخ شدند. (فرات گوید)من گوینده ای را خوش بیان تر از او ندیده بودم. از دنبالش میرفتم تا در جلو خان مسجد نشست، باو عرضکردم: دلیل بر امامت چیست خدایت رحمت کند؟ فرمود: آن سنگریزه را بیاور-و با دست اشاره بسنگریزه یی کرد-آن را نزدش آوردم، پس با خاتمش آن را مهر کرد و سپس بمن فرمود: ای…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 346

عن أمیر المؤمنین علیه السلام: جاءَ سُهَیلُ بنُ عَمْرو إلی رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فَقالَ: یا مُحَمَّدُ، إنَّهُ قَدْ خَرَجَ إلَیک اناسٌ مِنْ أرِقّائِنا لَیسَ بِهِمْ لِلدّینِ تَعَبُّداً فَارْدُدْهُمْ عَلَینا. فَقالَ ابُوبَکرٍ وَ عُمَرْ: صَدَقَ یا رَسُولَ الله. فَقَالَ النَّبی صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ: لَنْ تَنْتَهُوا یا مَعْشَرَ قُرَیشٍ حَتّی یبْعَثَ اللهُ عَلَیکمْ رَجُلًا مِنّی امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإیمانِ یضْرِبُ رِقابَکمْ عَلَی الدّینِ وَ أنْتُمْ مُتَجَفِّلُونَ عَنْهُ اجْفالَ النِّعَمِ. فَقالَ ابُوبَکرٍ: أنَا هُوَ یا رَسُولَ اللهِ؟ قالَ: لا. قالَ عُمَرُ: أنَا…

از علی علیه السلام نقل شده که فرمود: سهیل بن عمرو [همراه عده ای از قریشیان مکه] نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: یا محمد! گروهی از فرزندان، برادران و بردگان ما نزد تو آمده اند. آنان نه به دلیل علاقه به دین و نه برای فهم واندیشه آمده اند (به عبارت دیگر) نسبت به دین، هیچ التزام و تعبدی ندارند آنان را به سوی ما بازگردان. ابوبکر و عمر بر سخنان او صحه گذاشتند اما نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ای گروه قریش! شما هرگز به اصلاح نمی رسید تا آن که کسی را به سویتان گسیل دارم که خداوند، دلش را به ایمان آزموده است تا شما را بر اساس آموزه های دینی گردن زند و شما همچون شترمرغ سرکش از او فرار می کنید و طغیان می ورزید. ابوبکر گفت: آیا آن مرد که می گویید منم ای پیامبر خدا؟ فرمود: خیر. عمر…

  1. تاریخ بغداد، 133: 1 و 433: 8؛ تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی علیه السلام)، 366: 2/ 873؛ خصائص علی علیه السلام از نسایی، 85/ 31.
پرتوی از فضائل امیر مؤمنان، علی علیه السلام، ص: 136
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه