قال الإمام الهادي عليه السلام

احادیث امام هادی (ع)

امام هادی (علیه السلام)

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْعَسْكَرِيِّ ع وَ أَبُو جَعْفَرٍ اِبْنُهُ فِي اَلْأَحْيَاءِ وَ أَنَا أَظُنُّ أَنَّهُ هُوَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَنْ أَخُصُّ مِنْ وُلْدِكَ فَقَالَ لاَ تَخُصُّوا أَحَداً حَتَّى يَخْرُجَ إِلَيْكُمْ أَمْرِي قَالَ فَكَتَبْتُ إِلَيْهِ بَعْدُ فِيمَنْ يَكُونُ هَذَا اَلْأَمْرُ قَالَ فَكَتَبَ إِلَيَّ فِي اَلْكَبِيرِ مِنْ وَلَدَيَّ قَالَ وَ كَانَ أَبُو مُحَمَّدٍ أَكْبَرَ مِنْ أَبِي جَعْفَرٍ .

علی بن عمرو عطار گوید: خدمت حضرت ابو الحسن عسگری(امام دهم)علیه السلام رسیدم، و هنوز پسرش ابو جعفر(محمد)زنده بود و من گمان میکردم او امامست، عرضکردم(قربانت)کدامیک از پسرانت را امام بدانم؟ فرمود: تا امر من بشما نرسد، هیچ یک را بامامت مخصوص ندانید، عطار گوید: بعد(از وفات محمد-مرآت-)بحضرت نوشتم: امر امامت متعلق بکیست؟ حضرت برایم نوشت «متعلق، بپسر بزرگترم»و ابو محمد(امام حسن عسگری)بزرگتر از ابی جعفر بود.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 326

أَنَّهُمْ حَضَرُوا يَوْمَ تُوُفِّيَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بَابَ أَبِي اَلْحَسَنِ يُعَزُّونَهُ وَ قَدْ بُسِطَ لَهُ فِي صَحْنِ دَارِهِ وَ اَلنَّاسُ جُلُوسٌ حَوْلَهُ فَقَالُوا قَدَّرْنَا أَنْ يَكُونَ حَوْلَهُ مِنْ آلِ أَبِي طَالِبٍ وَ بَنِي هَاشِمٍ وَ قُرَيْشٍ مِائَةٌ وَ خَمْسُونَ رَجُلاً سِوَى مَوَالِيهِ وَ سَائِرِ اَلنَّاسِ إِذْ نَظَرَإِلَى اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ قَدْ جَاءَ مَشْقُوقَ اَلْجَيْبِ حَتَّى قَامَ عَنْ يَمِينِهِ وَ نَحْنُ لاَ نَعْرِفُهُ فَنَظَرَ إِلَيْهِ أَبُو اَلْحَسَنِ ع بَعْدَ سَاعَةٍ فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَحْدِثْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شُكْراً فَقَدْ أَحْدَثَ فِيكَ…

سعد بن عبد الله از جماعتی از بنی هاشم که یکی از آنها حسن بن حسن افطس است روایت میکند که گویند: روز وفات محمد بن علی بن محمد(پسر بزرگتر امام هادی علیه السلام)در منزل حضرت ابو الحسن بودند و او را تعزیت میگفتند، در صحن منزل برای حضرت فراشی گسترده و مردم گردش نشسته بودند، که غیر از خادمان و مردم متفرقه، در حدود یک صد و پنجاه تن از خاندان ابو طالب و بنی هاشم و قریش بودند ناگاه حضرت پسرش حسن بن علی را که با گریبان چاک زده آمد و در دست راستش ایستاد و ما او را نمیشناختیم، بعد از مدتی امام هادی علیه السلام باو متوجه شد و فرمود: پسر جان خدای عز و جل را شکر کن که در باره تو امری پدید آورد. جوان گریست و خدا را شکر کرد و / انا لله و انا الیه راجعون / گفت و فرمود: «ستایش خدای را که پروردگار جهانیانست و من…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 326

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع بَعْدَ مُضِيِّ أَبِي جَعْفَرٍ فَعَزَّيْتُهُ عَنْهُ وَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع جَالِسٌ فَبَكَى أَبُو مُحَمَّدٍ ع فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ أَبُو اَلْحَسَنِ ع فَقَالَ لَهُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ جَعَلَ فِيكَ خَلَفاً مِنْهُ فَاحْمَدِ اَللَّهَ .

محمد بن یحیی گوید: بعد از وفات ابی جعفر محمد، خدمت امام هادی علیه السلام رسیدم و او را تسلیت گفتم، ابو محمد(امام حسن عسگری)هم نشسته بود و گریه می کرد، امام هادی علیه السلام باو متوجه شد و فرمود: خدای تبارک و تعالی را حمد کن که بجای او از تو جانشینی گذاشته(یعنی امامت از او بتو منتقل گشت یا ترا برای من جانشین او قرار داد یا عوض او امام زمان را بتو میدهد).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 327

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي اَلْحَسَنِ ع بَعْدَ مَا مَضَى اِبْنُهُ أَبُو جَعْفَرٍ وَ إِنِّي لَأُفَكِّرُ فِي نَفْسِي أُرِيدُ أَنْ أَقُولَ كَأَنَّهُمَا أَعْنِي أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَبَا مُحَمَّدٍ فِي هَذَا اَلْوَقْتِ كَأَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى وَ إِسْمَاعِيلَ اِبْنَيْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ إِنَّ قِصَّتَهُمَا كَقِصَّتِهِمَا إِذْ كَانَ أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْمُرْجَى بَعْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَأَقْبَلَ عَلَيَّ أَبُو اَلْحَسَنِ قَبْلَ أَنْ أَنْطِقَ فَقَالَ نَعَمْ يَا أَبَا هَاشِمٍ بَدَا لِلَّهِ فِي أَبِي مُحَمَّدٍ بَعْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع مَا لَمْ يَكُنْ يُعْرَفُ لَهُ كَمَا بَدَا لَهُ فِي مُوسَى بَعْدَ…

ابو هاشم جعفری گوید: بعد از مردن ابو جعفر، پسر امام هادی علیه السلام، خدمت آن حضرت بودم، و با خود فکر میکردم و میخواستم بزبان آورم که: قصه ابو جعفر و ابو محمد(پسران امام هادی علیه السلام)مانند قصه ابو الحسن موسی بن جعفر و اسماعیل پسران جعفر بن محمد علیهم السلام است، زیرا بعد از ابو جعفر، امامت ابو محمد علیه السلام انتظار میرفت، (چنانچه بعد از وفات اسماعیل هم موسی بن جعفر علیه السلام امام شد)ولی پیش از آنکه من چیزی بزبان آورم امام هادی علیه السلام بمن متوجه شد و فرمود: آری، ای ابا هاشم خدا را در باره ابو محمد علیه السلام بعد از ابو جعفر بدا حاصل شد نسبت بامری که برای او شناخته نبود، چنانچه برای او بدا حاصل شد در باره موسی علیه السلام بعد از وفات اسماعیل نسبت بامری که بسبب آن حال او مکشوف گشت…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 327

كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو اَلْحَسَنِ ع أَبُو مُحَمَّدٍ اِبْنِي أَنْصَحُ آلِ مُحَمَّدٍ غَرِيزَةً وَ أَوْثَقُهُمْ حُجَّةً وَ هُوَ اَلْأَكْبَرُ مِنْ وَلَدَيَّ وَ هُوَ اَلْخَلَفُ وَ إِلَيْهِ يَنْتَهِي عُرَى اَلْإِمَامَةِ وَ أَحْكَامُهَا فَمَا كُنْتَ سَائِلِي فَسَلْهُ عَنْهُ فَعِنْدَهُ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ .

ابو بکر فهفکی گوید: امام هادی علیه السلام بمن نوشت که: پسرم ابو محمد، از نظر غریزه خیرخواهترین افراد آل محمد و از نظر حجت و برهان معتبرترین ایشانست، او پسر بزرگتر و جانشین منست رشته ها و احکام امامت باو میرسد، پس هر چه میخواهی از من بپرسی از او بپرس که تمام احتیاجات شما نزد اوست(نه نزد پسر دیگرم جعفر)،

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 327

كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو اَلْحَسَنِ فِي كِتَابٍ أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ عَنِ اَلْخَلَفِ بَعْدَ أَبِي جَعْفَرٍ وَ قَلِقْتَ لِذَلِكَ فَلاَ تَغْتَمَّ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لاَ يُضِلُّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُون وَ صَاحِبُكَ بَعْدِي أَبُو مُحَمَّدٍ اِبْنِي وَ عِنْدَهُ مَا تَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ اَللَّهُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ اَللَّهُ ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها دْ كَتَبْتُ بِمَا فِيهِ بَيَانٌ وَ قِنَاعٌ لِذِي عَقْلٍ يَقْظَانَ .

شاهویه بن عبد الله گوید: امام هادی علیه السلام بمن نوشت: تو میخواستی بعد از وفات ابی جعفر راجع بجانشین امام بپرسی، و از آن جهت در اضطراب بودی. غم مخور، زیرا خدای عز و جل«هیچ مردمی را پس از آنکه هدایتشان کرده گمراه نکند تا چیزهایی را که باید از آن بپرهیزند، برایشان بیان کند-114 سوره 9-»صاحب تو بعد از من پسرم ابو محمد است، هر چه احتیاج دارید نزد اوست (هر چه میخواهید از او بپرسید)خدا آنچه را خواهد مقدم دارد و آنچه را خواهد موخر گذارد(و خودش فرماید)«هر آیه ای را که نسخ کنیم یا بتاخیر اندازیم، بهتر از آن یا مانند آن را بیاوریم-106 سوره 2-» آنچه برای صاحب خرد بیدار مطلب را روشن کند و بس باشد نوشتم.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 328

اَلْخَلَفُ مِنْ بَعْدِيَ اَلْحَسَنُ فَكَيْفَ لَكُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ اَلْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنَّكُمْ لاَ تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ فَقُلْتُ فَكَيْفَ نَذْكُرُهُ فَقَالَ قُولُوا اَلْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ .

داود بن قاسم گوید: شنیدم امام هادی علیه السلام میفرمود: جانشین بعد از من حسن است چگونه خواهد بود حال شما نسبت بجانشین بعد از این جانشین؟ عرضکردم برای چه، خدایم قربانت گرداند؟ فرمود: زیرا شما خودش را نمی بینید و برای شما روا نیست نامش را ببرید، عرضکردم: پس چگونه از او یاد کنیم فرمود: بگویید: حجت از آل محمد علیهم السلام.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 328

اِجْتَمَعْتُ أَنَا وَ اَلشَّيْخُ أَبُو عَمْرٍو رَحِمَهُ اَللَّهُ عِنْدَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ فَغَمَزَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ اَلْخَلَفِ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَبَا عَمْرٍو إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ شَيْ ءٍ وَ مَا أَنَا بِشَاكٍّ فِيمَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهُ فَإِنَّ اِعْتِقَادِي وَ دِينِي أَنَّ اَلْأَرْضَ لاَ تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ إِلاَّ إِذَا كَانَ قَبْلَ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ بِأَرْبَعِينَ يَوْماً فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ رُفِعَتِ اَلْحُجَّةُ وَ أُغْلِقَ بَابُ اَلتَّوْبَةِ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ…

حمیری گوید: من و شیخ ابو عمرو(عثمان بن سعید عمری نایب اول)-رحمه الله-نزد احمد ابن اسحاق گرد آمدیم، احمد بن اسحاق بمن اشاره کرد که راجع بجانشین(امام حسن عسگری)از شیخ بپرسم، من باو گفتم، ای ابا عمرو من میخواهم از شما چیزی بپرسم که نسبت بآن شک ندارم، زیرا اعتقاد و دین من اینست که زمین هیچ گاه از حجت خالی نمیماند، مگر چهل روز پیش از قیامت(یعنی ایامی که مقدمات قیامت مانند خروج دابه و مانند آن بظهور میرسد)و چون آن روز برسد، حجت برداشته و راه توبه بسته شود آنگاه کسی که از پیش ایمان نیاورده و یا در دوران ایمانش کار خیری نکرده، ایمان آوردنش سودش ندهد-158 سوره 7-»و ایشان بدترین مخلوق خدای عز و جل باشند و قیامت علیه ایشان بر پا می شود، -ولی من دوست دارم که یقینم افزوده گردد، همانا حضرت ابراهیم علیه…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 329

اَلْخَلَفُ مِنْ بَعْدِي اَلْحَسَنُ فَكَيْفَ لَكُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ اَلْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ قَالَ إِنَّكُمْ لاَ تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ فَقُلْتُ فَكَيْفَ نَذْكُرُهُ فَقَالَ قُولُوا اَلْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ وَ سَلاَمُهُ .

داود بن قاسم جعفری گوید: شنیدم حضرت ابو الحسن عسکری(امام هادی)علیه السلام می فرمود: جانشین پس از من حسن است، حال شما چگونه خواهد بود، نسبت بجانشین بعد از آن جانشین؟ عرضکردم: برای چه، خدایم قربانت کند؟ فرمود: زیرا شما خود او را نمی بینید و برای شما روا نیست که او را بنامش یاد کنید، عرضکردم: پس چگونه یادش کنیم؟ فرمود: بگویید حجت از آل محمد صلوات الله علیه و سلامه (بشماره 853 رجوع شود).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 332

إِذَا رُفِعَ عَلَمُكُمْ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِكُمْ فَتَوَقَّعُوا اَلْفَرَجَ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِكُمْ .

ابو الحسن سوم(امام هادی)علیه السلام فرمود: هر گاه پیشوای شما دانش شما از میان شما برداشته شود، از زیر پای خود منتظر فرج باشید.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 341

كَانَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ هُلَيْلٍ يَقُولُ بِعَبْدِ اَللَّهِ فَصَارَ إِلَى اَلْعَسْكَرِ فَرَجَعَ عَنْ ذَلِكَ فَسَأَلْتُهُ عَنْ سَبَبِ رُجُوعِهِ فَقَالَ إِنِّي عَرَضْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ ع أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ ذَلِكَ فَوَافَقَنِي فِي طَرِيقٍ ضَيِّقٍ فَمَالَ نَحْوِي حَتَّى إِذَا حَاذَانِي أَقْبَلَ نَحْوِي بِشَيْ ءٍ مِنْ فِيهِ فَوَقَعَ عَلَى صَدْرِي فَأَخَذْتُهُ فَإِذَا هُوَ رَقٌّ فِيهِ مَكْتُوبٌ مَا كَانَ هُنَالِكَ وَ لاَ كَذَلِكَ .

احمد بن محمد بن عبد الله گوید، عبد الله بن هلیل معتقد بامامت عبد الله(افطح پسر بزرگتر امام صادق علیه السلام)بود، مسافرتی بسامرا کرد و از آن عقیده برگشت. من از او علت برگشتنش را پرسیدم گفت: من بفکر افتادم که این مطلب را از حضرت ابی الحسن علیه السلام بپرسم، اتفاقا در کوچه تنگی بحضرت برخوردم، خود را بطرف من کج کرد تا برابرم رسید، چیزی از دهانش بجانب من انداخت که روی سینه ام افتاد، من آن را برداشتم، ورقه ای بود که در آن نوشته بود: او در آن مقام نبود و چنان استحقاقی نداشت(یعنی عبد الله ادعای امامت نکرد و سزاوار آن هم نبود-مرآت ص 259-).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 355

رَأَيْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ فِي اَلْيَوْمِ اَلَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُون َضَى أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقِيلَ لَهُ وَ كَيْفَ عَرَفْتَ قَالَ لِأَنَّهُ تَدَاخَلَنِي ذِلَّةٌ لِلَّهِ لَمْ أَكُنْ أَعْرِفُهَا .

هارون بن فضیل گوید: روز وفات حضرت ابو جعفر(امام جواد)علیه السلام ابو الحسن علی بن محمد(النقی)را دیدم، فرمود: / انا لله و انا الیه راجعون / ابی جعفر علیه السلام درگذشت، بحضرت عرض شد: از کجا دانستید؟ فرمود: زیرا فروتنی و خضوعی نسبت بخدا در دلم افتاد که برایم سابقه نداشت.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 381
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه