أَتَى اَلنَّبِيَّ ص رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ شَيْبَةُ اَلْهُذَلِيُّ فَقَالَ لَهُ يَا نَبِيَّ اَللَّهِ إِنِّي شَيْخٌ كَبِيرٌ قَدْ كَبِرَتْ سِنِّي وَ ضَعُفَتْ قُوَّتِي عَمَّا كَانَ تَعَوَّدْتُهُ نَفْسِي مِنْ صَلاَةٍ وَ صِيَامٍ وَ حَجٍّ وَ جِهَادٍ فَعَلِّمْنِي يَا رَسُولَ اَللَّهِ كَلاَماً يَنْفَعُنِي اَللَّهُ بِهِ وَ خَفِّفْ عَلَيَّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ أَعِدْ فَأَعَادَ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ لَهُ اَلنَّبِيُّ ص مَا حَوْلَكَ شَجَرَةٌ وَ لاَ مَدَرَةٌ إِلاَّ قَدْ بَكَتْ مِنْ رَحْمَتِكَ فَإِذَا صَلَّيْتَ اَلصُّبْحَ فَقُلْ عَشْرَ مَرَّاتٍ ;سُبْحَانَ اَللَّهِ اَلْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ وَ لاَ…
امام باقر علیه السلام فرمود: مردی به نام شیبه هذلی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا من پیر مردی سالخورده ام و توان به جا آوردن نماز و روزه و حج و جهاد را که انجام می دادم از دست داده ام. ای پیامبر خدا مرا سخنی آموز که خداوند مرا به آن پاداش دهد و بر من آسان باشد. آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: سخنت را دیگر بار بازگو؛ پس او سه بار سخنش را تکرار کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ درخت و کلوخی پیرامون تو باقی نماند جز آنکه از سر دلسوزی بر تو گریست، چون نماز صبح را به جا آوردی ده بار بگو: «سبحان الله العظیم و بحمده و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم»که به راستی، خدای گرامی و بزرگ تو را از کوری و دیوانگی و جذام و تهیدستی و ویرانی خانه برکنار دارد…