عن أبی ذر: سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول لعلی علیه السلام: إنَّ اللهَ أخَذَ مِیثاقَ المُؤْمِنینَ عَلی حُبِّک، وَ أخَذَ مِیثاقَ المُنافِقینَ عَلی بُغْضِک. وَ لَوْ ضَرَبْتَ خَیشُومَ المُؤْمِنِ ما أبْغَضَک، وَ لَوْ نَثَرْتَ الدَنانِیرَ عَلی المُنافِقِ ما أحَبَّک. یا عَلِی، لایحِبُّک إلّا مُؤْمنٌ، وَ لایبْغِضُک إلّا مُنافِقٌ.
از ابوذر روایت است که گفت: شنیدم رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود:
خداوند به دوستی تو از مؤمنان پیمان گرفته و نیز بر دشمنی تو از منافقان پیمان گرفته و اگر تو (با شمشیرت) بر بینی مؤمنی ضربه وارد کنی تو را دشمن نخواهد داشت و دل آزرده نخواهد شد. و چنانچه دینارها را به پای منافق بریزی تو را دوست نخواهد داشت.
ای علی! تو را دوست نمی دارد مگر مؤمن (به خدا و رسول) و با تو دشمنی نمی کند مگر دورو و منافق.
- تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی علیه السلام)، 204: 2/ 695. و از عمران بن حصین نقل است که رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی فرمود: «دوستی تو را جز مؤمن بر نمی گزیند و جز منافق، دشمنی تو را به دل ندارد.» المعجم الاوسط طبرانی، 264: 4/ 4151. و از امّ سلمه نقل شده که نبی اکرم صلی الله علیه و آله به علی فرمود: «هیچ مؤمنی تو را دشمن نمی دارد و منافق هرگز دوستدار تو نخواهد شد.» مسند ابن حنبل، 176: 10/ 26569؛ سنن ترمذی، 635: 5/ 3717؛ البدایة و النهایة، 355: 7؛ تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی علیه السلام)، 208: 2/ 99. و از ابو سعید خدری نقل شده که گفت: «ما گروه انصار هماره منافقان را به دشمنی آنها نسبت به علی بن ابی طالب می شناختیم.» سنن ترمذی، 635: 5/ 3717؛ تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی علیه السلام)، 220: 2/ 718؛ تاریخ الخلفاء، 202؛ فضائل الصحابة ابن حنبل، 639: 2/ 1086. از ابن مسعود نقل است که گفت: شنیدم نبی مکرم صلی الله علیه وآله می فرمود: «کسی که گمان کرده است به من و آنچه آورده ام ایمان آورده در حالی که با علی دشمنی می کند، دروغگو و مؤمن نیست.» تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی علیه السلام) 210: 2/ 712. نیز مراجعه شود به کتب: صحیح مسلم، 86: 1/ 78؛ صحیح ترمذی، 643: 5/ 3736؛ سنن ابن ماجه، 42: 1/ 114؛ مسند ابن حنبل، 84: 1 و 204/ 731؛ فضائل الصحابة ابن حنبل، 564: 2/ 948؛ سنن نسائی، 8/ 117؛ تاریخ بغداد، 255: 2 و 14؛ تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی علیه السلام)، 191: 2/ 683، و 63: 1/ 91.
عن أبی برزة: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: لاتَزُولُ قَدَما عَبْدٍ حَتی یسْألَ عَنْ أرْبَعَةٍ: عَنْ جَسَدِهِ فیما أبْلاهُ، وَ عُمْرِهِ فیما أفْناهُ، وَ مالِهِ مِنْ أینَ إکتَسَبَهُ وَ فیما أنْفَقَهُ، وَ عَنْ حُبِّ أهْلِ البَیتِ. فَقیلَ: یا رَسُولَ اللهِ، فَما عَلامَةُ حُبِّکمْ؟ فَضَرَبَ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ بِیدِهِ عَلی مِنْکبِ عَلی عَلَیهِ السَّلامُ.
ابن برزه روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
هیچ بنده ای [روز قیامت] گام از گام بر نمی دارد تا از چهار چیز بازخواست شود: از جسدش که در چه راهی آن را فرسوده، از عمرش که آن را در چه راهی صرف نموده، از مالش که از کجا آورده و در چه راهی خرج کرده، و از دوستی با ما اهل بیت [که در دل پرورده یا نه؟]
سؤال شد: ای رسول خدا! نشانه دوستی با شما [پس از شما] چیست؟
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله دست خود را بر شانه علی علیه السلام [که کنارش ایستاده بود] زد.
- المعجم الاوسط، 348: 2/ 2191؛ المناقب خوارزمی، 77/ 59؛ مجمع الزوائد، 10/ 246.
عن عبدالله بن عمر. قال رسول الله صلی الله علیه وآله: عَلِی أخی فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ.
از عبدالله بن عمر روایت است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
علی برادر من است در این جهان و سرای دیگر.
- ترمذی درسنن، 636: 5/ 7320 از ابن عمر روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه وآله میان اصحابش پیمان برادری بست (علی در این موقع تنها ماند) در این لحظه با دیدگان اشک آلود حضور پیامبر صلی الله علیه وآله رسید و گفت: «یا نبی الله! بین ملازمان و همراهانتان پیوند اخوت ایجاد کردی ولی میان من و کسی پیوند برادری برقرار نفرمودی.» حضرت فرمود: «تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی.» حاکم در مستدرک، 14: 3 و سیوطی در الجامع الصغیر، ح 5589. و در کتاب مناقب سیدنا علی علیه السلام از زید بن ارقم نقل است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: «تو برادر و رفیق منی.» و در فردوس الاخبار، 15: 3/ 4182 از آن سرور صلی الله علیه وآله نقل است که فرمود: «علی برادر و عموزاده من است». ابن عساکر از عباس روایت آورده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «بهترین برادرانم علی، بهترین عموهایم حمزه است.» تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی علیه السلام) 138: 1 و رجوع شود به مجمع الزوائد، 9/ 111 باب منزلته و مؤاخاته. گفتنی است که حدیث مؤاخات از احادیث مشهور بین فریقین است. و ایجاد پیوند برادری بیش از یک نوبت انجام شده است. در حدیث دیگر از مسند زید بن ابی اوفی در باب مؤاخات چنین آمده است: وقتی علی علیه السلام از تأخیر پیوند برادری اش شِکوه کرد، نبی مکرّم صلی الله علیه وآله فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث فرمود [پیمان ] تو را به عقب نینداختم مگر برای این که تو را برادر خود کنم. تو برادر منی و نسبت به من چون هارون نسبت به موسایی با این فرق که پس از من پیامبری نخواهد بود و تو برادر و وارث من هستی.» علی گفت: «از تو چه چیزی به ارث می برم یا رسول الله؟» فرمود: «آنچه را پیامبران پیش از من ارث گذاشتند.» پرسید: «انبیای پیشین چه چیزی به ارث گذاشتند؟» فرمود: «کتاب خدا و سنت پیامبرانشان و تو با منی در قصرم در بهشت با دخترم فاطمه و تو برادر و رفیق منی.» این حدیث را احمد در کتاب مناقب علی آورده. کنز العمال، 106 105: 13 ح 36345. می گویم: چه قدر شایسته است که دوستدار علی علیه السلام به هنگام ذکر احادیث «پیوند برادری» که روایاتش متواتر است به ترنم این اشعار که منسوب به امیر مؤمنان علیه السلام است بپردازد. ترجمه اشعار طبق نقل کنز العمال، 112: 13 چنین است: «رسول خدا صلی الله علیه وآله برادر و پدر خانم من است و حمزه سید الشهدا عمویم می باشد.» و جعفر طیار که (در بهشت) بامداد و شامگاه همراه فرشتگان پرواز می کند برادر من است. و فاطمه دخت محمد صلی الله علیه وآله همسر و آرام جان من است که گوشتش با گوشت و خونم در آمیخته است. و نواده های پیامبر صلی الله علیه وآله (حسنین علیهما السلام) دو فرزند من از فاطمه اند، چه کسی از شما را نصیبی همچون نصیب من هست؟ بر تمام شما در ایمان به خدا و پیامبر پیشتازم در حالی که هنوز خُرد بودم و به مرز بلوغ جسمی نرسیده بودم.
عن انس بن مالک اهدی لرسول الله صلی الله علیه وآله طیر فقال: اللّهُمَّ ائْتِنی بِرَجُلٍ یحِبُّهُ اللهُ وَ یحِبُّهُ رَسُولُهُ، قالَ أنَس: فَأتی عَلِی فَقَرَعَ البابَ فَقُلْتُ: إنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ مَشْغُولٌ وَ کنْتُ احِبُّ أنْ یکونَ مِنَ الأنْصارِ ثُمَّ، إنَّ عَلِیاً فَعَلَ مِثْلَ ذلِک، ثُمَّ أتَی الثالِثَةَ، فَقالَ رَسُولُ الله صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ: یا أنَسُ أدْخِلْهُ فَقَدْ عَنَیتُهُ فَلَمّا أقْبَلَ قَالَ: اللّهُمَّ والِ اللّهُمَّ والِ.
از انس بن مالک روایت شده: پرنده کباب شده ای برای رسول خدا صلی الله علیه وآله هدیه آوردند حضرت فرمود:
خدایا مردی را برسان که خدا او را دوست می دارد و پیامبر نیز او را دوست می دارد تا با من در خوردن این مرغ بریان شریک شود.
انس گوید: «ناگهان علی در را کوفته تا بر پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شود.» گفتم: «رسول خدا صلی الله علیه وآله سرگرم کاری است و دوست داشتم شخصی که می آید از انصار (مردم مدینه) باشد.» طولی نکشید بار دیگر علی در را به صدا درآورد، سومین بار نیز علی در را زد. در این هنگام پیامبر فرمود: «در را باز کن که من در دعایم او را قصد کردم.» و چون علی به نزد رسول خدا رسید پیامبر اکرم گفت: «خداوندا! دوستش بدار، خداوندا! دوستش بدار.»
- اسد الغابة، 30: 4. در آن آمده است این حدیث را بیش از یک راوی از انس روایت کرده اند. البدایة و النهایة، 354: 7 و 388؛ العلل المتناهیة، 323: 1/ 367 و 234/ 373 و 375 و 236/ 376 و 377؛ تاریخ دمشق، 2/ 131/ 639 و در موارد متعدد دیگر این کتاب این حدیث نقل شده است. خوارزمی در مقتل الحسین علیه السلام، ص 46 می نویسد: حافظ ابن مردویه این حدیث را با صد و بیست سند روایت کرد: و ابو عبدالله حافظ گوید: حدیث طیر را اگر چه مسلم و بخاری درکتاب خود نیاورده اند صحیح است اگر خواهان اطلاعات گسترده تر در این زمینه هستید به کتاب العبقات مراجعه فرمایید.
عن حذیفة: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: عَلی قَسیمُ النّارِ.
از حذیفه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
علی تقسیم گر آتش دوزخ است.
- الفردوس، 64: 3/ 4180. نیز مراجعه شود به طبقات الحنابله، 32: 1؛ تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی علیه السلام) 253: 2/ 775. دار قطنی در العلل الواردة (273: 6/ 1132) از ابوذر روایت کرده که رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «علی تقسیم گر آتش دوزخ است، دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به دوزخ می افکند.» در طبقات الحنابله (320: 1/ 448) محمد بن منظور طوسی می گوید: نزد احمد بن حنبل بودیم که مردی به وی گفت: ای اباعبدالله! چه گویی درباره این حدیثی که علی گفته است: «من تقسیم کننده آتش دوزخم.» احمد گفت: چه انکاری در این حدیث دارید؟ مگر برای ما از پیامبر روایت نشده که به علی فرمود: «جز مؤمن تو را دوست نمی دارد، و جز منافق تو را دشمن نمی دارد؟» گفتم: [چرا.] گفت: [جای ] مؤمن کجاست؟ گفتیم: بهشت. گفت: [جای ] منافق در کجاست؟ پاسخ دادیم، در آتش. گفت بنابراین علی تقسیم گر آتش دوزخ است.
عن عائشة: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و هو فی بیتی لما حضره الموت: ادْعُوا لِی حَبیبی. فَدَعَوتُ أبابَکرٍ، فَنَظَرَ إلَیهِ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله ثُمَّ وَضَعَ رَأسَهُ، ثُمَّ قَالَ: ادْعُوا لِی حَبیبی. فَقُلْتُ: وَیلَکم ادْعُوا لَهُ عَلِی بْنَ ابِی طالِبٍ، فَوَاللهِ مَا یریدُهُ غَیرَه، فَلَمّا رَآهُ أسْتَوی جالِساً، وَ خَرَجَ الثَّوبَ الَّذِی کان عَلَیهِ، ثُمَّ أدْخَلَهُ فیهِ، فَلَمْ یزَلْ یحْتَضِنُهُ حَتّی قُبِضَ وَ یدُه عَلَیهِ.
از عایشه نقل است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در مرضی که بدان وفات یافت در بیت من بود که فرمود:
حبیب مرا به نزدم بیاورید. من (پدرم) ابوبکر را دعوت کردم. پیامبر صلی الله علیه وآله بدو نگریست و آن گاه سر خود را بر بالین نهاد و همان سخن را تکرار کرده فرمود: «حبیبِ مرا به نزدم بیاورید». به حاضران گفتم: وای بر شما علی بن ابی طالب را نزد او آورید که به خدا سوگند جز او کسی را نمی طلبد! چون علی را مشاهده کرد از بستر جدا شد و پوششی را که بر رویش بود عقب زد و علی را در زیر آن برد و همچنان او را در آغوش داشت تا از دنیا رحلت کرد در حالی که دستش بر بدن علی بود. [i]
- [i] المناقب خوارزمی، 68/ 41. این حدیث را ابن مردویه طبق آنچه شهاب الدین ایجی شافعی در توضیح الدلائل 178 آورده، نقل نموده است. و نیز محب الدین طبری در ذخائر العقبی، ص 72 از عائشه نقل می کند که چون رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله نزدیک شد فرمود: «حبیب مرا به نزدم بیاورید.» ابوبکر را حاضر کردند حضرت به او نگریست دوباره سر خود را بر بالین نهاد، و بار دیگر همان را تکرار فرمود. عمر را فرا خواندند. همین که رسول خدا صلی الله علیه وآله او را مشاهده کرده سر بر زمین نهاد و باز فرمود: حبیب مرا بگویید بیاید. علی را دعوت کردند. چون رسول خدا صلی الله علیه وآله او را دید همراه با خود او را داخل پارچه ای کرد که رویش انداخته بودند، همچنان او را در آغوش داشت تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. و نیزاین حدیث در تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی علیه السلام) 3/ 17/ 1036؛ جواهرالمطالب، 1/ 175 نقل شده است. از عبدالله بن عمر روایت است که رسول اکرم صلی الله علیه وآله هنگام بیماریش فرمود: «برادرم را نزد من فرا خوانید.» ابوبکر را گفتند، حضرت از او روی برگرداند آن گاه فرمود: «بگویید برادرم بیاید.» عمر را گفتند آمد. رسول خدا صلی الله علیه وآله از او نیز روی گردانیده آن گاه فرمود: «برادرم را بگویید بیاید.» عثمان را گفتند آمد پس حضرت از او نیز روی برگرداند. پس علی را فراخواندند پیامبر پارچه ای رویش بود برداشت و علی را در زیر آن پارچه داخل نمود، هنگامی که علی از حضور پیامبر خارج شد. از ایشان سؤال شد رسول خدا چه چیزی در زیر پارچه به تو فرمود؟ گفتند: رسول خدا مرا هزار باب آموخت که از هر بابی هزار باب گشوده می شود. مسند ابی یعلی موصلی؛ سیر اعلام النبلاء، 22: 8؛ تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی علیه السلام) 483: 2/ 1012؛ کفایة الطالب، 133.
عن ابن عباس: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: أنَا شَجَرَةٌ، و فاطِمَةُ حِمْلُها، وَعَلی لِقاحُها، وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ ثَمَرَتُها، وَالْمُحِبُّون أهلَ البَیتِ وَرَقُها مِنَ الجَنَّةِ حَقّاً حَقّاً.
ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت کرده که حضرت فرمود:
من به درختی مانم که فاطمه باردان آن و علی بارور سازنده آن، حسن و حسین میوه آن و دوستداران خاندانم برگ های آن درخت اند که آن درخت و توابعش از بهشت اند. [i]
- [i] الفردوس، 52: 1/ 135؛ تنزیه الشریعة، 14: 1؛ تهذیب تاریخ دمشق، 4/ 231. و عبدالرحمن بن عوف از رسول خدا صلی الله علیه وآله این گونه روایت کرده است که حضرت فرمود: «من درختم، و فاطمه تنه و فرع آن، و علی موجب باروری آن است و حسن و حسین میوه آن، و شیعیان ما برگ آنند. و اصل آن درخت در بهشت عدن قرار دارد و باقیمانده اجزایش در دیگر جاهای بهشت است.» المستدرک علی الصحیحین، 174: 3/ 4755.