وَلَمَّا جَعَلَ المَأْمُونُ إلَی عَلِی بْنِ مُوسَی الرِّضَا علیهما السلام وِلَایةَ العَهْدِ دَخَلَ عَلَیهِ آذَنَهُ وَ قَالَ انَّ قَوْماً بِالْبَابِ یسْتَأْذِنُونَ عَلَیک یقُولُونَ: نَحْنُ شِیعَةُ عَلِی علیه السلام... إنَّمَا شِیعَتُهُ الحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ أبُوذَرُ وَ سُلْمَانُ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أبِی بَکرٍ الَّذِینَ لَمْ یخَالِفُوا شَیئاً مِنْ أوَامِرِهِ... فَلَوْقُلْتُمْ إنَّکمْ مُوَالُوهُ وَ مُحِبُّوهُ وَ المُوَالُونَ لِأوْلِیائِهِ وَ الْمُعَادُونَ لأعْدَائِهِ لَمْ أُنْکرْهُ مِنْ قَوْلِکمْ...
هنگامی که مأمون ولایت عهدی را بر عهده امام رضا علیه السلام قرار داد، خادم آن حضرت بر ایشان داخل شده و اجازه گرفته و عرض کرد: جمعی از مردم در پشت در اجازه ملاقات می خواهند و می گویند ما شیعه علی علیه السلام هستیم... (امام به آنان اجازه ملاقات ندادند؛ روز دوّم، سوّم و تا دو ماه پشت سر هم هر روز آمدند و در این مدّت حضرت اجازه ملاقات ندادند، روز آخر که شد آنها به خادم گفتند به امام بگو اگر ما به دیار خود برگردیم و بگویند دو ماه در طوس بودید آیا حضرت را زیارت کردید یا نه، اگر بگوییم اجازه ملاقات ندادند، دیگر آبرو نخواهیم داشت، خادم گفته آنان را به حضرت عرض کرد و حضرت اجازه ملاقات دادند. بعد از ورود، حضرت به آنها اجازه جلوس ندادند، آنها عرض کردند: ای پسر رسول خدا ما چه کرده ایم که شما با ما چنین…
- بحار الأنوار، ج 65، ص 157.
- به علّت طولانی بودن متن روایت از بیان کامل متن حدیث و ترجمه آن خودداری شده و مضمون آن بطور فشرده نقل میگردد.