حدیث امام صادق (ع) درباره کیفر قاتل امام حسین

کیفر قاتل امام حسین
شماره ۹۹۶۳ امام صادق (ع)

قال الإمام الصادق عليه السلام:

صَحِبْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي طَرِيقِ مَكَّةَ مِنَ اَلْمَدِينَةِ فَنَزَلَ مَنْزِلاً يُقَالُ لَهُ عُسْفَانُ ثُمَّ مَرَرْنَا بِجَبَلٍ أَسْوَدَ عَلَى يَسَارِ اَلطَّرِيقِ وَحْشٍ فَقُلْتُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ مَا أَوْحَشَ هَذَا اَلْجَبَلَ مَا رَأَيْتُ فِي اَلطَّرِيقِ جَبَلاً مِثْلَهُ فَقَالَ يَا اِبْنَ كَثِيرٍ أَ تَدْرِي أَيُّ جَبَلٍ هَذَا هَذَا جَبَلٌ يُقَالُ لَهُ اَلْكَمَدُ وَ هُوَ عَلَى وادي وَادٍ مِنْ أَوْدِيَةِ جَهَنَّمَ فِيهِ قَتَلَةُ اَلْحُسَيْنِ ع اِسْتَوْدَعَهُمُ اَللَّهُ يَجْرِي مِنْ تَحْتِهِ مِيَاهُ جَهَنَّمَ مِنَ اَلْغِسْلِينِ وَ اَلصَّدِيدِ وَ اَلْحَمِيمِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْ طِينَةِ خَبَالٍ وَ مَا يَخْرُجُ مِنَ اَلْهَاوِيَةِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنَ اَلْعَسِيرِ وَ مَا مَرَرْتُ بِهَذَا اَلْجَبَلِ فِي مَسِيرِي فَوَقَفْتُ إِلاَّ رَأَيْتُهُمَا يَسْتَغِيثَانِ وَ يَتَضَرَّعَانِ وَ إِنِّي لَأَنْظُرُ إِلَى قَتَلَةِ أَبِي فَأَقُولُ لَهُمَا إِنَّمَا فَعَلُوهُ لَمَّا اِسْتَمَالُوا لَمْ تَرْحَمُونَا إِذْ وُلِّيتُمْ وَ قَتَلْتُمُونَا وَ حَرَمْتُمُونَا وَ وَثَبْتُمْ عَلَى حَقِّنَا وَ اِسْتَبْدَدْتُمْ بِالْأَمْرِ دُونَنَا فَلاَ يَرْحَمُ اَللَّهُ مَنْ يَرْحَمُكُمَا ذُوقَا وَبَالَ مَا صَنَعْتُمَا وَ مَا اَللَّهُ بِظَلاّمٍ لِلْعَبِيدِ .

عبد الله بن بکر ارجانی گوید: با امام صادق علیه السلام در راه مدینه تا مکه همسفر بودم. در منزلگاهی که«عسفان»نام داشت فرود آمدیم و پس آنگاه حرکت کرده و به کوهی سیاه و هراسناک که در سمت چپ مسیر بود گذر کردیم. به امام علیه السلام عرض کردم: ای پسر پیامبر خدا، این کوه چه هراسناک است در راه کوهی مانند این ندیدم. امام علیه السلام فرمود: ای پسر بکر آیا می دانی این چه کوهی است؛ این کوه را«کمد»گویند که بر وادی ای از وادی های دوزخ قرار دارد و خداوند قاتلان پدرم حسین علیه السلام را در آن به بند کشیده است و آب های چرکین و خونابه و آب های جوشان و آنچه که از دوزخ درآید و چرک آبی که از فرج زنان زناکار در آید و آنچه که از آتش زبانه زننده و آتش درهم شکننده و«سقر»و«جحیم»و«هاویه»و «سعیر»در آید از زیر این کوه روان است. من تاکنون به این کوه گذر نکرده ام و نایستاده ام جز آنکه آن دو نفر را دیده ام که فریادخواهی می کنند و شیون سر می دهند و همانا من بر قاتلان پدرم نگریسته و به آن دو می گویم: بی گمان این قاتلان به خاطر بدعتی که شما بنیان نهادید این کار را کردند، چون به حکومت رسیدید بر ما رحم نکردید و ما را کشتید و محروم ساختید و حق ما را درربودید و بدون مشورت خواهی از ما در کارها خودکامگی نمودید. خدا رحم نکند بر آن کسی که بر شما رحم کند کیفر کار خویش را بچشید که خداوند بر بندگانش ستم، پیشه نکند.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه