حدیث امام علی (ع) درباره صفات متقین

صفات متقین
شماره ۹۳۱۷ امام علی (ع)

قال الإمام عليّ عليه السلام:

إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي اَلدُّنْيَا هُمْ أَهْلُ اَلْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ اَلصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ اَلاِقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ اَلتَّوَاضُعُ خَضَعُوا لِلَّهِ بِالطَّاعَةِ غَاضِّينَ أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اَللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَاقِفِينَ أَسْمَاعَهُمْ عَلَى اَلْعِلْمِ نَزَلَتْ مِنْهُمْ أَنْفُسُهُمْ فِي اَلْبَلاَءِ كَالَّذِي نَزَلَتْ فِي اَلرَّخَاءِ رِضاً بِالْقَضَاءِ لَوْ لاَ اَلْآجَالُ اَلَّتِي كَتَبَ اَللَّهُ لَهُمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى اَلثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ اَلْعِقَابِ عَظُمَ اَلْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ اَلْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ اَلنَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ وَ مَعُونَتُهُمْ لِلْإِسْلاَمِ عَظِيمَةٌ صَبَرُوا أَيَّاماً قِصَاراً فَأَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً مُرْبِحَةً يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبٌّ كَرِيمٌ أَرَادَتْهُمُ اَلدُّنْيَا وَ لَمْ يُرِيدُوهَا وَ طَلِبَتْهُمْ فَأَعْجَزُوهَا أَمَّا اَللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالُونَ لِأَجْزَاءِ اَلْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهُ تَرْتِيلاً يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ وَ تَهِيجُ أَحْزَانُهُمْ بُكَاءً عَلَى ذُنُوبِهِمْ وَ وَجَعِ كُلُومِهِمْ وَ جِرَاحِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ أَنْفُسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ وَ مُفْتَرِشُونَ جِبَاهَهُمْ وَ أَكُفَّهُمْ وَ أَطْرَافَ اَلْأَقْدَامِ يَطْلُبُونَ إِلَى اَللَّهِ اَلْعَظِيمِ فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ أَمَّا اَلنَّهَارَ فَحُكَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ قَدْ بَرَاهُمُ اَلْخَوْفُ أَمْثَالَ اَلْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ اَلنَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ يَقُولُ قَدْ خُولِطُوا وَ قَدْ خَالَطَ اَلْقَوْمَ أَمْرٌ عَظِيمٌ إِذَا هُمْ ذَكَرُوا عَظَمَةَ اَللَّهِ تَعَالَى وَ شِدَّةَ سُلْطَانِهِ مَعَ مَا يُخَالِطُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اَلْمَوْتِ وَ أَهْوَالِ اَلْقِيَامَةِ أَفْزَعَ ذَلِكَ قُلُوبَهُمْ وَ طَاشَتْ لَهُ أَحْلاَمُهُمْ وَ ذَهَلَتْ لَهُ عُقُولُهُمْ فَإِذَا أَشْفَقُوا مِنْ ذَلِكَ بَادَرُوا إِلَى اَللَّهِ بِالْأَعْمَالِ اَلزَّاكِيَةِ لاَ يَرْضَوْنَ بِالْيَسِيرِ وَ لاَ يَسْتَكْثِرُونَ لَهُ اَلْكَثِيرَ هُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدُهُمْ خَافَ مِمَّا يَقُولُونَ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي اَللَّهُمَّ لاَ تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اِجْعَلْنِي خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اِغْفِرْ لِي مَا لاَ يَعْلَمُونَ إِنَّكَ عَلاَّمُ اَلْغُيُوبِ فَمِنْ عَلاَمَةِ أَحَدِهِمْ أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ وَ خَوْفاً فِي لِينٍ وَ إِيمَاناً فِي يَقِينٍ وَ حِرْصاً فِي عِلْمٍ وَ كَيْساً فِي رِفْقٍ وَ شَفَقَةً فِي نَفَقَةٍ وَ فَهْماً فِي فِقْهٍ وَ عِلْماً فِي حِلْمٍ وَ قَصْداً فِي غِنًى وَ خُشُوعاً فِي عِبَادَةٍ وَ تَجَمُّلاً فِي فَاقَةٍ وَ صَبْراً فِي شِدَّةٍ وَ رَحْمَةً لِلْمَجْهُودِ وَ إِعْطَاءً فِي حَقٍّ وَ رِفْقاً فِي كَسْبٍ وَ طَلَباً فِي حَلاَلٍ وَ نَشَاطاً فِي هُدًى وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ وَ بِرّاً فِي اِسْتِقَامَةٍ وَ اِعْتِصَاماً عِنْدَ شَهْوَةٍ لاَ يَغُرُّهُ ثَنَاءُ مَنْ جَهِلَهُ وَ لاَ يَدَعُ إِحْصَاءَ عَمَلِهِ مُسْتَبْطِئاً لِنَفْسِهِ فِي اَلْعَمَلِ يَعْمَلُ اَلْأَعْمَالَ اَلصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ يُمْسِي وَ هَمُّهُ اَلشُّكْرُ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ اَلذِّكْرُ يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ اَلْغَفْلَةِ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ اَلْفَضْلِ وَ اَلرَّحْمَةِ إِنِ اِسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا هَوِيَتْ فَرَحُهُ فِيمَا يَحْذَرُ وَ قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لاَ يَزُولُ وَ زَهَادَتُهُ فِيمَا يَفْنَى يَمْزُجُ اَلْحِلْمَ بِالْعِلْمِ وَ يَمْزُجُ اَلْعِلْمَ بِالْعَمَلِ تَرَاهُ بَعِيداً كَسَلُهُ دَائِماً نَشَاطُهُ قَرِيباً أَمَلُهُ قَلِيلاً زَلَلُهُ خَاشِعاً قَلْبُهُ قَانِعَةً نَفْسُهُ مُتَغَيِّباً جَهْلُهُ سَهْلاً أَمْرُهُ حَرِيزاً دِينُهُ مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ مَكْظُوماً غَيْظُهُ صَافِياً خُلُقُهُ لاَ يُحَدِّثُ اَلْأَصْدِقَاءَ بِالَّذِي يُؤْتَمَنَ عَلَيْهِ وَ لاَ يَكْتُمُ شَهَادَةَ اَلْأَعْدَاءِ لاَ يَعْمَلُ شَيْئاً رِئَاءً وَ لاَ يَتْرُكُهُ اِسْتِحْيَاءً اَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ اَلشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ إِنْ كَانَ فِي اَلْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي اَلذَّاكِرِينَ يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ لاَ يَعْزُبُ حِلْمُهُ وَ لاَ يَعْجِزُ فِيمَا يَزِينُهُ بَعِيداً فُحْشُهُ لَيِّناً قَوْلُهُ غَائِباً مَكْرُهُ كَثِيراً مَعْرُوفُهُ حَسَناً فِعْلُهُ مُقْبِلاً خَيْرُهُ مُدْبِراً شَرُّهُ فَهُوَ فِي اَلزَّلاَزِلِ وَقُورٌ وَ فِي اَلْمَكَارِهِ صَبُورٌ وَ فِي اَلرَّخَاءِ شَكُورٌ لاَ يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لاَ يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ وَ لاَ يَدَّعِي مَا لَيْسَ لَهُ وَ لاَ يَجْحَدُ حَقّاً هُوَ عَلَيْهِ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ لاَ يُضِيعُ مَا اُسْتُحْفِظَ وَ لاَ يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ لاَ يَبْغِي وَ لاَ يَهُمُّ بِهِ وَ لاَ يُضَارُّ بِالْجَارِ وَ لاَ يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ سَرِيعٌ إِلَى اَلصَّوَابِ مُؤَدٍّ لِلْأَمَانَاتِ بَطِي ءٌ عَنِ اَلْمُنْكَرَاتِ يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَى عَنِ اَلْمُنْكَرِ لاَ يَدْخُلُ فِي اَلدُّنْيَا بِجَهْلٍ وَ لاَ يَخْرُجُ مِنَ اَلْحَقِّ إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ اَلصَّمْتُ وَ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ بِهِ اَلصَّوْتُ قَانِعٌ بِالَّذِي لَهُ لاَ يَجْمَحُ بِهِ اَلْغَيْظُ وَ لاَ يَغْلِبُهُ اَلْهَوَى وَ لاَ يَقْهَرُهُ اَلشُّحُّ وَ لاَ يَطْمَعُ فِيمَا لَيْسَ لَهُ يُخَالِطُ اَلنَّاسَ لِيَعْلَمَ وَ يَصْمُتُ لِيَسْلَمَ وَ يَسْأَلُ لِيَفْهَمَ لاَ يُنْصِتُ لِلْخَيْرِ لِيُعِجْزَ لِيَفْخَرَ بِهِ وَ لاَ يَتَكَلَّمُ بِهِ لِيَتَجَبَّرَ عَلَى مَنْ سِوَاهُ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اَللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ يَنْتَقِمُ لَهُ نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ وَ اَلنَّاسُ مِنْهُ فِي رَجَاءٍ أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ وَ أَرَاحَ اَلنَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ بُغْضٌ وَ نَزَاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ لَيْسَ تَبَاعُدُهُ تَكَبُّراً وَ لاَ عَظَمَةً وَ لاَ دُنُوُّهُ خَدِيعَةً وَ لاَ خِلاَبَةً بَلْ يَقْتَدِي بِمَنْ كَانَ قَبْلَهُ مِنْ أَهْلِ اَلْخَيْرِ وَ هُوَ إِمَامٌ لِمَنْ خَلْفَهُ مِنْ أَهْلِ اَلْبِرِّ.

اوصاف تقواپیشگان از دیدگاه امیر المومنین علی علیه السلام معروف به خطبه همام -پس از حمد و ستایش خداوند، امیر المومنین علی علیه السلام فرمود: همانا تقوا پیشگان در این جهان، همان دارندگان این ویژگیهای برجسته اند: گفتارشان راست و پوشاکشان مناسب و صرفجوی آمیز و رفتارشان فروتنی است. در برابر فرمان الهی سر تسلیم فرود آورده و از هر چه خداوند-عزیز و جلیل-بر آنان حرام کرده، چشم پوشیده اند. گوش به دانش مفید فرا داشته اند. در حال گرفتاری و بلا چنان به قضای الهی دلشاد و خشنودند که در حال آسودگی و خوشی همان طورند. اگر نبود مدت عمری که خداوند برای آنان نگاشته، از فرط شوق ثواب و بیم عقاب، جانهایشان یک چشم به هم زدن در تن هایشان درنگ نمی کرد. تنها آفریدگار در دل ایشان بزرگ است به این سبب هر چه جز اوست، در دیده هایشان بس کوچک جلوه می نماید. بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را می بینند و در نعمت آن غوطه ورند و با دوزخ چنانند که گویی آن را مشاهده می کنند و در عذاب آن رنجورند. دلهایشان به فراق دوست اندوهناک و دست و زبانشان بی آزار و پیکرهاشان لاغر و نیازهاشان اندک و جانهاشان پاک پیراسته و یاوریشان به اسلام بس بزرگ است. روزگار کوتاه را شکیبایی ورزند تا از پی آن آسایش ابدی و سودایی سودمند یابند که خداوند بزرگوار بر ایشان میسر ساخته است. دنیا، خواهان آنهاست و آنان از دنیا گریزان اند. دنیا برای دستیابی به آنها تلاش کرد ولی آنان عاجز و درمانده اش ساختند. اما شب هنگام بر پا ایستند تا قرآن را جز جز به آرامی و اندیشمندانه بازخوانند به هنگام خواندنش اندوهبار گردند و درمان درد خویش در آن جویند. غمهایشان به خروش آید و بر گناهان خویش به شدت بگریند و دردناک و دلریش شوند. چون به آیه ای شوق انگیز رسند، دل به آن سپرده و جانشان چنان از شوق برآید که گویی آن وعده الهی در برابر چشمانشان حاضر است و چون به آیه ای تهدید آمیز و بیم انگیز رسند، گوش دل بر آن گشوده که گویی بانگ برآمدن و فروشدن آتش جهنم در بیخ گوش آنهاست. آنان در پیشگاه خدا، با رکوع کمرهای خود را خمانیده اند و با سجود پیشانیها و کف دستها و نوک انگشتان پا را بر زمین گسترانیده، از خدای بزرگ رهایی شان را از آتش جهنم می خواهند. -اما در روز فرزانگانی دانشمند و نیکانی وارسته اند. ترس از خدا چنان باریک و لاغرشان ساخته که تیرسازان، چوبه تیر را تراشیده و باریک سازند به طوری که هر کس به این افراد بنگرد بیمارشان پندارد و گوید: قاطی کرده اند و آشفته حالند در صورتی که موجب آشفتگی شان کاری است بزرگ که آن به یاد عظمت خدای متعال و شدت قدرت او بودن است همراه با یاد مرگ و هراسهای روز رستاخیز. آری این یادآوری هاست که دلهاشان را ترسان و لرزان ساخته و افکارشان را آشفته و پریشان نموده و هوششان را ربوده است و چون از این رهگذر نگرانند به وسیله کارهای خوب به درگاه خدا شتابند و از طاعت اندک خود خرسندی ندارند و طاعتهای فراوان را فزون نشمارند. پس آنان پیوسته خود را متهم دارند و از آنچه می کنند هراسان اند. هر گاه یکی از آنان مورد تعریف و تمجید قرار گیرد، از آنچه در باره اش می گویند ترسان شود و با شکسته نفسی گوید: من به خویش آگاه تر از دیگرانم و پروردگارم به من آگاه تر از خودم است. بار خدایا مرا به آنچه می گویند بازخواست مکن و مرا بهتر از آنچه می پندارند نصیب گردان و گناهان مرا که از آن بی خبرند، بیامرز که تو دانای نهان هایی. از نشانه های یکایک آنان این است که می بینی، در دینداری نیرومند است، در عین آرامی خدا ترس است، در امر ایمان به مرتبه یقین رسیده است، در علم آموزی مشتاق و حریص است، در مدارا زیرکانه عمل می کند، انفاق را با مهربانی می دهد، دین را خوب می فهمد، دانش خود را به بردباری آمیخته، در عین توانگری صرفه جویی پیشه ساخته، در عبادت با خشوع است، در عین تنگدستی خود را خوش وضع جلوه می دهد، در سختی، شکیبایی می ورزد، با رنج کشیده مهربانی می نماید، در راه حق بخشش می کند، در کسب و کار سازگاری دارد، دنبال روزی حلال می گردد، در پیمودن راه هدایت شاداب می باشد از طمع گریزان است، بر نیکوکاری پایدار است، هنگام هجوم شهوت خویشتن دار است، ستایش آن کس که او را نمی شناسد فریبش ندهد، حساب کار خود را دارد و برای کار دنیوی خود شتاب ندارد، کارهای نیک می کند ولی باز هم در هراس است، روز را به شب می رساند در حالی که تمام تلاشش متوجه شکر خداست و بامداد می کند در حالی که همتش ذکر خداست، شب را سپری می کند ترسان و دیده به دیدار صبح می گشاید شادمان؛ ترسان از غفلتی که ورزیده و شادمان از فضل و رحمتی که به او رسیده است. اگر نفس سرکش در طلب چیزی ناخوشایند برآید او با خواهش های نفس سخت مخالفت ورزد تا نفس مطیع عقل گردد ، شاد است از اینکه توانسته از منکرات دوری نماید، روشنی دیده اش در چیزی است که پایدار است و پرهیزش از چیزی است که ناپایدار است. -بردباری را با دانایی و دانش را با منش درآمیخته است. او را نگری که تنبلی از او دور است و شادابی همواره با او، آرزویش کوتاه است و لغزشش اندک، دلش خاشع است و نفسش قانع، جهلش نهان است و کارش آسان، دینش استوار است و شهوتش مرده، خشمش فرو برده و اخلاقش بی آلایش است، رازی را که به او سپرده اند به دوستان صمیمی خود نیز نگوید، گواهی حق را حتی به نفع دشمنان نیز باشد کتمان نکند، هیچ کاری را برای خودنمایی انجام ندهد و به خاطر شرم نیز ترکش ننماید، مردم به نیکی او امیدوار و از گزندش آسوده اند، اگر در جمع غافلان حضور یابد نامش در زمره ذکر گویان نگاشته آید، از آن کس که بر او ستمی کرده، عفو نماید و به آن کس که او را محروم ساخته عطا فرماید. هر کس با او قطع رابطه نماید او در برقراری رابطه پیش قدم می شود، حلمش زودگذر نیست، از آراستگی ظاهری و باطنی درنماند، از گفتن سخن زشت دوری نماید، گفتارش نرم و ملایم است، نیرنگ در او وجود ندارد، کار نیکویش بسیار و در رفتار خوش کردار است، نیکی او همه را رسیده و بدی وی را کسی ندیده است، در سختی های وحشت انگیز زندگی با وقار است و در ناخوشایندهای آن بردبار، در دوران آسایش سپاسگزار است، بر کسی که دشمن دارد ستم ننماید و محبت دیگران او را به گناه نکشاند، ادعای ناحق نکند و حقی را که بر گردن اوست انکار ننماید، پیش از آن که بر او گواه گیرند خود به حقیقت اعتراف کند، حفاظت آنچه را که به او سپرده اند در اثر افراط و تفریط آن را تباه نسازد، لقب زشت به کسی ندهد، تجاوز نکند و در آن راستا نیز تلاش ننماید، به همسایه زیان نرساند، به هنگام پیشامدهای ناگوار مردم را شماتت نکند، به سوی حق شتابان است، امانت پرداز است، از زشتیها فاصله گیرد، امر به معروف و نهی از منکر نماید، از روی نادانی در مسایل زودگذر دنیا وارد نشود و از راه حق گامی بیرون ننهد. اگر خاموش باشد، خاموشی او را غمگین و افسرده نسازد و اگر بخندد صدا به خنده بلند نکند، به آنچه که دارد قانع است، خشم سرکشش ننماید، هوای نفس بر او چیره نگردد، بخل مغلوبش نسازد، به آنچه از آن او نیست طمع نورزد، با مردم اختلاط کند تا بیاموزد، سکوت اختیار نماید تا سالم بماند، بپرسد تا دریابد، گوش به گفتار خیر ندهد تا به وسیله آن دیگران را درمانده سازد، سخنی نگوید که به دیگری تحمیل شود، اگر بر او ستمی رود شکیبایی ورزد تا خدا-که بزرگ است یاد او-برایش انتقام بستاند، نفس او از او در زحمت است و مردم از وی در امیدواری و رحمت، خود را برای آسایش در آخرت به رنج افکند و مردم را از رنج و گزند خود آسوده سازد، از هر که دوری گزیند به خاطر دشمن داشتن کارهای بد آن کس است و پاک نگهداشتن خویش است، به هر که نزدیک شود، از روی نرمخویی و مهرورزی است؛ نه فاصله گرفتنش از مردم از روی تکبر است و نه نزدیک شدنش به آنها از روی فریبکاری و دلربایی است؛ بلکه به نیکوکاران پیش از خود اقتدا نماید و اسوه نیکوکاران پس از خود باشد.

موضوع:
صفات متقین
منبع:
تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 159
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه