حدیث امام جواد (ع) درباره ولادت امام محمد تقی

ولادت امام محمد تقی
شماره ۲۳۷۵ امام جواد (ع)

قال الإمام الجواد عليه السلام:

اِحْتَالَ اَلْمَأْمُونُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع بِكُلِّ حِيلَةٍ فَلَمْ يُمْكِنْهُ فِيهِ شَيْ ءٌ فَلَمَّا اِعْتَلَّ وَ أَرَادَ أَنْ يَبْنِيَ عَلَيْهِ اِبْنَتَهُ دَفَعَ إِلَى مِائَتَيْ وَصِيفَةٍ مِنْ أَجْمَلِ مَا يَكُونُ إِلَى كُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ جَاماً فِيهِ جَوْهَرٌ يَسْتَقْبِلْنَ أَبَا جَعْفَرٍ ع إِذَا قَعَدَ فِي مَوْضِعِ اَلْأَخْيَارِ فَلَمْ يَلْتَفِتْ إِلَيْهِنَّ وَ كَانَ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ مُخَارِقٌ صَاحِبُ صَوْتٍ وَ عُودٍ وَ ضَرْبٍ طَوِيلُ اَللِّحْيَةِ فَدَعَاهُ اَلْمَأْمُونُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنْ كَانَ فِي شَيْ ءٍ مِنْ أَمْرِ اَلدُّنْيَا فَأَنَا أَكْفِيكَ أَمْرَهُ فَقَعَدَ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَشَهَقَ مُخَارِقٌ شَهْقَةً اِجْتَمَعَ عَلَيْهِ أَهْلُ اَلدَّارِ وَ جَعَلَ يَضْرِبُ بِعُودِهِ وَ يُغَنِّي فَلَمَّا فَعَلَ سَاعَةً وَ إِذَا أَبُو جَعْفَرٍ لاَ يَلْتَفِتُ إِلَيْهِ لاَ يَمِيناً وَ لاَ شِمَالاً ثُمَّ رَفَعَ إِلَيْهِ رَأْسَهُ وَ قَالَ اِتَّقِ اَللَّهَ يَا ذَا اَلْعُثْنُونِ قَالَ فَسَقَطَ اَلْمِضْرَابُ مِنْ يَدِهِ وَ اَلْعُودُ فَلَمْ يَنْتَفِعْ بِيَدَيْهِ إِلَى أَنْ مَاتَ قَالَ فَسَأَلَهُ اَلْمَأْمُونُ عَنْ حَالِهِ قَالَ لَمَّا صَاحَ بِي أَبُو جَعْفَرٍ فَزِعْتُ فَزْعَةً لاَ أُفِيقُ مِنْهَا أَبَداً .

محمد بن ریان گوید: مامون برای امام جواد علیه السلام هر نیرنگی که داشت بکار برد(تا شاید آن حضرت را آلوده و دنیا طلب نشان دهد)ولی او را ممکن نگشت، چون درمانده شد و خواست دخترش را برای زفاف نزد حضرت فرستد، دویست دختر از زیباترین کنیزان را بخواست و بهر یک از آنها جامی که در آن گوهری بود بداد تا چون حضرت بکرسی دامادی نشیند، در پیشش دارند، امام بآنها هم توجهی نفرمود. مردی بود بنام مخارق آوازه خوان و تار زن و ضرب گیر که ریش درازی داشت. مامون او را (برای این کار)دعوت کرد. او گفت: یا امیر المومنین اگر امام جواد مشغول کاری از امور دنیا باشد من ترا در باره او کارگزاری میکنم(چنان که تو خواهی او را بدنیا مشغول میکنم)سپس در برابر امام جواد علیه السلام نشست و عرعر خری کرد که اهل خانه نزدش گرد آمدند و شروع کرد با سازش میزد و آواز میخواند، ساعتی چنین کرد، امام جواد علیه السلام باو توجه نمیفرمود و براست و چپ هم نگاه نمیکرد، سپس سرش را بجانب او بلند کرد و فرمود: ای ریش بلند از خدا بترس، ناگاه ساز و ضرب از دستش بیفتاد و تا وقتی که مرد دستش کار نمیکرد. مامون از حال او پرسید: جواب داد، چون امام جواد علیه السلام بر من فریاد زد، دهشتی بمن دست داد که هرگز از آن بهبودی نمییابم.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه