حدیث امام کاظم (ع) درباره امامت امام رضا

امامت امام رضا
شماره ۱۸۲۳۴ امام کاظم (ع)

قال الإمام الکاظم عليه السلام:

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى ع مِنْ قَبْلِ أَنْ يَقْدَمَ اَلْعِرَاقَ بِسَنَةٍ وَ عَلِيٌّ اِبْنُهُ جَالِسٌ بَيْنَ يَدَيْهِ فَنَظَرَ إِلَيَّ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَمَا إِنَّهُ سَيَكُونُ فِي هَذِهِ اَلسَّنَةِ حَرَكَةٌ فَلاَ تَجْزَعْ لِذَلِكَ قَالَ قُلْتُ وَ مَا يَكُونُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَدْ أَقْلَقَنِي مَا ذَكَرْتَ فَقَالَ أَصِيرُ إِلَى اَلطَّاغِيَةِ أَمَا إِنَّهُ لاَ يَبْدَأُنِي مِنْهُ سُوءٌ وَ مِنَ اَلَّذِي يَكُونُ بَعْدَهُ قَالَ قُلْتُ وَ مَا يَكُونُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ يُضِلُّ اَللّهُ اَلظّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اَللّهُ ما يَشاءُ َالَ قُلْتُ وَ مَا ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ مَنْ ظَلَمَ اِبْنِي هَذَا حَقَّهُ وَ جَحَدَ إِمَامَتَهُ مِنْ بَعْدِي كَانَ كَمَنْ ظَلَمَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ حَقَّهُ وَ جَحَدَهُ إِمَامَتَهُ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ ص قَالَ قُلْتُ وَ اَللَّهِ لَئِنْ مَدَّ اَللَّهُ لِي فِي اَلْعُمُرِ لَأُسَلِّمَنَّ لَهُ حَقَّهُ وَ لَأُقِرَّنَّ لَهُ بِإِمَامَتِهِ قَالَ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ يَمُدُّ اَللَّهُ فِي عُمُرِكَ وَ تُسَلِّمُ لَهُ حَقَّهُ وَ تُقِرُّ لَهُ بِإِمَامَتِهِ وَ إِمَامَةِ مَنْ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ قُلْتُ وَ مَنْ ذَاكَ قَالَ مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ قَالَ قُلْتُ لَهُ اَلرِّضَا وَ اَلتَّسْلِيمُ .

محمد بن سنان گوید: یک سال پیش از آنکه موسی بن جعفر علیه السلام بعراق آید خدمتش رسیدم پسرش علی برابرش نشسته بود، حضرت بمن نگریست و فرمود: ای محمد در این سال جنبشی(مسافرتی) پیش آید، بخاطر آن بیتابی مکن، عرضکردم: قربانت گردم، چه پیش آمدی میکند؟ سخن شما مرا پریشان کرد، فرمود: من بسوی آن طغیانگر(مهدی عباسی)میروم، ولی آگاه باش که از خود او و از کسی که بعد از اوست(هادی)بدی بمن نمیرسد. عرضکردم قربانت گردم، سپس چه می شود؟ فرمود: خدا ستمگران را گمراه کند و خدا آنچه خواهد میکند(اشاره بمسموم شدن آن حضرت بدست هارون است) عرضکردم: قربانت، مطلب چیست؟ فرمود: هر که در حق این پسرم ستم کند و امامتش را پس از من انکار نماید(چون طایفه واقفیه)، مانند کسی است که در حق علی بن ابی طالب علیه السلام ستم کرده و امامت او را پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله انکار نموده است، عرضکردم: بخدا که اگر خدا بمن عمری دهد حق او را تسلیمش کنم و بامامتش اقرار ورزم، فرمود: راست گفتی، ای محمد خدا بتو عمر میدهد و تو هم حق او را تسلیمش میکنی و بامامت او و آنکه بعد از اوست اقرار میکنی، عرضکردم، بعد از او کیست؟ فرمود: پسرش محمد. عرضکردم: نسبت باو هم راضی و تسلیمم

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه