حدیث امام باقر (ع) درباره امامت امام حسین

امامت امام حسین
شماره ۱۸۱۸۶ امام باقر (ع)

قال الإمام باقر عليه السلام:

لَمَّا اُحْتُضِرَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع قَالَ لِلْحُسَيْنِ يَا أَخِي إِنِّي أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَإِذَا أَنَا مِتُّ فَهَيِّئْنِي ثُمَّ وَجِّهْنِي إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص لِأُحْدِثَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ اِصْرِفْنِي إِلَى أُمِّي فَاطِمَةَ ع ثُمَّ رُدَّنِي فَادْفِنِّي بِالْبَقِيعِ وَ اِعْلَمْ أَنَّهُ سَيُصِيبُنِي مِنَ اَلْحُمَيْرَاءِ مَا يَعْلَمُ اَلنَّاسُ مِنْ صَنِيعِهَا وَ عَدَاوَتِهَا لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ ص وَ عَدَاوَتِهَا لَنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ فَلَمَّا قُبِضَ اَلْحَسَنُ ع وَ وُضِعَ عَلَى سَرِيرِهِ فَانْطَلَقُوا بِهِ إِلَى مُصَلَّى رَسُولِ اَللَّهِ ص اَلَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ عَلَى اَلْجَنَائِزِ فَصَلَّى عَلَى اَلْحَسَنِ ع فَلَمَّا أَنْ صَلَّى عَلَيْهِ حُمِلَ فَأُدْخِلَ اَلْمَسْجِدَ فَلَمَّا أُوقِفَ عَلَى قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ ص بَلَغَ عَائِشَةَ اَلْخَبَرُ وَ قِيلَ لَهَا إِنَّهُمْ قَدْ أَقْبَلُوا بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ لِيُدْفَنَ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ فَخَرَجَتْ مُبَادِرَةً عَلَى بَغْلٍ بِسَرْجٍ فَكَانَتْ أَوَّلَ اِمْرَأَةٍ رَكِبَتْ فِي اَلْإِسْلاَمِ سَرْجاً فَوَقَفَتْ وَ قَالَتْ نَحُّوا اِبْنَكُمْ عَنْ بَيْتِي فَإِنَّهُ لاَ يُدْفَنُ فِيهِ شَيْ ءٌ وَ لاَ يُهْتَكُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ حِجَابُهُ فَقَالَ لَهَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمَا قَدِيماً هَتَكْتِ أَنْتِ وَ أَبُوكِ حِجَابَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ أَدْخَلْتِ بَيْتَهُ مَنْ لاَ يُحِبُّ رَسُولُ اَللَّهِ قُرْبَهُ وَ إِنَّ اَللَّهَ سَائِلُكِ عَنْ ذَلِكِ يَا عَائِشَةُ إِنَّ أَخِي أَمَرَنِي أَنْ أُقَرِّبَهُ مِنْ أَبِيهِ رَسُولِ اَللَّهِ ص لِيُحْدِثَ بِهِ عَهْداً وَ اِعْلَمِي أَنَّ أَخِي أَعْلَمُ اَلنَّاسِ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَعْلَمُ بِتَأْوِيلِ كِتَابِهِ مِنْ أَنْ يَهْتِكَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ سِتْرَهُ لِأَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ اَلنَّبِيِّ إِلاّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ وَ قَدْ أَدْخَلْتِ أَنْتِ بَيْتَ رَسُولِ اَللَّهِ ص اَلرِّجَالَ بِغَيْرِ إِذْنِهِ وَ قَدْ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ اَلنَّبِيِّ وَ لَعَمْرِي لَقَدْ ضَرَبْتِ أَنْتِ لِأَبِيكِ وَ فَارُوقِهِ عِنْدَ أُذُنِ رَسُولِ اَللَّهِ ص اَلْمَعَاوِلَ وَ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اَلَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اَللّهِ أُولئِكَ اَلَّذِينَ اِمْتَحَنَ اَللّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَعَمْرِي لَقَدْ أَدْخَلَ أَبُوكِ وَ فَارُوقُهُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص بِقُرْبِهِمَا مِنْهُ اَلْأَذَى وَ مَا رَعَيَا مِنْ حَقِّهِ مَا أَمَرَهُمَا اَللَّهُ بِهِ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اَللَّهِ ص إِنَّ اَللَّهَ حَرَّمَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَمْوَاتاً مَا حَرَّمَ مِنْهُمْ أَحْيَاءً وَ تَاللَّهِ يَا عَائِشَةُ لَوْ كَانَ هَذَا اَلَّذِي كَرِهْتِيهِ مِنْ دَفْنِ اَلْحَسَنِ عِنْدَ أَبِيهِ رَسُولِ اَللَّهِ ص جَائِزاً فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اَللَّهِ لَعَلِمْتِ أَنَّهُ سَيُدْفَنُ وَ إِنْ رَغِمَ مَعْطِسُكِ قَالَ ثُمَّ تَكَلَّمَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَنَفِيَّةِ وَ قَالَ يَا عَائِشَةُ يَوْماً عَلَى بَغْلٍ وَ يَوْماً عَلَى جَمَلٍ فَمَا تَمْلِكِينَ نَفْسَكِ وَ لاَ تَمْلِكِينَ اَلْأَرْضَ عَدَاوَةً لِبَنِي هَاشِمٍ قَالَ فَأَقْبَلَتْ عَلَيْهِ فَقَالَتْ يَا اِبْنَ اَلْحَنَفِيَّةِ هَؤُلاَءِ اَلْفَوَاطِمُ يَتَكَلَّمُونَ فَمَا كَلاَمُكَ فَقَالَ لَهَا اَلْحُسَيْنُ ع وَ أَنَّى تُبْعِدِينَ مُحَمَّداً مِنَ اَلْفَوَاطِمِ فَوَ اَللَّهِ لَقَدْ وَلَدَتْهُ ثَلاَثُ فَوَاطِمَ فَاطِمَةُ بِنْتُ عِمْرَانَ بْنِ عَائِذِ بْنِ عَمْرِو بْنِ مَخْزُومٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدِ بْنِ هَاشِمٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ زَائِدَةَ بْنِ اَلْأَصَمِّ اِبْنِ رَوَاحَةَ بْنِ حُجْرِ بْنِ عَبْدِ مَعِيصِ بْنِ عَامِرٍ قَالَ فَقَالَتْ عَائِشَةُ لِلْحُسَيْنِ ع نَحُّوا اِبْنَكُمْ وَ اِذْهَبُوا بِهِ فَإِنَّكُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ قَالَ فَمَضَى اَلْحُسَيْنُ ع إِلَى قَبْرِ أُمِّهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ فَدَفَنَهُ بِالْبَقِيعِ .

محمد بن مسلم گوید شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود: چون حسن بن علی علیه السلام بحالت احتضار درآمد، بحسین فرمود، برادرم بتو وصیتی میکنم، آن را حفظ کن، چون من مردم، جنازه ام را آماده دفن کن سپس مرا بسوی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر تا با او تجدید عهدی کنم، آنگاه مرا بجانب مادرم فاطمه علیها السلام برگردان، سپس مرا ببر و در بقیع دفن کن و بدان که از طرف حمیرا، (عایشه)که مردم از زشتکاری و دشمن او با خدا و پیغمبر و ما خاندان آگاهند، مصیبتی بمن میرسد، پس چون امام حسن علیه السلام وفات کرد و روی تابوتش گذاردند، او را بمحلی که پیغمبر صلی الله علیه و آله بر جنازه ها نماز میخواند بردند، امام حسین بر جنازه نماز گذارد و چون نمازش تمام شد داخل مسجدش بردند، چون بر سر قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله نگهش داشتند -بعایشه خبر بردند و باو گفتند، بنی هاشم جنازه حسن بن علی علیهما السلام را آورده اند تا در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله دفن کنند، عایشه بر استری زین کرده نشست و شتافت-او نخستین زنی بود که از دوران اسلام بر زین نشست-آمد و ایستاد و گفت: فرزند خود را از خانه من بیرون برید، که نباید در اینجا چیزی دفن شود و حجاب پیغمبر صلی الله علیه و آله دریده شود. حسین بن علی صلوات الله علیهما فرمود: تو و پدرت از پیش حجاب پیغمبر صلی الله علیه و آله را دریدید و تو در خانه پیغمبر کسی را در آوردی که دوست نداشت نزدیک او باشد(مقصود ابو بکر و عمر است)و خدا از این کار، از تو باز خواست میکند. همانا برادرم بمن امر کرد که جنازه اش را نزدیک پدرش رسول خدا صلی الله علیه و آله برم تا با او تجدید عهد کند، و بدان که برادر من از همه مردم بخدا و رسولش و معنی قرآن داناتر بود و نیز او داناتر از این بود که پرده رسول خدا صلی الله علیه و آله را پاره کند، زیرا خدای تبارک و تعالی میفرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، تا بشما اجازه نداده اند بخانه پیغمبر وارد نشوید- 58 سوره 33-»و تو بدون اجازه پیغمبر، مردانی را بخانه او راه دادی. خدای عز و جل فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید. آواز خود را از آواز پیغمبر بلندتر نکنید-3 سوره 49-»در صورتی که بجان خودم سوگند که تو بخاطر پدرت و فاروقش(عمر)بغل گوش بپیغمبر صلی الله علیه و آله کلنگ ها زدی با آنکه خدای عز و جل فرماید: «کسانی که نزد رسول خدا صدای خود را فرو میکشند، آنهایند که خدا دلهایشان را بتقوی آزمایش کرده است-4 سوره 49-»بجان خودم که پدرت و فاروقش بسبب نزدیک کردن خودشان را بپیغمبر صلی الله علیه و آله او را آزار دادند و آن حقی را که خدا با زبان پیغمبرش بآنها امر کرده بود، رعایت نکردند -زیرا خدا مقرر فرموده که آنچه نسبت بمومنین در حال زنده بودنشان حرام است در حال مرده بودن آنها هم حرامست، بخدا ای عایشه اگر دفن کردن حسن نزد پدرش رسول خدا(ص)که تو آن را نمیخواهی، از نظر ما خدا آن را جایز کرده بود، میفهمیدی که او برغم انف تو در آنجا دفن میشد(ولی افسوس که کلنگ زدن نزد گوش پیغمبر از نظر ما جایز نیست)سپس محمد بن حنفیه رشته سخن بدست گرفت و فرمود: ای عایشه یک روز بر استر مینشینی و یک روز(در جنگ جمل)بر شتر مینشینی؟ تو بعلت دشمنی و عداوتی که با بنی هاشم داری، نه مالک نفس خودت هستی و نه در زمین قرار میگیری، (در صورتی که خدا میفرماید: نفس ببدی فرمان میدهد-53 یوسف»و بزنان پیغمبر میفرماید: در خانه خود بنشینید 33-احزاب). عایشه رو باو کرد و گفت: پسر حنفیه اینها فرزندان فاطمه اند که سخن میگویند، دیگر تو چه میگویی؟ حسین علیه السلام باو فرمود: محمد را از بنی فاطمه بکجا دور میکنی، بخدا که او زاده سه فاطمه است: 1-فاطمه دختر عمران بن عایذ بن عمرو بن مخزوم(مادر ابو طالب)2-فاطمه بنت اسد بن هاشم (مادر امیر المومنین علیه السلام)3-فاطمه دختر زایده بن اصم بن رواحه بن حجر بن عبد معیص بن عامر(مادر عبد المطلب)عایشه بامام حسین علیه السلام گفت: پسر خود را دور کنید و ببریدش که شما مردمی دشمنی خواهید، پس حسین علیه السلام بجانب قبر مادرش رفت و جنازه او را بیرون آورد و در بقیع دفن کرد.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه