قال الإمام الرضاء عليه السلام:
عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : أَبَقَ غُلاَمٌ لِأَبِي اَلْحَسَنِ إِلَى مِصْرَ فَأَصَابَهُ إِنْسَانٌ مِنْ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ فَقَيَّدَهُ وَ خَرَجَ بِهِ فَدَخَلَ اَلْمَدِينَةَ لَيْلا فَأَتَى بِهِ مَنْزِلَ أَبِي اَلْحَسَنِ فَخَرَجَ إِلَيْهِ أَبُو اَلْحَسَنِ فَقَامَ إِلَيْهِ اَلْغُلاَمُ يُسَلِّمُ عَلَيْهِ فَسَمِعَ حَرَكَةَ اَلْقَيْدِ فَقَالَ مَنْ هَذَا قَالَ غُلاَمُكَ فُلاَنٌ وَجَدْتُهُ فَقَالَ لِلْغُلاَمِ اِذْهَبْ فَأَنْتَ حُرٌّ .
یکی از یاران امام رضا علیه السّلام گوید:غلامی از غلامان امام رضا علیه السّلام فرار کرد، و به مصر رفت، یکی از اهالی مدینه که در آنجا بود او را شناخت و دستگیرش کرد، و به طرف مدینه آورد، شب هنگام او را وارد منزل امام علیه السّلام نمود، حضرت به نزد او رفت، هنگامی که غلام برای سلام کردن حرکت کرد امام صدای غل و زنجیرش را شنید، فرمود:این کیست؟آن مرد گفت:این همان غلام فراری شماست که من او را یافته ام، حضرت به غلام فرمود:برو تو آزادی.