حدیث امام صادق (ع) درباره کلمات قصار

کلمات قصار
شماره ۱۰۴۹۸ امام صادق (ع)

قال الإمام الصادق عليه السلام:

حَجَجْتُ فِي أَيَّامِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ ع فَلَمَّا أَتَيْتُ اَلْمَدِينَةَ دَخَلْتُ دَارَهُ فَجَلَسْتُ فِي اَلدِّهْلِيزِ أَنْتَظِرُ إِذْنَهُ إِذْ خَرَجَ صَبِيٌّ يَدْرُجُ فَقُلْتُ يَا غُلاَمُ أَيْنَ يَضَعُ اَلْغَرِيبُ اَلْغَائِطَ مِنْ بَلَدِكُمْ قَالَ عَلَى رَسْلِكَ ثُمَّ جَلَسَ مُسْتَنِداً إِلَى اَلْحَائِطِ ثُمَّ قَالَ تَوَقَّ شُطُوطَ اَلْأَنْهَارِ وَ مَسَاقِطَ اَلثِّمَارِ وَ أَفْنِيَةَ اَلْمَسَاجِدِ وَ قَارِعَةَ اَلطَّرِيقِ وَ تَوَارَ خَلْفَ جِدَارٍ وَ شُلْ ثَوْبَكَ وَ لاَ تَسْتَقْبِلِ اَلْقِبْلَةَ وَ لاَ تَسْتَدْبِرْهَا وَ ضَعْ حَيْثُ شِئْتَ فَأَعْجَبَنِي مَا سَمِعْتُ مِنَ اَلصَّبِيِّ فَقُلْتُ لَهُ مَا اِسْمُكَ فَقَالَ أَنَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقُلْتُ لَهُ يَا غُلاَمُ مِمَّنِ اَلْمَعْصِيَةُ فَقَالَ ع إِنَّ اَلسَّيِّئَاتِ لاَ تَخْلُو مِنْ إِحْدَى ثَلاَثٍ إِمَّا أَنْ تَكُونَ مِنَ اَللَّهِ وَ لَيْسَتْ مِنْهُ فَلاَ يَنْبَغِي لِلرَّبِّ أَنْ يُعَذِّبَ اَلْعَبْدَ عَلَى مَا لاَ يَرْتَكِبُ وَ إِمَّا أَنْ تَكُونَ مِنْهُ وَ مِنَ اَلْعَبْدِ وَ لَيْسَتْ كَذَلِكَ فَلاَ يَنْبَغِي لِلشَّرِيكِ اَلْقَوِيِّ أَنْ يَظْلِمَ اَلشَّرِيكَ اَلضَّعِيفَ وَ إِمَّا أَنْ تَكُونَ مِنَ اَلْعَبْدِ وَ هِيَ مِنْهُ فَإِنْ عَفَا فَبِكَرَمِهِ وَ جُودِهِ وَ إِنْ عَاقَبَ فَبِذَنْبِ اَلْعَبْدِ وَ جَرِيرَتِهِ قَالَ أَبُو حَنِيفَةَ فَانْصَرَفْتُ وَ لَمْ أَلْقَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ اِسْتَغْنَيْتُ بِمَا سَمِعْتُ .

ابو حنیفه گفت: در دوران ابی عبد الله، صادق علیه السلام، به حج رفتم. پس چون به مدینه رسیدم. به خانه ایشان وارد شدم و در دالان به انتظار اجازه ورود امام علیه السلام نشستم که ناگهان کودکی نوپا خارج شد، گفتم: ای پسر شخص غریبی که وارد شهرتان شده کجا قضای حاجت می کند؟ گفت: آرام گیر. آنگاه بر دیوار تکیه داده، نشست، سپس فرمود، از کناره نهرها و جای افتادن میوه ها از درخت و سایه گاههای مسجدها و از میانه راه دوری گزین و پشت دیوار مخفی شو و لباست را بالا بزن و رو به قبله و پشت به قبله نباش و هر جا خواستی قضای حاجت کن. آنچه از کودک شنیدم مرا به شگفت واداشت. به او گفتم: نامت چیست؟ گفت: من موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب هستم. به او گفتم: گناه از چه کسی باشد؟ گفت: بی گمان گناهان از سه صورت خارج نیست: یا از خداست-و بی شک از او نیست-پس پروردگار را نشاید که بنده را بر آنچه مرتکب نشده عذاب نماید و یا از خدا و بنده با هم است-و بی شک این گونه نیست-پس شریک توانمند را شایسته نیست که بر شریک ضعیف ستم روا دارد و یا از بنده است-و بی شک از اوست-پس اگر خداوند ببخشد به لطف و بخشندگی خویش، بخشوده است و چون به او کیفر دهد به سبب گناه و جرم بنده است. ابو حنیفه گفت: بدون ملاقات با ابی عبد الله بازگشتم و به واسطه آنچه شنیدم بی نیاز شدم.

موضوع:
کلمات قصار
منبع:
تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 411
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه