لَمَّا حَضَرَ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ ع اَلْوَفَاةُ قَبْلَ ذَلِكَ أَخْرَجَ سَفَطاً أَوْ صُنْدُوقاً عِنْدَهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ اِحْمِلْ هَذَا اَلصُّنْدُوقَ قَالَ فَحَمَلَ بَيْنَ أَرْبَعَةٍ فَلَمَّا تُوُفِّيَ جَاءَ إِخْوَتُهُ يَدَّعُونَ مَا فِي اَلصُّنْدُوقِ فَقَالُوا أَعْطِنَا نَصِيبَنَا فِي اَلصُّنْدُوقِ فَقَالَ وَ اَللَّهِ مَا لَكُمْ فِيهِ شَيْ ءٌ وَ لَوْ كَانَ لَكُمْ فِيهِ شَيْ ءٌ مَا دَفَعَهُ إِلَيَّ وَ كَانَ فِي اَلصُّنْدُوقِ سِلاَحُ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ كُتُبُهُ .
اسماعیل بن محمد گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیش از آنکه وفات علی بن الحسین علیهما السلام فرا رسد، زنبیلی یا صندوقی را که نزد او بود، بیرون آورد و فرمود: ای محمد: این صندوق را ببر، پس آن را در میان چهار تن(که چهار طرفش را گرفته بودند)بردند، چون آن حضرت وفات کرد، برادران امام باقر آمدند و ادعا کردند که از آنچه در میان صندوق بود، بهره ما را بده. فرمود: بخدا که از بهره شما چیزی در آن نبود، اگر از بهره شما چیزی در آن میبود، پدرم آن را بمن نمیداد، در آن صندوق سلاح و کتب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود(که از علایم و مختصات امام علیه السلام است).
اِلْتَفَتَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ع إِلَى وُلْدِهِ وَ هُوَ فِي اَلْمَوْتِ وَ هُمْ مُجْتَمِعُونَ عِنْدَهُ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ هَذَا اَلصُّنْدُوقُ اِذْهَبْ بِهِ إِلَى بَيْتِكَ قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ فِيهِ دِينَارٌ وَ لاَ دِرْهَمٌ وَ لَكِنْ كَانَ مَمْلُوءاً عِلْماً .
عیسی بن عبد الله از جدش نقل کند که علی بن الحسین علیهما السلام در حال احتضار که تمام اولادش گردش بودند، بآنها متوجه شد، آنگاه بمحمد بن علی رو کرد و فرمود: ای محمد این صندوق را بخانه خود بر، سپس گوید: ولی در آن صندوق درهم و دینار نبود، بلکه پر از علم و دانش بود.
إِنَّ عُمَرَ بْنَ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ كَتَبَ إِلَى اِبْنِ حَزْمٍ أَنْ يُرْسِلَ إِلَيْهِ بِصَدَقَةِ عَلِيٍّ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ وَ إِنَّ اِبْنَ حَزْمٍ بَعَثَ إِلَى زَيْدِ بْنِ اَلْحَسَنِ وَ كَانَ أَكْبَرَهُمْ فَسَأَلَهُ اَلصَّدَقَةَ فَقَالَ زَيْدٌ إِنَّ اَلْوَالِيَ كَانَ بَعْدَ عَلِيٍّ اَلْحَسَنَ وَ بَعْدَ اَلْحَسَنِ اَلْحُسَيْنَ وَ بَعْدَ اَلْحُسَيْنِ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ وَ بَعْدَ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ فَابْعَثْ إِلَيْهِ فَبَعَثَ اِبْنُ حَزْمٍ إِلَى أَبِي فَأَرْسَلَنِي أَبِي بِالْكِتَابِ إِلَيْهِ حَتَّى دَفَعْتُهُ إِلَى اِبْنِ حَزْمٍ فَقَالَ لَهُ بَعْضُنَا…
ابن ابی العلا گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: عمر بن عبد العزیز بابن حزم(که گویا والی او در مدینه بوده)نوشت که صدقه(یعنی دفتر موقوفات و صدقات-مجلسی(ره)-)علی و عمر و عثمان را برای او بفرستد، ابن حزم هم شخصی را نزد زید بن حسن که بزرگترین اولاد علی بود فرستاد تا آن را مطالبه کند. زید گفت: حاکم متولی بعد از علی حسن بود و پس از حسن حسین و بعد از حسین بن علی بن الحسین و پس از علی بن الحسین محمد بن علی است، از او مطالبه کن، ابن حزم نزد پدرم فرستاد، پدرم مرا فرستاد تا آن دفتر را بابن حزم تحویل دادم(و دفتر صدقات عمر و عثمان را هم از اولاد خود آنها مطالبه کرد). ابن ابی العلا گوید: یکی از ما بامام عرضکرد: اولاد حسن این موضوع را میدانند؟ فرمود: آری چنان که میدانند اکنون شب است، ولی حسد آنها…
إِنَّ عُمَرَ بْنَ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ كَتَبَ إِلَى اِبْنِ حَزْمٍ ثُمَّ ذَكَرَ مِثْلَهُ إِلاَّ أَنَّهُ قَالَ بَعَثَ اِبْنُ حَزْمٍ إِلَى زَيْدِ بْنِ اَلْحَسَنِ وَ كَانَ أَكْبَرَ مِنْ أَبِي ع .
ابن ابی یعفور گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: عمر بن عبد العزیز بابن حزم نوشت- سپس مانند روایت سابق نقل میکند-جز اینکه میگوید: ابن حزم نزد زید بن حسن فرستاد و او از پدرم بزرگتر بود.
نَظَرَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع يَمْشِي فَقَالَ تَرَى هَذَا هَذَا مِنَ اَلَّذِينَ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِينَ .
ابی الصباح گوید: امام باقر علیه السلام بحضرت صادق نگاه کرد که راه میرفت، فرمود: این را میبینی؟ این از کسانی است که خدای عز و جل فرماید: «ما میخواهیم بر آن کسان که در زمین ناتوان شمرده شده اند منت نهیم و پیشوایشان سازیم و وارث زمینشان کنیم-5 سوره 28-».
لَمَّا حَضَرَتْ أَبِي ع اَلْوَفَاةُ قَالَ يَا جَعْفَرُ أُوصِيكَ بِأَصْحَابِي خَيْراً قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ اَللَّهِ لَأَدَعَنَّهُمْ وَ اَلرَّجُلُ مِنْهُمْ يَكُونُ فِي اَلْمِصْرِ فَلاَ يَسْأَلُ أَحَداً .
امام صادق علیه السلام فرمود: چون وفات پدرم نزدیک شد، فرمود: ای جعفر خیر خواهی اصحابم را بتو سفارش میکنم. گفتم: قربانت گردم: بخدا آنها را بمقامی از علم رسانم که هر مردی از آنها در هر شهری که باشد، محتاج بسوال از هیچ کس نباشد.
إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ اَلرَّجُلِ أَنْ يَكُونَ لَهُ اَلْوَلَدُ يَعْرِفُ فِيهِ شِبْهَ خَلْقِهِ وَ خُلُقِهِ وَ شَمَائِلِهِ وَ إِنِّي لَأَعْرِفُ مِنِ اِبْنِي هَذَا شِبْهَ خَلْقِي وَ خُلُقِي وَ شَمَائِلِي يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع .
سدیر صیرفی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: از جمله سعادت مرد اینست که او را فرزندی باشد که شباهتی از خلقت و اخلاق و شمایلش در او درک شود و من شباهت خلقت و اخلاق و شمایلم را از این پسرم یعنی امام صادق درک میکنم.
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَأَقْبَلَ جَعْفَرٌ ع فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع هَذَا خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ أَوْ أَخْيَرُ .
طاهر گوید: خدمت امام باقر علیه السلام بودم که جعفر علیه السلام آمد، آن حضرت فرمود: این بهترین مردمست(پیداست که در این جمله خود آن حضرت از کلمه«مردم»مستثنی است).
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَأَقْبَلَ جَعْفَرٌ ع فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع هَذَا خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ .
(در این دو روایت هم طاهر عین آنچه را در روایت سابق نقل کرد، نقل میکند و فقط وسایط میان طاهر و کلینی فرق میکنند.
كُنْتُ قَاعِداً عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَأَقْبَلَ جَعْفَرٌ ع فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع هَذَا خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ .
(در این دو روایت هم طاهر عین آنچه را در روایت سابق نقل کرد، نقل میکند و فقط وسایط میان طاهر و کلینی فرق میکنند.
سُئِلَ عَنِ اَلْقَائِمِ ع فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَقَالَ هَذَا وَ اَللَّهِ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ ص قَالَ عَنْبَسَةُ فَلَمَّا قُبِضَ أَبُو جَعْفَرٍ ع دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَأَخْبَرْتُهُ بِذَلِكَ فَقَالَ صَدَقَ جَابِرٌ ثُمَّ قَالَ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنْ لَيْسَ كُلُّ إِمَامٍ هُوَ اَلْقَائِمَ بَعْدَ اَلْإِمَامِ اَلَّذِي كَانَ قَبْلَهُ .
جابر بن یزید جعفی گوید: از امام باقر علیه السلام راجع بقایم(بامر خدا یعنی امام)سوال شد، حضرت دست خود را بامام صادق علیه السلام زد و فرمود: بخدا که این قایم آل محمد صلی الله علیه و آله است، عنبسه 209 - 3 گوید: چون امام باقر علیه السلام وفات کرد، خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و این خبر را باو دادم، فرمود: جابر راست گفته است، سپس فرمود: شاید شما عقیده ندارید که هر امامی بعد از امام پیشینش قایم(بامر خدا)است؟ .
إِنَّ أَبِي ع اِسْتَوْدَعَنِي مَا هُنَاكَ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ قَالَ اُدْعُ لِي شُهُوداً فَدَعَوْتُ لَهُ أَرْبَعَةً مِنْ قُرَيْشٍ فِيهِمْ نَافِعٌ مَوْلَى عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُمَرَ فَقَالَ اُكْتُبْ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ يَعْقُوبُ بَنِيهِ يا بَنِيَّ إِنَّ اَللّهَ اِصْطَفى لَكُمُ اَلدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ َ أَوْصَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُكَفِّنَهُ فِي بُرْدِهِ اَلَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ اَلْجُمُعَةَ وَ أَنْ يُعَمِّمَهُ بِعِمَامَتِهِ وَ أَنْ يُرَبِّعَ قَبْرَهُ وَ يَرْفَعَهُ أَرْبَعَ أَصَابِعَ وَ أَنْ…
عبد الاعلی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم آنچه در آنجا بود(از کتب و؟ ؟ ؟ و نشانه های امامت)بمن سپرد و چون وفاتش نزدیک شد، فرمود: گواهانی نزد من آور، من چهار تن از قریش را که نافع-غلام عبد الله بن عمر-در میان آنها بود حاضر کردم، پس فرمود بنویس: اینست آنچه یعقوب بپسرانش وصیت کرد. «پسرانم خدا برای شما این دین را برگزید، پس نمیرید جز اینکه مسلمان باشید-132 سوره 2-»و محمد بن علی بجعفر بن محمد وصیت کرد و باو امر فرمود که او را در بردی که نماز جمعه را با آن میخواند کفن پوشد، و با عمامه خودش او را عمامه پوشد و قبرش را چهار گوش سازد و بمقدار چهار انگشت بالا آورد و هنگام دفن بندهای کفن او را بگشاید: سپس بگواهان فرمود برگردید خدا شما را رحمت کند-بعد از آنکه رفتند-گفتم: ای پدر در این وصیت چه…