أَنَّهُ قَالَ لِبَنِيهِ يَا بَنِيَّ إِيَّاكُمْ وَ مُعَادَاةَ اَلرِّجَالِ فَإِنَّهُمْ لاَ يَخْلُونَ مِنْ ضَرْبَيْنِ مِنْ عَاقِلٍ يَمْكُرُ بِكُمْ أَوْ جَاهِلٍ يَعْجَلُ عَلَيْكُمْ وَ اَلْكَلاَمُ ذَكَرٌ وَ اَلْجَوَابُ أُنْثَى فَإِذَا اِجْتَمَعَ اَلزَّوْجَانِ فَلاَ بُدَّ مِنَ اَلنِّتَاجِ ثُمَّ أَنْشَأَ يَقُولُ سَلِيمُ اَلْعِرْضِ مَنْ حَذَرَ اَلْجَوَابَا وَ مَنْ دَارَى اَلرِّجَالَ فَقَدْ أَصَابَا وَ مَنْ هَابَ اَلرِّجَالَ تَهَيَّبُوهُ وَ مَنْ حَقَرَ اَلرِّجَالَ فَلَنْ يُهَابَا
امیر المومنین(ع)فرمود: فرزندان من مبادا با مردم ستیزه کنید که بیش از دو قسم نیستند یا خردمندی است که با شما مکر و حیله بکار برد و یا نادان است که هر چه زودتر آسیب بر شما میرساند گفت و شنود مانند نر و ماده اند که چون با هم جفت شوند ناچار نتیجه ای خواهند داشت سپس دو بیت شعر بدین مضمون انشا فرمود: هر که از جواب گفتار خویش بهراسد آبروی خود را حفظ کرده است. و هر کس با مردان مدارا کند به راه صواب رفته است. و آنکه برای مردان احترام نگه دارد آنان نیز احترامش را نگه میدارند و آنکه آنان را کوچک شمرد بزرگی خویش را از دلهای آنان برده است.
يَهْرَمُ اِبْنُ آدَمَ وَ يَشِبُّ مِنْهُ اِثْنَانِ اَلْحِرْصُ عَلَى اَلْمَالِ وَ اَلْحِرْصُ عَلَى اَلْعُمُرِ.
رسول خدا(ص)فرمود: آدمیزاده هر چه پیرتر شود دو صفت او جوانتر می شود: حرص بمال و حرص بزندگانی.
يَهْلِكُ أَوْ قَالَ يَهْرَمُ اِبْنُ آدَمَ وَ يَبْقَى مِنْهُ اِثْنَتَانِ اَلْحِرْصُ وَ اَلْأَمَلُ.
انس بن مالک گوید: پیغمبر(ص)فرمود: آدمیزاده می میرد(و یا فرمود: )پیر می شود و دو چیز از او بجای می ماند: حرص و آرزو.
اَلرَّغْبَةُ فِي اَلدُّنْيَا تُكْثِرُ اَلْهَمَّ وَ اَلْحُزْنَ وَ اَلزُّهْدُ فِي اَلدُّنْيَا يُرِيحُ اَلْقَلْبَ وَ اَلْبَدَنَ.
رسول خدا(ص)فرمود: علاقمندی بدنیا آشفتگی خاطر و اندوه آورد و بی علاقه گی بآن جسم و جان را راحتی می بخشد.
شَيْئَانِ يَكْرَهُهُمَا اِبْنُ آدَمَ يَكْرَهُ اَلْمَوْتَ وَ اَلْمَوْتُ رَاحَةٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ اَلْفِتْنَةِ وَ يَكْرَهُ قِلَّةَ اَلْمَالِ وَ قِلَّةُ اَلْمَالِ أَقَلُّ لِلْحِسَابِ.
رسول خدا(ص)فرمود: آدمیزاده دو چیز را ناخوش دارد یکی مرگ با اینکه راحتی مومن از گرفتاریها در مرگ است و آن دیگر کم ثروتی با(اینکه ثروت کم حسابش نیز کمتر است.
أَنَّ سَمُرَةَ بْنَ جُنْدَبٍ وَ عِمْرَانَ بْنَ حُصَيْنٍ تَذَاكَرَا فَحَدَّثَ سَمُرَةُ أَنَّهُ حَفِظَ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص سَكْتَتَيْنِ سَكْتَةً إِذَا كَبَّرَ وَ سَكْتَةً إِذَا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَتِهِ عِنْدَ رُكُوعِهِ ثُمَّ إِنَّ قَتَادَةَ ذَكَرَ اَلسَّكْتَةَ اَلْأَخِيرَةَ إِذَا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَةِ غَيْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ اَلضّالِّين َيْ حَفِظَ ذَلِكَ سَمُرَةُ وَ أَنْكَرَهُ عَلَيْهِ عِمْرَانُ بْنُ حُصَيْنٍ قَالَ فَكَتَبْنَا فِي ذَلِكَ إِلَى أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ فَكَانَ فِي كِتَابِهِ إِلَيْهِمَا أَوْ فِي رَدِّهِ عَلَيْهِمَا أَنَّ سَمُرَةَ قَدْ حَفِظَ .
حسن گوید: سمره بن جندب و عمران بن حصین با یک دیگر مذاکره حدیث میکردند سمره گفت: که بیاد دارد رسول خدا(ص)در دو مورد مختصر سکوتی داشت یکی هنگامی که تکبیر می گفت و دیگر هنگامی که از قرایت فارغ شده و میخواست برکوع برود(قتاده گفته است که سکوت دومی بعد از خواندن / غیر المغضوب علیهم و لا الضالین / بوده است یعنی روایت سمره را این چنین معنی نموده است)و بهر صورت عمران بن حصین سکوت رسول خدا را در این دو مورد انکار میکرد، گوید: موضوع اختلاف را به ابی بن کعب نوشتیم ابی در جواب آنان نوشت و یا پیام فرستاد که آنچه سمره بیاد دارد درست است.
خَصْلَتَانِ لاَ تَجْتَمِعَانِ فِي مُسْلِمٍ اَلْبُخْلُ وَ سُوءُ اَلْخُلُقِ.
رسول خدا(ص)فرمود: در هیچ مسلمانی دو خوی با هم جمع نشود بخل و بد اخلاقی. (در دل هیچ بنده ای دو خوی با هم جمع نگردد)
لاَ يَجْتَمِعُ اَلشُّحُّ وَ اَلْإِيمَانُ فِي قَلْبِ عَبْدٍ أَبَداً.
رسول خدا(ص)فرمود: هرگز در دل بنده ای بخل توام با حرص با ایمان جمع نشوند.
لاَ حَسَدَ إِلاَّ فِي اِثْنَتَيْنِ رَجُلٍ آتَاهُ اَللَّهُ مَالاً فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ آنَاءَ اَللَّيْلِ وَ آنَاءَ اَلنَّهَارِ وَ رَجُلٍ آتَاهُ اَللَّهُ اَلْقُرْآنَ فَهُوَ يَقُومُ بِهِ آنَاءَ اَللَّيْلِ وَ آنَاءَ اَلنَّهَارِ.
رسول خدا(ص)فرمود: تنها در دو مورد میبایست رشگ برد یکی در باره مرد ثروتمندی که بشب و روز از ثروت خدادادی اش انفاق کند و دیگر در باره مردی که خدای تعالی توفیق فرا گرفتن قرآن او را عطا فرموده و شبانه روز بخواندن قرآن مشغول است.
إِنِّي لَأُحِبُّكَ يَا عَقِيلُ حُبَّيْنِ حُبّاً لَكَ وَ حُبّاً لِحُبِّ أَبِي طَالِبٍ لَكَ.
رسول خدا(ص)بعقیل فرمود: ای عقیل من تو را از دو جهت دوست دارم یکی از جهت خودت و دیگر از این جهت که ابی طالب دوستت میداشت.
إِنَّ جَعْفَرَ بْنَ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ لَمَّا قَدِمَ مِنْ أَرْضِ اَلْحَبَشَةِ وَ كَانَ بِهَا مُهَاجِراً وَ ذَلِكَ يَوْمَ فَتْحِ خَيْبَرَ قَامَ إِلَيْهِ اَلنَّبِيُّ ص فَقَبَّلَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ ثُمَّ قَالَ مَا أَدْرِي بِأَيِّهِمَا أَنَا أَسَرُّ بِقُدُومِ جَعْفَرٍ أَوْ بِفَتْحِ خَيْبَرَ .
حسن بن زید گوید: از جمعی از خانواده ام شنیدم که میگفتند: روز فتح خیبر بود که جعفر ابن ابی طالب از مهاجرت بازگشت، پیغمبر از جای برخاست و پیشانی جعفر را بوسید. سپس فرمود ندانم بکدام یک از این دو خوشحالتر باشم بآمدن جعفر یا فتح خیبر.
أَتَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اَللَّهِ ص بِابْنَيْهَا اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ ع إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص فِي شَكْوَاهُ اَلَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ هَذَانِ اِبْنَاكَ فَوَرِّثْهُمَا شَيْئاً قَالَ أَمَّا اَلْحَسَنُ فَإِنَّ لَهُ هَيْبَتِي وَ سُؤْدُدِي وَ أَمَّا اَلْحُسَيْنُ فَإِنَّ لَهُ جُرْأَتِي وَ جُودِي .
دختر ابی رافع گوید: در مرض موت پیغمبر(ص)فاطمه دختر رسول خدا حسن و حسین را بخدمت پدر آورده و عرض کرد یا رسول الله اینان دو فرزند دلبند شما هستند چیزی بارث باین دو مرحمت فرما. فرمود: هیبت و بزرگواری خود را بحسن و جرات و بخشش خود را بحسین واگذار نمودم. روایت 123 و 124 نیز بهمین مضمون است با این تفاوت که در روایت 124 بجای بزرگواری حلم و بجای جرات مهربانی گفته شده است.