قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع مَا كَانَ نَقْشُ خَاتَمِ آدَمَ فَقَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ هَبَطَ بِهِ آدَمُ مَعَهُ مِنَ اَلْجَنَّةِ وَ إِنَّ نُوحاً ع لَمَّا رَكِبَ اَلسَّفِينَةَ أَوْحَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا نُوحُ إِنْ خِفْتَ اَلْغَرَقَ فَهَلِّلْنِي أَلْفاً ثُمَّ سَلْنِي اَلنَّجَاةَ أُنْجِكَ مِنَ اَلْغَرَقِ وَ مَنْ آمَنَ مَعَكَ قَالَ فَلَمَّا اِسْتَوَى نُوحٌ وَ مَنْ مَعَهُ فِي اَلسَّفِينَةِ وَ عَصَفَتْ عَلَيْهِمُ اَلرِّيحُ فَلَمْ يَأْمَنْ نُوحٌ مِنَ اَلْغَرَقِ فَأَعْجَلَتْهُ اَلرِّيحُ فَلَمْ يُدْرِكْ أَنْ يُهَلِّلَ أَلْفاً…
حسین بن خالد گوید: بابی الحسن موسی بن جعفر(ع)عرض کردم نقش انگشتر آدم چه بود؟ فرمود: لا اله الا الله محمد رسول الله بود آدم آن را از بهشت بهمراه خود آورده بود و چون نوح سوار کشتی میشد خدای عز و جل باو وحی کرد که ای نوح هر گاه از غرق شدن ترسیدی هزار بار لا اله الا الله بگو سپس نجات خویش را از من بخواه تا تو و کسانی را که بتو ایمان آورده اند از غرق شدن نجات بخشم فرمود چون نوح و همراهانش در کشتی نشستند بادی طوفانی وزیدن گرفت نوح را ایمنی از غرق شدن نماند تند باد آنقدر بنوح مهلت نداد که هزار بار لا اله الا الله بگوید بلغه سریانی گفت هلولیا الفا الفا یا ماریان اتقن (یعنی خدا را بیگانگی یاد میکنم هزار بار هزار بار پروردگارا مرا اصلاح فرما)طناب کشتی از حرکت باز ایستاد و کشتی بدون اضطراب براه افتاد…
إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْفَى شِيعَتَنَا مِنْ سِتِّ خِصَالٍ مِنَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْبَرَصِ وَ اَلْأُبْنَةِ وَ أَنْ يُولَدَ لَهُ مِنْ زِنًا وَ أَنْ يَسْأَلَ اَلنَّاسَ بِكَفِّهِ.
امام صادق(ع)فرمود: همانا خدای عز و جل شیعه ما را از شش پیش آمد بسلامت داشته است از دیوانگی و بیماری خوره و پیسی و بیماری ابنه و فرزند زنا آوردن و دست گدایی بسوی مردم دراز کردن.
أَلاَ إِنَّ شِيعَتَنَا قَدْ أَعَاذَهُمُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ سِتٍّ مِنْ أَنْ يَطْمَعُوا طَمَعَ اَلْغُرَابِ أَوْ يَهِرُّوا هَرِيرَ اَلْكِلاَبِ أَوْ يُنْكَحُوا فِي أَدْبَارِهِمْ أَوْ يَلِدُوا مِنَ اَلزِّنَا أَوْ يُولَدَ لَهُمْ مِنَ اَلزِّنَا أَوْ يَتَصَدَّقُوا عَلَى اَلْأَبْوَابِ.
مفضل بن عمر گوید: شنیدم از امام صادق میفرمود: هان گه شیعیان ما را خداوند عز و جل از شش خصلت پناه داده است از اینکه همچون کلاغ طمعکار باشند یا هم چون سگ پارس کنند(و دامن هر رهگذری بدرند)و یا مفعول واقع شوند و یا اینکه فرزندی از زنا بیاورند و یا فرزندی از زنا تحویل بگیرند (یعنی نه زنا کنند و نه کسی با عیال آنان زنا کند)یا بر در خانه ها گدایی کنند.
خَرَجَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ طَلْحَةُ وَ اَلزُّبَيْرُ وَ سَعْدٌ وَ عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ وَ غَيْرُ وَاحِدٍ مِنَ اَلصَّحَابَةِ يَطْلُبُونَ اَلنَّبِيَّ فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ فَوَجَدُونِي عَلَى اَلْبَابِ جَالِساً فَسَأَلُونِي عَنْهُ فَقُلْتُ يَخْرُجُ اَلسَّاعَةَ فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ خَرَجَ وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى ظَهْرِي فَقَالَ كَبِّرْ يَا اِبْنَ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّكَ تُخَاصِمُ اَلنَّاسَ بَعْدِي بِسِتِّ خِصَالٍ فَتَخْصِمُهُمْ لَيْسَتْ فِي قُرَيْشٍ مِنْهَا شَيْ ءٌ إِنَّكَ أَوَّلُهُمْ إِيمَاناً بِاللَّهِ وَ أَقْوَمُهُمْ بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ…
امیر المومنین(ع)فرمود: ابو بکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و سعد و عبد الرحمن بن عوف و چند نفر دیگر از اصحاب بجستجوی پیغمبر که در خانه ام سلمه بود آمدند مرا دیدند که بر در خانه نشسته ام سراغ آن حضرت را از من گرفتند گفتم همین لحظه بیرون تشریف خواهد آورد پیغمبر نیز بی درنگ تشریف آورد و دست بر پشت من زد و فرمود زنده و پاینده باشی ای پسر ابی طالب که تو پس از من با مردم محاکمه کنی و با شش دلیل بر آنان پیروز شوی که هیچ یک از آن شش دلیل را قریش ندارند و آن دلیلها این است که تو نخستین کس از آنان هستی که ایمان بخدا آورده ای و در اجرای دستورات از همه استوارتر و بر سر پیمان های خداوند از همه پایدارتر و به زیردستان از همه مهربانتر و در قضاوت از همه داناتر و در مراعات حق تساوی در تقسیم از همه دقیقتر و…
بِتُّ لَيْلَةً عِنْدَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ ع فَكَانَ يُصَلِّي اَللَّيْلَ كُلَّهُ وَ يَخْرُجُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ فَيَنْظُرُ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ يَتْلُو اَلْقُرْآنَ قَالَ فَمَرَّ بِي بَعْدَ هُدُوءٍ مِنَ اَللَّيْلِ فَقَالَ يَا نَوْفُ أَ رَاقِدٌ أَنْتَ أَمْ رَامِقٌ قُلْتُ بَلْ رَامِقٌ أَرْمُقُكَ بِبَصَرِي يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ يَا نَوْفُ طُوبَى لِلزَّاهِدِينَ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلرَّاغِبِينَ فِي اَلْآخِرَةِ أُولَئِكَ اَلَّذِينَ اِتَّخَذُوا اَلْأَرْضَ بِسَاطاً وَ تُرَابَهَا فِرَاشاً وَ مَاءَهَا طِيباً وَ اَلْقُرْآنَ دِثَاراً وَ اَلدُّعَاءَ شِعَاراً وَ قُرِّضُوا مِنَ…
نوف گوید: شبی در خدمت امیر المومنین بسر بردم در تمام شب حضرتش مشغول نماز بود و ساعت بساعت بیرون می آمد و بآسمان نگاه میکرد و قرآن تلاوت میفرمود گوید چون پاسی از شب گذشت از کنار من بگذشت و فرمود ای نوف بخوابی یا بیدار؟ عرض کردم بیدارم و نگران شما یا امیر المومنین فرمود خوشا بحال کسانی که از دنیا روی برتافتند و بآخرت روی آوردند آنان اند که زمین را فرش زیر پایشان و خاک آن را رختخواب و بالش شان و آب روی زمین را عطر و گلابشان انتخاب کردند جامه رویین شان قرآن و لباس تنشان دعا است از دنیا بریدند هم چنان که عیسی بن مریم برید خدای عز و جل بعیسی بن مریم وحی فرمود که بجامعه بنی اسراییل بگو که نباید بهیچ یک از خانه های من داخل شوند مگر با دلهایی پاک و دیدگانی ترسناک و دست هایی نیالوده بگناه و آنان را…
سِتَّةٌ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ وَ كُلُّ نَبِيٍّ مُجَابٍ اَلزَّائِدُ فِي كِتَابِ اَللَّهِ وَ اَلْمُكَذِّبُ بِقَدَرِ اَللَّهِ وَ اَلتَّارِكُ لِسُنَّتِي وَ اَلْمُسْتَحِلُّ مِنْ عِتْرَتِي مَا حَرَّمَ اَللَّهُ وَ اَلْمُتَسَلِّطُ بِالْجَبَرُوتِ لِيُذِلَّ مَنْ أَعَزَّهُ اَللَّهُ وَ يُعِزَّ مَنْ أَذَلَّهُ اَللَّهُ وَ اَلْمُسْتَأْثِرُ بِفَيْ ءِ اَلْمُسْلِمِينَ اَلْمُسْتَحِلُّ لَهُ.
رسول خدا(ص)فرمود: شش طایفه به لعنت خدا و لعنت هر پیغمبری که دعایش مستجاب است گرفتارند کسی که بقرآن چیزی از خود بیفزاید و کسی که دستورات مرا ترک کند و کسی که حرمت خاندان مرا که خدا لازمش دانسته نگه ندارد و کسی که از سلطنت و قدرت خویش برای خواری عزیز کرده خدا و یا عزت ذلیل شده خدا استفاده کند و کسی که خود را در مصرف بیت المال بر مسلمانان مقدم بر دیگران شمرده و آن را حلال خود بداند.
كَمَالُ اَلرَّجُلِ بِسِتِّ خِصَالٍ بِأَصْغَرَيْهِ وَ أَكْبَرَيْهِ وَ هَيْئَتَيْهِ فَأَمَّا أَصْغَرَاهُ فَقَلْبُهُ وَ لِسَانُهُ إِنْ قَاتَلَ قَاتَلَ بِجِنَانٍ وَ إِنْ تَكَلَّمَ تَكَلَّمَ بِبَيَانٍ وَ أَمَّا أَكْبَرَاهُ فَعَقْلُهُ وَ هِمَّتُهُ وَ أَمَّا هَيْئَتَاهُ فَمَالُهُ وَ جَمَالُهُ.
امیر المومنین(ع)فرمود: شش چیز مایه کمال مرد است دو از کوچکترین عضوهایش و دو از بزرگترین قوایش و دو از موجبات هیبت اش اما آن دو عضو کوچکتر دل او است و زبان او که در میدان چنگ از قدرت دل و در صحنه سخن از نیروی بیان استفاده میکند و اما آن دو قوه بزرگتر، عقل و همت او است و دو عامل هیبت بخش ثروت و زیبایی او است.
دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ ع فَقَالَ يَا زُرَارَةُ اَلنَّاسُ فِي زَمَانِنَا عَلَى سِتِّ طَبَقَاتٍ أَسَدٍ وَ ذِئْبٍ وَ ثَعْلَبٍ وَ كَلْبٍ وَ خِنْزِيرٍ وَ شَاةٍ فَأَمَّا اَلْأَسَدُ فَمُلُوكُ اَلدُّنْيَا يُحِبُّ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ أَنْ يَغْلِبَ وَ لاَ يُغْلَبَ وَ أَمَّا اَلذِّئْبُ فَتُجَّارُكُمْ يَذُمُّونَ إِذَا اِشْتَرَوْا وَ يَمْدَحُونَ إِذَا بَاعُوا وَ أَمَّا اَلثَّعْلَبُ فَهَؤُلاَءِ اَلَّذِينَ يَأْكُلُونَ بِأَدْيَانِهِمْ وَ لاَ يَكُونُ فِي قُلُوبِهِمْ مَا يَصِفُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ أَمَّا اَلْكَلْبُ يَهِرُّ عَلَى اَلنَّاسِ بِلِسَانِهِ وَ يُكْرِمُهُ اَلنَّاسُ مِنْ شَرِّ…
زراره بن اوفی گوید: خدمت امام زین العابدین(ع)رسیدم فرمود: ای زراره مردم زمان شش طبقه اند شیراند و گرگ و روباه و سگ و خوک و گوسفند اما شیر صفتان پادشاهان دنیا هستند که هر یک میخواهد او بر دیگران پیروز گردد نه دیگران بر او و اما گرگ طبیعت: بازرگانان شما هستند که بهنگام خرید کالا را نکوهش کنند و بهنگام فروش از کالا ستایش نمایند و اما روبه صفتان همین افراد عوام فریبند که از رهگذر دین نان میخورند و در دل آنچه را که بزبان توصیف میکند باور ندارند و اما سگ، همان فردی است که با سخن گفتن خود هم چون سگ بر مردم پارس میکند و بخواطر نیش زبان احترامی نزد مردم دارند و اما خوک همین نامردانند که بهر پلیدی تن در میدهند و اما گوسفند، مومنانی هستند که پشمهایشان را میکنند و گوشتهایشان را میخورند و استخوان شان را…
أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص كَانَ يَأْمُرُ بِدَفْنِ سَبْعَةِ أَشْيَاءَ مِنَ اَلْإِنْسَانِ اَلشَّعْرِ وَ اَلظُّفُرِ وَ اَلدَّمِ وَ اَلْحَيْضِ وَ اَلْمَشِيمَةِ وَ اَلسِّنِّ وَ اَلْعَلَقَةِ .
عایشه گوید: رسول خدا(ص): دستور میفرمود که هفت چیز از آدمی باید در خاک دفن شود: مو و ناخن و خون و خون حیض و جفتی که بهمراه نوزاد است و دندان و علقه.
نَهَى رَسُولُ اَللَّهِ ص عَنْ سَبْعٍ وَ أَمَرَ بِسَبْعٍ نَهَانَا أَنْ نَتَخَتَّمَ بِالذَّهَبِ وَ عَنِ اَلشُّرْبِ فِي آنِيَةِ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ قَالَ مَنْ شَرِبَ فِيهَا فِي اَلدُّنْيَا لَمْ يَشْرَبْ فِيهَا فِي اَلْآخِرَةِ وَ عَنْ رُكُوبِ اَلْمَيَاثِرِ وَ عَنْ لُبْسِ اَلْقَسِّيِّ وَ عَنْ لُبْسِ اَلْحَرِيرِ وَ اَلدِّيبَاجِ وَ اَلْإِسْتَبْرَقِ وَ أَمَرَنَا ع بِاتِّبَاعِ اَلْجَنَائِزِ وَ عِيَادَةِ اَلْمَرِيضِ وَ تَسْمِيتِ اَلْعَاطِسِ وَ نُصْرَةِ اَلْمَظْلُومِ وَ إِفْشَاءِ اَلسَّلاَمِ وَ إِجَابَةِ اَلدَّاعِي وَ إِبْرَارِ اَلْقَسَمِ قال الخليل بن أحمد لعل الصواب إبرار المقسم .
برا بن عازب گوید: رسول خدا هفت چیز را غدقن فرموده است و بهفت چیز دستور فرمود بما غدقن فرموده که انگشتر طلا بدست کنیم و از ظرف طلا و نقره آب بیاشامیم و فرمود: که هر کس در دنیا در ظرف طلا و نقره آب بیاشامد از ظرفهای طلا و نقره عالم آخرت نخواهد نوشید و غدقن فرمود که بر زین ابریشمین سوار نشویم و جامه پرنیان و دیبا و اطلس نپوشیم و دستور فرمود که بدنبال جنازه ها و بالین بیمار حاضر شویم و عطسه کننده را دعا و ستمدیده را یاری کنیم و سلام را آشکار و دعوت بپذیریم و در سوگند راستگو باشیم خلیل بن احمد گفته است شاید بجای کلمه: (قسم)کلمه(مقسم)درست تر باشد بنا بر این معنی چنین می شود که در جای سوگند راستگو باشیم.
يَا عَلِيُّ حُرِّمَ مِنَ اَلشَّاةِ سَبْعَةُ أَشْيَاءَ اَلدَّمُ وَ اَلْمَذَاكِيرُ وَ اَلْمَثَانَةُ وَ اَلنُّخَاعُ وَ اَلْغُدَدُ وَ اَلطِّحَالُ وَ اَلْمَرَارَةُ.
رسول خدا(ص)در ضمن وصیتش بعلی علیه السلام فرمود: یا علی خوردن هفت عضو از گوسفند حرام است: خون و آلت تناسلی و مثانه و مغز حرام که میان مهره های پشت است و غده ها و سپرز و زهره.
أَنَّهُ مَرَّ بِالْقَصَّابِينَ فَنَهَاهُمْ عَنْ بَيْعِ سَبْعَةِ أَشْيَاءَ مِنَ اَلشَّاةِ نَهَاهُمْ عَنْ بَيْعِ اَلدَّمِ وَ اَلْغُدَدِ وَ آذَانِ اَلْفُؤَادِ وَ اَلطِّحَالِ وَ اَلنُّخَاعِ وَ اَلْخُصَى وَ اَلْقَضِيبِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ اَلْقَصَّابِينَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا اَلْكَبِدُ وَ اَلطِّحَالُ إِلاَّ سَوَاءٌ فَقَالَ لَهُ كَذَبْتَ يَالُكَعُ اِئْتِنِي بِتَوْرَيْنِ مِنْ مَاءٍ آتِكَ بِخِلاَفِ مَا بَيْنَهُمَا فَأُتِيَ بِكَبِدٍ وَ طِحَالٍ وَ تَوْرَيْنِ مِنْ مَاءٍ فَقَالَ اُمْرُسْ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي إِنَاءٍ عَلَى حَدٍِّّ فَمَرَسَهُمَا جَمِيعاً كَمَا أَمَرَ بِهِ…
امیر المومنین علیه السلام بقصابها گذر کرد و فروش هفت چیز از گوسفند را بر آنان غدقن فرمود غدقنشان فرمود که خون و غده ها و گوشه های دل و سپرز و مغز حرام و خایه و آلت تناسلی گوسفند را نفروشند. مردی از قصابها عرض کرد یا امیر المومنین جگر سیاه و سپرز که فرقی با هم ندارند. فرمود: دروغ میگویی ای دروغگو دو کاسه آب بیاور تا فرق این دو را بتو بنمایانم. آن مرد یک جگر سیاه و یک سپرز و دو جام از آب آورد حضرت فرمود هر یک از اینها را جداگانه در کاسه آب بمال آن مرد جگر سیاه و سپرز را طبق دستور آن حضرت مالش داد جگر در هم فشرده شد و چیزی از آن بیرون نیامد ولی سپرز در هم فشرده نشد و هر چه در آن بود بیرون آمد و همه خون بود و از سپرز فقط پوست و رگش بجا ماند حضرت فرمود تفاوت میان این دو همین است که این گوشت است و…