قال رسول الله صلى الله عليه و آله

گنجینه احادیث

کلام نورانی پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) با متن عربی، ترجمه فارسی و منبع.

۱٬۳۹۷ حدیث · صفحه ۵۲ از ۱۱۷

فِي صِفَةِ اَلْقَدِيمِ إِنَّهُ وَاحِدٌ صَمَدٌ أَحَدِيُّ اَلْمَعْنَى لَيْسَ بِمَعَانِي كَثِيرَةٍ مُخْتَلِفَةٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَزْعُمُ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ اَلْعِرَاقِ أَنَّهُ يَسْمَعُ بِغَيْرِ اَلَّذِي يُبْصِرُ وَ يُبْصِرُ بِغَيْرِ اَلَّذِي يَسْمَعُ قَالَ فَقَالَ كَذَبُوا وَ أَلْحَدُوا وَ شَبَّهُوا تَعَالَى اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ إِنَّهُ سَمِيعٌ بَصِيرٌ يَسْمَعُ بِمَا يُبْصِرُ وَ يُبْصِرُ بِمَا يَسْمَعُ قَالَ قُلْتُ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ بَصِيرٌ عَلَى مَا يَعْقِلُونَهُ قَالَ فَقَالَ تَعَالَى اَللَّهُ إِنَّمَا يَعْقِلُ مَا كَانَ بِصِفَةِ اَلْمَخْلُوقِ وَ لَيْسَ اَللَّهُ كَذَلِكَ .

محمد بن مسلم گوید امام باقر(ع)در باره صفت خدای قدیم فرمود: همانا او یگانه و توپر است؛ یکتا معنی است، معانی زیاد و مختلفی ندارد(علم و قدرت و سایر صفاتش همه بذاتش بر میگردند بلکه عین ذاتند(عرضکردم مردمی از اهل عراق معتقدند که او میشنود بوسیله غیر آنچه می بیند و می بیند بوسیله غیر آنچه میشنود، فرمود دروغ گفتند و از دین منحرف شدند و خدا را تشبیه کردند-خدا برتر از آنست-خدا شنوا و بیناست، میشنود بآنچه میبیند و می بیند بآنچه میشنود، عرضکردم: آنها عقیده دارند که خدا بیناست بهمان معنایی که آنها از بینایی تعقل میکنند فرمود: خدای برتر است، تعقل شود هر چیز که بصفت مخلوق باشد و خدا چنین نیست(معنایی که آنها از بینایی تعقل میکنند اینست که دیدن با عضوی مانند چشم صورت گیرد و قوه بینایی انسان غیر از خود انسان…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 108

فِي حَدِيثِ اَلزِّنْدِيقِ اَلَّذِي سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَهُ أَ تَقُولُ إِنَّهُ سَمِيعٌ بَصِيرٌ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ هُوَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ سَمِيعٌ بِغَيْرِ جَارِحَةٍ وَ بَصِيرٌ بِغَيْرِ آلَةٍ بَلْ يَسْمَعُ بِنَفْسِهِ وَ يُبْصِرُ بِنَفْسِهِ وَ لَيْسَ قَوْلِي إِنَّهُ سَمِيعٌ بِنَفْسِهِ أَنَّهُ شَيْ ءٌ وَ اَلنَّفْسُ شَيْ ءٌ آخَرُ وَ لَكِنِّي أَرَدْتُ عِبَارَةً عَنْ نَفْسِي إِذْ كُنْتُ مَسْئُولاً وَ إِفْهَاماً لَكَ إِذْ كُنْتَ سَائِلاً فَأَقُولُ يَسْمَعُ بِكُلِّهِ لاَ أَنَّ كُلَّهُ لَهُ بَعْضٌ لِأَنَّ اَلْكُلَّ لَنَا لَهُ بَعْضٌ وَ لَكِنْ أَرَدْتُ إِفْهَامَكَ وَ…

امام صادق بزندیقی که بآن حضرت عرض کرد: آیا خدا شنوا و بیناست؟ فرمود: خدا شنوا و بیناست شنواست بدون عضو، بیناست بدون ابزار، بلکه بذات خود میشنود و بذات خود میبیند و اینکه گویم بذات خود میشنود معنیش این نیست که او چیزیست و ذات چیز دیگر، ولی چون تو از من پرسیدی برای فهمانیدن بتو خواستم آنچه در دل دارم بلفظ آورم، پس میگویم خدا میشنود بتمام ذاتش ولی نه بآن معنی که ذاتش بعض و پاره داشته باشد چنان که تمام ما دارای بعض است بلکه مقصودم فهماندن بتو و تعبیر از ضمیرم بود و بازگشت سخنم باینست که او شنوا، بینا: دانا: آگاهست بدون آنکه ذات و صفتش اختلاف و کثرت پیدا کند(برای این جمله در حدیث 308 توضیح کامل می آید).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 108

قُلْتُ لَمْ يَزَلِ اَللَّهُ مُرِيداً قَالَ إِنَّ اَلْمُرِيدَ لاَ يَكُونُ إِلاَّ لِمُرَادٍ مَعَهُ لَمْ يَزَلِ اَللَّهُ عَالِماً قَادِراً ثُمَّ أَرَادَ .

عاصم گوید: بامام صادق(ع)عرضکردم: خدا همیشه مرید(با اراده)است؟ فرمود: مرید نمیباشد مگر با بودن مراد(اراده شده)با او، خدا همیشه عالم و قادر است و سپس اراده کرده است(هنگامی که خواست چیزی خلق کند).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 109

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع عِلْمُ اَللَّهِ وَ مَشِيئَتُهُ هُمَا مُخْتَلِفَانِ أَوْ مُتَّفِقَانِ فَقَالَ اَلْعِلْمُ لَيْسَ هُوَ اَلْمَشِيئَةَ أَ لاَ تَرَى أَنَّكَ تَقُولُ سَأَفْعَلُ كَذَا إِنْ شَاءَ اَللَّهُ وَ لاَ تَقُولُ سَأَفْعَلُ كَذَا إِنْ عَلِمَ اَللَّهُ فَقَوْلُكَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ دَلِيلٌ عَلَى أَنَّهُ لَمْ يَشَأْ فَإِذَا شَاءَ كَانَ اَلَّذِي شَاءَ كَمَا شَاءَ وَ عِلْمُ اَللَّهِ اَلسَّابِقُ لِلْمَشِيئَةِ .

بکیر بن اعین گوید: بامام صادق(ع)عرضکردم علم و مشیت خدا با هم فرق دارند یا یک چیزند فرمود: علم غیر مشیت است(دانستن غیر خواستن است)مگر نمی بینی که خودت میگویی این کار خواهم کرد و اگر خدا بخواهد و نمیگویی این کار خواهم کرد اگر خدا بداند، پس اینکه گویی اگر خدا بخواهد دلیل است بر اینکه خدا نخواسته و چون خواست، آنچه را خواست چنان که خواست واقع شود، پس علم خدا پیش از مشیت اوست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 109

قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ ع أَخْبِرْنِي عَنِ اَلْإِرَادَةِ مِنَ اَللَّهِ وَ مِنَ اَلْخَلْقِ قَالَ فَقَالَ اَلْإِرَادَةُ مِنَ اَلْخَلْقِ اَلضَّمِيرُ وَ مَا يَبْدُو لَهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ مِنَ اَلْفِعْلِ وَ أَمَّا مِنَ اَللَّهِ تَعَالَى فَإِرَادَتُهُ إِحْدَاثُهُ لاَ غَيْرُ ذَلِكَ لِأَنَّهُ لاَ يُرَوِّي وَ لاَ يَهُمُّ وَ لاَ يَتَفَكَّرُ وَ هَذِهِ اَلصِّفَاتُ مَنْفِيَّةٌ عَنْهُ وَ هِيَ صِفَاتُ اَلْخَلْقِ فَإِرَادَةُ اَللَّهِ اَلْفِعْلُ لاَ غَيْرُ ذَلِكَ يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ بِلاَ لَفْظٍ وَ لاَ نُطْقٍ بِلِسَانٍ وَ لاَ هِمَّةٍ وَ لاَ تَفَكُّرٍ وَ لاَ كَيْفَ لِذَلِكَ كَمَا أَنَّهُ لاَ كَيْفَ…

صفوان گوید: بحضرت ابو الحسن علیه السلام عرضکردم، اراده خدا و اراده مخلوق را برایم بیان کنید، فرمود: اراده مخلوق ضمیر و آهنگ درونی او است و آنچه پس از آن از او سر میزند، و اما اراده خدای تعالی همان پدید آوردن اوست نه چیز دیگر، زیرا او نیندیشد و آهنگ نکند و تفکر ننماید، این صفات در او نیست و صفات مخلوقست، پس اراده خدا همان فعل او است نه چیز دیگر، بهر چو خواهد موجود شود گوید«باش پس میباشد»(موجود شو بلا فاصله موجود شود)بدون لفظ و سخن بزبان و آهنگ و تفکر، و اراده خدا چگونگی ندارد چنانچه ذات او چگونگی ندارد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 109

خَلَقَ اَللَّهُ اَلْمَشِيئَةَ بِنَفْسِهَا ثُمَّ خَلَقَ اَلْأَشْيَاءَ بِالْمَشِيئَةِ .

امام صادق(ع)فرمود: خداوند مشیت را بخود مشیت آفرید سپس چیزها را با مشیت آفرید.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 110

كُنْتُ فِي مَجْلِسِ أَبِي جَعْفَرٍ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ عَمْرُو بْنُ عُبَيْدٍ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى َا ذَلِكَ اَلْغَضَبُ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع هُوَ اَلْعِقَابُ يَا عَمْرُو إِنَّهُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ قَدْ زَالَ مِنْ شَيْ ءٍ إِلَى شَيْ ءٍ فَقَدْ وَصَفَهُ صِفَةَ مَخْلُوقٍ وَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى لاَ يَسْتَفِزُّهُ شَيْ ءٌ فَيُغَيِّرَهُ .

یکی از شیعیان در محضر امام باقر(ع)شرفیاب بود که عمرو بن عبید وارد شد و گفت: قربانت خدای تبارک و تعالی-که فرماید: «هر که غضب من باو در آید سقوط کند»معنی این غضب چیست؟ فرمود آن کیفر است، ای عمرو کسی که گمان کند خدا از حالی بحال دیگر در آید او را بصفت مخلوق توصیف نموده است، خدای تعالی را چیزی از جا نکند تا تغییرش دهد(او مخلوقست که غضب از جایش بکند و تغییرش دهد).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 110

فِي حَدِيثِ اَلزِّنْدِيقِ اَلَّذِي سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع فَكَانَ مِنْ سُؤَالِهِ أَنْ قَالَ لَهُ فَلَهُ رِضًا وَ سَخَطٌ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع نَعَمْ وَ لَكِنْ لَيْسَ ذَلِكَ عَلَى مَا يُوجَدُ مِنَ اَلْمَخْلُوقِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّ اَلرِّضَا حَالٌ تَدْخُلُ عَلَيْهِ فَتَنْقُلُهُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ لِأَنَّ اَلْمَخْلُوقَ أَجْوَفُ مُعْتَمِلٌ مُرَكَّبٌ لِلْأَشْيَاءِ فِيهِ مَدْخَلٌ وَ خَالِقُنَا لاَ مَدْخَلَ لِلْأَشْيَاءِ فِيهِ لِأَنَّهُ وَاحِدٌ وَاحِدِيُّ اَلذَّاتِ وَاحِدِيُّ اَلْمَعْنَى فَرِضَاهُ ثَوَابُهُ وَ سَخَطُهُ عِقَابُهُ مِنْ غَيْرِ شَيْ ءٍ يَتَدَاخَلُهُ فَيُهَيِّجُهُ وَ…

هشام بن حکم گوید: از جمله پرسش زندیق از امام صادق(ع)این بود که: خدا خشنودی و خشم دارد؟ حضرت فرمود آری ولی خشم و خشنودی او طبق آنچه در مخلوقین پیدا می شود نیست، زیرا که خشنودی حالتی است که بانسان وارد می شود و او را از حالی بحالی بر میگرداند چون که مخلوق تو خالی ساخته شده و بهم آمیخته است. هر چیز در او راه دخولی دارد و خالق ما را راه دخولی برای اشیا نیست زیرا او یکتاست، ذاتش یگانه و صفتش یگانه است، پس خرسندی او پاداش او و خشمش کیفرش می باشد بدون اینکه چیزی در او تاثیر کند و او را برانگیزاند و از حالی بحالی گرداند، زیرا این تغییرات از صفات مخلوقین ناتوان نیازمند است.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 110

اَلْمَشِيئَةُ مُحْدَثَةٌ .

امام صادق(ع)فرمود: مشیت پدید شده است(چنانچه در دو حدیث قبل از قول مرحوم فیض بنقل مجلسی ره ذکر شد و آن لحاظ دوم مشیت است که بمخلوق)نسبت پیدا میکند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 110

إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ اِسْماً بِالْحُرُوفِ غَيْرَ مُتَصَوِّتٍ وَ بِاللَّفْظِ غَيْرَ مُنْطَقٍ وَ بِالشَّخْصِ غَيْرَ مُجَسَّدٍ وَ بِالتَّشْبِيهِ غَيْرَ مَوْصُوفٍ وَ بِاللَّوْنِ غَيْرَ مَصْبُوغٍ مَنْفِيٌّ عَنْهُ اَلْأَقْطَارُ مُبَعَّدٌ عَنْهُ اَلْحُدُودُ مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ كُلِّ مُتَوَهِّمٍ مُسْتَتِرٌ غَيْرُ مَسْتُورٍ فَجَعَلَهُ كَلِمَةً تَامَّةً عَلَى أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعاً لَيْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ اَلْآخَرِ فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلاَثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ اَلْخَلْقِ إِلَيْهَا وَ حَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً وَ هُوَ اَلاِسْمُ اَلْمَكْنُونُ اَلْمَخْزُونُ فَهَذِهِ…

امام صادق(ع)فرمود: خدای تبارک و تعالی اسمی آفرید که صدای حرفی ندارد، بلفظ ادا نشود تن و کالبد ندارد، بتشبیه موصوف نشود، برنگی آمیخته نیست، ابعاد و اضلاع ندارد، حدود و اطراف از او دور گشته، حس توهم کننده باو دست نیابد، نهانست بی پرده، خدای آن را یک کلمه تمام قرار داد دارای چهار جز مقارن که هیچ یک پیش از دیگری نیست، سپس سه اسم آن را که خلق بآن نیاز داشتند هویدا ساخت و یک اسم آن را نهان داشت و آن همان اسم مکنون و مخزونست، و آن سه اسمی که هویدا گشت ظاهرشان«الله»تبارک و تعالی است، و خدای سبحان برای هر اسمی از این اسما چهار رکن مسخر فرمود که جمعا 12 رکن می شود، سپس در برابر هر رکنی 30 اسم که بآنها منسوبند آفرید که آنها، رحمان رحیم، ملک، قدوس، خالق باری و مصور، حی قیوم، بی چرت و خواب و علیم، خبیر…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 112

سَأَلْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع هَلْ كَانَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَارِفاً بِنَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اَلْخَلْقَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ يَرَاهَا وَ يَسْمَعُهَا قَالَ مَا كَانَ مُحْتَاجاً إِلَى ذَلِكَ لِأَنَّهُ لَمْ يَكُنْ يَسْأَلُهَا وَ لاَ يَطْلُبُ مِنْهَا هُوَ نَفْسُهُ وَ نَفْسُهُ هُوَ قُدْرَتُهُ نَافِذَةٌ فَلَيْسَ يَحْتَاجُ أَنْ يُسَمِّيَ نَفْسَهُ وَ لَكِنَّهُ اِخْتَارَ لِنَفْسِهِ أَسْمَاءً لِغَيْرِهِ يَدْعُوهُ بِهَا لِأَنَّهُ إِذَا لَمْ يُدْعَ بِاسْمِهِ لَمْ يُعْرَفْ فَأَوَّلُ مَا اِخْتَارَ لِنَفْسِهِ اَلْعَلِيُّ اَلْعَظِيمُ لِأَنَّهُ أَعْلَى اَلْأَشْيَاءِ كُلِّهَا فَمَعْنَاهُ…

ابن سنان گوید از امام رضا(ع)پرسیدم: آیا خدای عز و جل پیش از آنکه مخلوق را آفریند بذات خود شناسایی داشت؟ فرمود: آری عرضکردم: آن را میدید و میشنید؟ (خودش نام خود را می گفت و خودش میشنید؟ )فرمود نیازی بآن نداشت زیرا نه از آن پرسشی داشت و نه خواهشی، او خودش بود و خودش او قدرتش نفوذ داشت پس نیازی نداشت که ذات خود را نام ببرد ولی برای خود نامهایی برگزید تا دیگران او را بآن نامها بخوانند، زیرا اگر او بنام خود خوانده نمیشد شناخته نمیشد و نخستین اسمی که برای خود برگزید: علی عظیم بود، زیرا او برتر از همه چیز است، معنای او الله است(یعنی کلمه الله دال است و ذات خدا مدلول)و اسم او علی عظیم است که اول نامهای اوست و برتر از همه چیز است(پس کلمه الله باعتبار ذاتست و اسما دیگر باعتبار صفات).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 113

سَأَلْتُهُ عَنِ اَلاِسْمِ مَا هُوَ قَالَ صِفَةٌ لِمَوْصُوفٍ .

ابن سنان گوید: از حضرت رضا(ع)پرسیدم: اسم خدا چیست؟ فرمود: صفتی است برای موصوف(اسما خدا بر صفاتی که بر خدا صادق آید دلالت کنند«مرآت»اسم چیزیست که بر ذاتی که صفت معینی دارد دلالت کند چه آنکه لفظ باشد یا حقیقت موجودی پس تمام موجودات از نظر صاحبدلان زبانی گویا بیگانگی خدا هستند. وافی).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 113
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه