إِنَّ فَاطِمَةَ ع صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ وَ إِنَّ بَنَاتِ اَلْأَنْبِيَاءِ لاَ يَطْمَثْنَ .
موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: فاطمه علیها السلام صدیقه(بسیار راست گو و معصوم)و شهیده بود و دختران پیغمبران حایض نمیشوند.
کلام نورانی پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) با متن عربی، ترجمه فارسی و منبع.
إِنَّ فَاطِمَةَ ع صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ وَ إِنَّ بَنَاتِ اَلْأَنْبِيَاءِ لاَ يَطْمَثْنَ .
موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: فاطمه علیها السلام صدیقه(بسیار راست گو و معصوم)و شهیده بود و دختران پیغمبران حایض نمیشوند.
لَمَّا قُبِضَتْ فَاطِمَةُ ع دَفَنَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ سِرّاً وَ عَفَا عَلَى مَوْضِعِ قَبْرِهَا ثُمَّ قَامَ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنِّي وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ عَنِ اِبْنَتِكَ وَ زَائِرَتِكَ وَ اَلْبَائِتَةِ فِي اَلثَّرَى بِبُقْعَتِكَ وَ اَلْمُخْتَارِ اَللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اَللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ عَفَا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ تَجَلُّدِي إِلاَّ أَنَّ لِي فِي اَلتَّأَسِّي بِسُنَّتِكَ فِي فُرْقَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي…
حسین بن علی علیه السلام فرمود: چون فاطمه علیها السلام وفات کرد، امیر المومنین او را پنهان بخاک سپرد و جای قبرش را ناپدید کرد، سپس برخاست و رو بجانب قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله کرد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا از جانب من و از جانب دخترت و دیدارکننده ات و آنکه در خاک رفته و از من جدا شده و در بقعه تو آمده و خدا زود رسیدن او را نزد تو برایش برگزیده. ای رسول خدا شکیباییم از فراق محبوبه ات کم شده و خود داریم از سرور زنان جهان نابود گشته، جز اینکه برای من در پیروی از سنت تو که در فراقت کشیدم جای دلداری باقی است، زیرا من سر ترا در لحد آرامگاهت نهادم و جان مقدس تو از میان گلو و سینه من خارج شد(یعنی هنگام جان دادن سرت بسینه من چسبیده بود)آری، در کتاب خدا برای من بهترین پذیرش(و صبر بر این…
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع مَنْ غَسَلَ فَاطِمَةَ قَالَ ذَاكَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ كَأَنِّي اِسْتَعْظَمْتُ ذَلِكَ مِنْ قَوْلِهِ فَقَالَ كَأَنَّكَ ضِقْتَ بِمَا أَخْبَرْتُكَ بِهِ قَالَ فَقُلْتُ قَدْ كَانَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ فَقَالَ لاَ تَضِيقَنَّ فَإِنَّهَا صِدِّيقَةٌ وَ لَمْ يَكُنْ يَغْسِلُهَا إِلاَّ صِدِّيقٌ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ مَرْيَمَ لَمْ يَغْسِلْهَا إِلاَّ عِيسَى .
مفضل گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: کی فاطمه را غسل داد؟ فرمود: امیر المومنین- من این مطلب را از گفته آن حضرت بزرگ شمردم و تعجب کردم-فرمود: گویا از آنچه بتو خبر دادم دلتنگ شدی؟ عرضکردم: چنین است، قربانت گردم. فرمود: دلتنگ مباش، زیرا او صدیقه(معصوم) است و جز معصوم نباید او را غسل دهد، مگر نمی دانی که مریم را جز عیسی غسل نداد.
إِنَّ فَاطِمَةَ ع لَمَّا أَنْ كَانَ مِنْ أَمْرِهِمْ مَا كَانَ أَخَذَتْ بِتَلاَبِيبِ عُمَرَ فَجَذَبَتْهُ إِلَيْهَا ثُمَّ قَالَتْ أَمَا وَ اَللَّهِ يَا اِبْنَ اَلْخَطَّابِ لَوْ لاَ أَنِّي أَكْرَهُ أَنْ يُصِيبَ اَلْبَلاَءُ مَنْ لاَ ذَنْبَ لَهُ لَعَلِمْتَ أَنِّي سَأُقْسِمُ عَلَى اَللَّهِ ثُمَّ أَجِدُهُ سَرِيعَ اَلْإِجَابَةِ .
امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند: چون آن مردم کردند آنچه کردند، (در خانه اش را آتش زدند و علی علیه السلام را بمسجد بردند)فاطمه علیها السلام گریبان عمر را گرفت و او را پیش کشید، و فرمود: همانا بخدا ای پسر خطاب اگر من از رسیدن بلا به بیگناهان کراهت نداشتم، می فهمیدی که خدا را سوگند می دادم و او را زود اجابت کننده مییافتی(یعنی من نفرین میکردم و بزودی بلا نازل می شد و ترا و بیگناهان را شامل می گشت ولی نمیخواهم بیگناهان بآتش تو بسوزند).
لَمَّا وُلِدَتْ فَاطِمَةُ ع أَوْحَى اَللَّهُ إِلَى مَلَكٍ فَأَنْطَقَ بِهِ لِسَانَ مُحَمَّدٍ ص فَسَمَّاهَا فَاطِمَةَ ثُمَّ قَالَ إِنِّي فَطَمْتُكِ بِالْعِلْمِ وَ فَطَمْتُكِ مِنَ اَلطَّمْثِ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ اَللَّهِ لَقَدْ فَطَمَهَا اَللَّهُ بِالْعِلْمِ وَ عَنِ اَلطَّمْثِ فِي اَلْمِيثَاقِ .
امام باقر علیه السلام فرمود: چون فاطمه علیها السلام متولد شد، خدا بفرشته ای وحی کرد تا بزبان محمد صلی الله علیه و آله داد که او را فاطمه نام گذارد، سپس فرمود: من ترا(از جهل باز گرفتم و) بعلم پیوستم با علم از شیر باز گرفتم و از خون حیض باز گرفتم، آنگاه امام باقر علیه السلام فرمود: بخدا سوگند که خدا او را با علم از شیر و از خون حیض در عالم میثاق باز گرفت.
قَالَ اَلنَّبِيُّ ص لِفَاطِمَةَ ع يَا فَاطِمَةُ قُومِي فَأَخْرِجِي تِلْكَ اَلصَّحْفَةَ فَقَامَتْ فَأَخْرَجَتْ صَحْفَةً فِيهَا ثَرِيدٌ وَ عُرَاقٌ يَفُورُ فَأَكَلَ اَلنَّبِيُّ ص وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ ثَلاَثَةَ عَشَرَ يَوْماً ثُمَّ إِنَّ أُمَّ أَيْمَنَ رَأَتِ اَلْحُسَيْنَ مَعَهُ شَيْ ءٌ فَقَالَتْ لَهُ مِنْ أَيْنَ لَكَ هَذَا قَالَ إِنَّا لَنَأْكُلُهُ مُنْذُ أَيَّامٍ فَأَتَتْ أُمُّ أَيْمَنَ فَاطِمَةَ فَقَالَتْ يَا فَاطِمَةُ إِذَا كَانَ عِنْدَ أُمِّ أَيْمَنَ شَيْ ءٌ فَإِنَّمَا هُوَ لِفَاطِمَةَ وَ وُلْدِهَا وَ إِذَا كَانَ عِنْدَ فَاطِمَةَ شَيْ ءٌ فَلَيْسَ لِأُمِّ…
پیغمبر صلی الله علیه و آله بفاطمه علیها السلام فرمود: برخیز و آن سینی را بیرون آر، او برخاست و سینی یی را آورد که در آن نان روغن مالیده و گوشت پخته بود، پیغمبر صلی الله علیه و آله با علی و فاطمه و حسن و حسین 13 روز از آن می خوردند، سپس ام ایمن حسین علیه السلام را دید چیزی(از آن نان و گوشت) با خود دارد، باو گفت: این از کجاست؟ فرمود: چند روز است که ما این غذا را میخوریم، ام ایمن نزد فاطمه آمد و گفت: ای فاطمه هر چه ام ایمن دارد، بفاطمه و فرزندانش متعلق است، اما فاطمه هر چه دارد بام ایمن از آن چیزی نمی رسد؟ فاطمه قدری از آن را برای او آورد و ام ایمن از آن بخورد و غذای آن سینی تمام شد، پیغمبر باو فرمود. اگر بام ایمن نمیخورانیدی تا روز قیامت تو و ذریه تو از آن میخوردند، آنگاه امام باقر علیه السلام…
بَيْنَا رَسُولُ اَللَّهِ ص جَالِسٌ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ لَهُ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ وَجْهاً فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ ص حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ لَمْ أَرَكَ فِي مِثْلِ هَذِهِ اَلصُّورَةِ قَالَ اَلْمَلَكُ لَسْتُ بِجَبْرَئِيلَ يَا مُحَمَّدُ بَعَثَنِي اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أُزَوِّجَ اَلنُّورَ مِنَ اَلنُّورِ قَالَ مَنْ مِمَّنْ قَالَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِيٍّ قَالَ فَلَمَّا وَلَّى اَلْمَلَكُ إِذَا بَيْنَ كَتِفَيْهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ عَلِيٌّ وَصِيُّهُ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص مُنْذُ كَمْ كُتِبَ هَذَا بَيْنَ كَتِفَيْكَ فَقَالَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَخْلُقَ اَللَّهُ آدَمَ…
موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود که فرشته ای که 24 چهره داشت وارد شد، پیغمبر(ص)فرمود: محبوبم جبرییل من تو را هیچ گاه باین صورت ندیده ام، فرشته گفت: من جبرییل نیستم، ای محمد مرا خدای عز و جل فرستاده تا نور را جفت نور گردانم، فرمود: که را با که؟ گفت: فاطمه را با علی، و چون فرشته پشت گردانید، میان دو شانه اش نوشته بود: محمد رسول خداست، علی وصی اوست. پیغمبر فرمود: از کی این جمله میان دو شانه تو نوشته شده؟ عرضکرد: بیست و دو هزار سال پیش از خلقت آدم.
سَأَلْتُ اَلرِّضَا ع عَنْ قَبْرِ فَاطِمَةَ ع فَقَالَ دُفِنَتْ فِي بَيْتِهَا فَلَمَّا زَادَتْ بَنُو أُمَيَّةَ فِي اَلْمَسْجِدِ صَارَتْ فِي اَلْمَسْجِدِ .
احمد بن محمد بن ابی نصر گوید: از حضرت رضا علیه السلام راجع بقبر فاطمه علیها السلام پرسیدم، فرمود: در خانه خود بخاک سپرده شد، سپس چون بنی امیه مسجد را توسعه دادند جز مسجد شد.
لَوْ لاَ أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع لِفَاطِمَةَ مَا كَانَ لَهَا كُفْوٌ عَلَى ظَهْرِ اَلْأَرْضِ مِنْ آدَمَ وَ مَنْ دُونَهُ.
امام صادق علیه السلام میفرمود: اگر خدای تبارک و تعالی امیر المومنین علیه السلام را برای فاطمه نمی آفرید، در روی زمین، از آدم گرفته تا هر بشری بعد از او همسری برای او نبود.
لَمَّا حَضَرَتِ اَلْحَسَنَ ع اَلْوَفَاةُ بَكَى فَقِيلَ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ تَبْكِي وَ مَكَانُكَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص اَلَّذِي أَنْتَ بِهِ وَ قَدْ قَالَ فِيكَ مَا قَالَ وَ قَدْ حَجَجْتَ عِشْرِينَ حَجَّةً مَاشِياً وَ قَدْ قَاسَمْتَ مَالَكَ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ حَتَّى اَلنَّعْلَ بِالنَّعْلِ فَقَالَ إِنَّمَا أَبْكِي لِخَصْلَتَيْنِ لِهَوْلِ اَلْمُطَّلَعِ وَ فِرَاقِ اَلْأَحِبَّةِ .
امام باقر علیه السلام می فرمود: چون وفات امام حسن علیه السلام در رسید، گریه کرد، باو عرض شد، پسر پیغمبر گریه میکنی: در صورتی که نزد رسول خدا چنان مقامی داری؟ و پیغمبر در باره تو چنین و چنان فرموده، و بیست بار پیاده بحج رفته ای، و سه بار تمام داراییت را نصف کرده یی حتی کفشت را(و در راه خدا بفقرا داده یی). فرمود: من تنها برای دو مطلب میگریم: بیم موقف(حساب روز قیامت یا از بیم خدا)و از جدایی دوستان.
قُبِضَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع وَ هُوَ اِبْنُ سَبْعٍ وَ أَرْبَعِينَ سَنَةًفِي عَامِ خَمْسِينَ عَاشَ بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ ص أَرْبَعِينَ سَنَةً.
امام صادق علیه السلام فرمود: حسن بن علی علیهما السلام چهل و هفت ساله بود که وفات کرد و در سال 50 هجری بود و 40 سال بعد از پیغمبر زندگی کرد.
خَرَجَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع فِي بَعْضِ عُمَرِهِ وَ مَعَهُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ اَلزُّبَيْرِ كَانَ يَقُولُ بِإِمَامَتِهِ فَنَزَلُوا فِي مَنْهَلٍ مِنْ تِلْكَ اَلْمَنَاهِلِ تَحْتَ نَخْلٍ يَابِسٍ قَدْ يَبِسَ مِنَ اَلْعَطَشِ فَفُرِشَ لِلْحَسَنِ ع تَحْتَ نَخْلَةٍ وَ فُرِشَ لِلزُّبَيْرِيِّ بِحِذَاهُ تَحْتَ نَخْلَةٍ أُخْرَى قَالَ فَقَالَ اَلزُّبَيْرِيُّ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ لَوْ كَانَ فِي هَذَا اَلنَّخْلِ رُطَبٌ لَأَكَلْنَا مِنْهُ فَقَالَ لَهُ اَلْحَسَنُ وَ إِنَّكَ لَتَشْتَهِي اَلرُّطَبَ فَقَالَ اَلزُّبَيْرِيُّ نَعَمْ قَالَ فَرَفَعَ يَدَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ فَدَعَا بِكَلاَمٍ لَمْ أَفْهَمْهُ…
امام صادق علیه السلام فرمود: حسن بن علی علیهما السلام در یکی از سفرهای عمره اش همراه مردی از اولاد زبیر بود که بامامتش معتقد بود، در یکی از آبگاهها، زیر درخت خرمای خشکی که از تشنگی خشک شده بود، فرود آمدند، در زیر آن درخت فرشی برای امام حسن انداختند و در برابرش فرشی برای زبیری، زیر درخت خرمای دیگری، زبیری سر بالا کرد و گفت: اگر این درخت خرمای تازه می داشت از آن میخوردیم، امام حسن فرمود: خرما میل داری؟ زبیری گفت: آری، حضرت دست بسوی آسمان برداشت و دعا کرد بسخنی که من آن را نفهمیدم، پس درخت سبز شد و بحال خود برگشت و برگ و خرما برآورد، ساربانی که مرکوب از او کرایه کرده بودند، گفت: بخدا این جادو است، امام حسن علیه السلام فرمود: وای بر تو، جادو نیست، بلکه دعای مستجاب پسر پیغمبر است، پس بسوی درخت…