سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ قُلْ هُوَ اَللّهُ أَحَدٌ فَقَالَ نِسْبَةُ اَللَّهِ إِلَى خَلْقِهِ أَحَداً صَمَداً أَزَلِيّاً صَمَدِيّاً لاَ ظِلَّ لَهُ يُمْسِكُهُ وَ هُوَ يُمْسِكُ اَلْأَشْيَاءَ بِأَظِلَّتِهَا عَارِفٌ بِالْمَجْهُولِ مَعْرُوفٌ عِنْدَ كُلِّ جَاهِلٍ فَرْدَانِيّاً لاَ خَلْقُهُ فِيهِ وَ لاَ هُوَ فِي خَلْقِهِ غَيْرُ مَحْسُوسٍ وَ لاَ مَجْسُوسٍ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ عَلاَ فَقَرُبَ وَ دَنَا فَبَعُدَ وَ عُصِيَ فَغَفَرَ وَ أُطِيعَ فَشَكَرَ لاَ تَحْوِيهِ أَرْضُهُ وَ لاَ تُقِلُّهُ سَمَاوَاتُهُ حَامِلُ اَلْأَشْيَاءِ بِقُدْرَتِهِ دَيْمُومِيٌّ أَزَلِيٌّ لاَ يَنْسَى وَ لاَ يَلْهُو وَ…
حماد نصیبی گوید از امام صادق(ع)در باره« / قل هو الله احد / »پرسیدم فرمود: نسبت خداست به مخلوقش یکتاست، مقصود مخلوق بی خلل است، همیشگی است، نیاز مخلوق باوست او را دست آویزی نباشد که نگاهش دارد، بلکه او همه چیز را با دست آویزشان نگهدارد، مجهول را شناسد و نزد هر جاهلی معروفست (زیرا معرفت حق فطری بشر است و آثار وجودش عالم و جاهل را فرا گرفته است)یکتاست، نه مخلوقش در او باشند و نه او در مخلوقش، محسوس نیست و بلمس در نیاید، دیدگان درکش نکنند، بلند است تا آنجا که نزدیکست(رتبه علم و قدرتش بقدری بالاست که بهمه مخلوقش از نزدیک احاطه دارد)نزدیکست تا آنجا که دور است(از شدت ظهورش مخفی است)نافرمانی شود و بیامرزد. اطاعت شود و پاداش دهد، زمینش او را فرانگیرد و آسمانهایش حامل او نگردند، او با قدرتش همه چیز را…
اَلاِسْتِقْصَاءُ فُرْقَةٌ اَلاِنْتِقَادُ عَدَاوَةٌ قِلَّةُ اَلصَّبْرِ فَضِيحَةٌ إِفْشَاءُ اَلسِّرِّ سُقُوطٌ اَلسَّخَاءُ فِطْنَةٌ اَللَّوْمُ تَغَافُلٌ ثَلاَثَةٌ مَنْ تَمَسَّكَ بِهِنَّ نَالَ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ بُغْيَتَهُ مَنِ اِعْتَصَمَ بِاللَّهِ وَ رَضِيَ بِقَضَاءِ اَللَّهِ وَ أَحْسَنَ اَلظَّنَّ بِاللَّهِ ثَلاَثَةٌ مَنْ فَرَّطَ فِيهِنَّ كَانَ مَحْرُوماً اِسْتِمَاحَةُ جَوَادٍ وَ مُصَاحَبَةُ عَالِمٍ وَ اِسْتِمَالَةُ سُلْطَانٍ ثَلاَثَةٌ تُورِثُ اَلْمَحَبَّةَ اَلدِّينُ وَ اَلتَّوَاضُعُ وَ اَلْبَذْلُ مَنْ بَرِئَ مِنْ ثَلاَثَةٍ نَالَ ثَلاَثَةً مَنْ بَرِئَ مِنَ اَلشَّرِّ نَالَ اَلْعِزَّ…
از سخنان امام صادق علیه السلام که برخی از شیعیان آن را«نثر الدرر»نامیده اند -1-به همه جزییات زندگی و دوستی حساس شدن مایه جدایی است. انتقاد مایه دشمنی است. کم صبری مایه رسوایی است. فاش کردن راز مایه سرنگونی است. بخشندگی هوشمندی است. فرومایگی غفلت نمایی است. -2-سه چیز است که هر که به آنها دست آویزد به آرزوهای دنیوی و اخروی خود دست یابد: پناه بردن به خدا، خرسند بودن به قضای خدا و خوش بین بودن به خدا. -3-سه چیز است که هر کس در آنها کوتاهی نماید ناکام گردد: بهره جویی از شخص بخشنده، همنشینی با عالم و دل گرم ساختن سلطان. -4-سه چیز محبت انگیز است: دینداری، فروتنی و بخشندگی. -5-هر که از سه چیز بیزار گشت به سه چیز دست یابد: هر که از شر بیزار گشت به عزت دست یابد، هر که از اظهار بزرگی بیزار گشت به…
فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ أَنَّكَ اِهْتَمَمْتَ بِهِ مِنَ اَلْعِلْمِ بِوُجُوهِ مَوَاضِعِ مَا لِلَّهِ فِيهِ رِضًا وَ كَيْفَ أُمْسِكُ سَهْمَ ذِي اَلْقُرْبَى مِنْهُ وَ مَا سَأَلْتَنِي مِنْ إِعْلاَمِكَ ذَلِكَ كُلَّهُ فَاسْمَعْ بِقَلْبِكَ وَ اُنْظُرْ بِعَقْلِكَ ثُمَّ أَعْطِ فِي جَنْبِكَ اَلنَّصَفَ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّهُ أَسْلَمُ لَكَ غَداً عِنْدَ رَبِّكَ اَلْمُتَقَدِّمِ أَمْرُهُ وَ نَهْيُهُ إِلَيْكَ وَفَّقَنَا اَللَّهُ وَ إِيَّاكَ اِعْلَمْ أَنَّ اَللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكَ مَا غَابَ عَنْ شَيْ ءٍ وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا وَ مَا فَرَّطَ فِي اَلْكِتَابِ مِنْ شَيْ ءٍ وَ كُلَّ شَيْ ءٍ فَصَّلَهُ تَفْصِيلاً…
نامه امام صادق علیه السلام در باره غنایم و وجوب خمس -از آنچه که ذکر نموده بودی دریافتم که اهتمام داری مواردی را که خدا به آنها خرسند است دریابی و بدانی چگونه من سهم ذی القربی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را از آن موارد برداشت می کنم. و همچنین از اینکه درخواست کرده بودی تو را در جریان همه این موارد قرار دهم، منظورت را دریافتم و اینک خوب دل بسپار -و چشم خرد خود را نیک گشا و آنگاه از جانب خود انصاف ده که فردای قیامت در پیشگاه پروردگارت که تو را امر و نهی فرموده چگونه باید باشی که برایت سلامت بارتر باشد. خداوند به ما و تو، توفیق ارزانی فرماید. بدان که خداوند، پروردگار من و پروردگار تو، چیزی را نادیده نگرفته «پروردگارت هرگز فراموشکار نیست» سوره مریم ، آیه 64 و چیزی را در قرآن فروگذار نکرده و…
عَنْ أَبِي أُسَامَةَ قَالَ : دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لِأُوَدِّعَهُ فَقَالَ لِي يَا زَيْدُ مَا لَكُمْ وَ لِلنَّاسِ قَدْ حَمَّلْتُمُ اَلنَّاسَ عَلَيَّ وَ اَللَّهِ مَا وَجَدْتُ أَحَدا يُطِيعُنِي وَ يَأْخُذُ بِقَوْلِي إِلاَّ رَجُلٌ وَاحِدٌ رَحِمَ اَللَّهُ عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَإِنَّهُ أَمَرْتُهُ بِأَمْرٍ وَ أَوْصَيْتُهُ بِوَصِيَّةٍ فَاتَّبَعَ قَوْلِي وَ أَخَذَ بِأَمْرِي وَ اَللَّهِ إِنَّ اَلرَّجُلَ مِنْكُمْ لَيَأْتِينِي فَأُحَدِّثُهُ بِالْحَدِيثِ لَوْ أَمْسَكَهُ فِي جَوْفِهِ لَعَزَّ وَ كَيْفَ لاَ يَعِزُّ مَنْ عِنْدَهُ مَا لَيْسَ عِنْدَ اَلنَّاسِ…
ابو اسامه گوید:روزی نزد امام صادق علیه السّلام رفته بودم تا با ایشان خداحافظی کنم، ایشان به من فرمود:ای زید با مردم چه کار دارید که آنها را به طرف من دعوت می کنید؟به خدا قسم نیافتم احدی را که اطاعتم کند و به حرفم عمل نماید بجز یک نفر از آنها، خدا رحمت کند عبد اللّٰه بن ابی یعفور را، او را به کاری امر نمودم و وصیت نمودم او را به عملی؛ او حرف مرا پیروی نموده و امر مرا انجام داد. به خدا قسم اگر فردی از شما نزد من آید و به گفتاری او را آگاه سازم اگر او در درونش حرف مرا نگهدارد عزّت می یابد، چگونه عزّت نیابد در حالی که چیزی نزد اوست که نزد مردمان دیگر نیست، مردم به آنچه او دارد نیازمندند و او به آنچه در اختیار مردم است نیازی ندارد، به او فرمان می دهم که سخنم را کتمان نماید ولی همیشه آن را فاش می…
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع إِنَّ اَللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ اَلْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ قُلْتُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّاً فَيَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَعْرِفَ أَنَّ لِذَلِكَ اَلرَّبِّ رِضًا وَ سَخَطاً وَ أَنَّهُ لاَ يُعْرَفُ رِضَاهُ وَ سَخَطُهُ إِلاَّ بِوَحْيٍ أَوْ رَسُولٍ فَمَنْ لَمْ يَأْتِهِ اَلْوَحْيُ فَقَدْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَطْلُبَ اَلرُّسُلَ فَإِذَا لَقِيَهُمْ عَرَفَ أَنَّهُمُ اَلْحُجَّةُ وَ أَنَّ لَهُمُ اَلطَّاعَةَ اَلْمُفْتَرَضَةَ وَ قُلْتُ لِلنَّاسِ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص كَانَ هُوَ اَلْحُجَّةَ مِنَ…
منصور بن حازم گوید: بامام صادق(ع)عرضکردم، همانا خدا برتر و بزرگوارتر از اینست که بخلقش شناخته شود(زیرا صفات مخلوق در او نیست و معرفت او موهبتی است از خودش و پیغمبران فقط راهنمایی میکنند)بلکه مخلوق بخدا شناخته شوند، (بوسیله نور وجودی که از خدا بمخلوق افاضه شود و آنها پدید آمده اند بلکه مخلوق خدا را بسبب خود او بشناسند یعنی بوسیله صفاتی که خود او برای خودش بیان کرده است)فرمود: راست گفتی. عرضکردم: کسی که بداند برای او پروردگاریست سزاوار است که بداند برای آن پروردگار خرسندی و خشم است و خرسندی و خشم او جز بوسیله وحی یا فرستاده او معلوم نشود. و کسی که بر او وحی نازل نشود باید که در جستجوی پیغمبران باشد و چون ایشان را بیابد باید بداند که ایشان حجت خدایند و اطاعتشان لازمست، من بمردم(اهل سنت)گفتم…
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَوَرَدَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ فَقَالَ إِنِّي رَجُلٌ صَاحِبُ كَلاَمٍ وَ فِقْهٍ وَ فَرَائِضَ وَ قَدْ جِئْتُ لِمُنَاظَرَةِ أَصْحَابِكَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع كَلاَمُكَ مِنْ كَلاَمِ رَسُولِ اَللَّهِ ص أَوْ مِنْ عِنْدِكَ فَقَالَ مِنْ كَلاَمِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ مِنْ عِنْدِي فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع فَأَنْتَ إِذاً شَرِيكُ رَسُولِ اَللَّهِ قَالَ لاَ قَالَ فَسَمِعْتَ اَلْوَحْيَ عَنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْبِرُكَ قَالَ لاَ قَالَ فَتَجِبُ طَاعَتُكَ كَمَا تَجِبُ طَاعَةُ رَسُولِ اَللَّهِ ص قَالَ لاَ فَالْتَفَتَ أَبُو عَبْدِ…
یونس بن یعقوب گوید: خدمت امام صادق(ع)بودم که مردی از اهل شام بر آن حضرت وارد شد و گفت: من علم کلام و فقه و فرایض میدانم و برای مباحثه با اصحاب شما آمده ام. امام صادق(ع)فرمود سخن تو از گفتار پیغمبر است یا از پیش خودت؟ گفت: از گفته پیغمبر و هم از خودم، امام فرمود: پس تو شریک پیغمبری؟ گفت: نه: فرمود: از خدای عز و جل وحی شنیده ای که بتو خبر دهد؟ گفت: نه فرمود: چنان که اطاعت پیغمبر را واجب میدانی اطاعت خود ترا هم واجب میدانی؟ گفت: نه، حضرت بمن متوجه شد و فرمود، ای یونس پسر یعقوب این مرد پیش از آنکه وارد بحث شود خودش را محکوم کرد(زیرا گفته خودش را حجت دانست بدون آنکه دلیلی بر حجیتش داشته باشد)سپس فرمود: ای یونس اگر علم کلام خوب. میدانستی با او سخن میگفتی، یونس گوید: (من گفتم)وای افسوس. سپس گفتم…
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع ما حَقُّ اَلْمُؤْمِنِ عَلَى اَلْمُؤْمِنِ قَالَ سَبْعَةُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا فِيهَا حَقٌّ إِلاَّ وَ هُوَ وَاجِبٌ عَلَيْهِ وَ إِنْ خَالَفَهُ خَرَجَ مِنْ وَلاَيَةِ اَللَّهِ وَ تَرَكَ طَاعَتَهُ وَ لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ نَصِيبٌ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ حَدِّثْنِي مَا هِيَ قَالَ وَيْحَكَ يَا مُعَلَّى إِنِّي شَفِيقٌ عَلَيْكَ أَخْشَى أَنْ تُضَيِّعَ وَ لاَ تَحْفَظَ وَ تَعْلَمَ وَ لاَ تَعْمَلَ قُلْتُ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ َالَ أَيْسَرُ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ اَلْحَقُّ…
معلی بن خنیس گوید: بامام صادق(ع)عرض کردم: مومن را بر مومن چه حقی است؟ فرمود: هفت حق واجب دارد که هر کدام بتنهایی بر او واجب است و اگر مخالفت آن کند از زیر فرمان الهی خارج شده و اطاعت او را گردن ننهاده است و خدا را در او بهره ای نیست گوید: عرض کردم فدایت شوم بمن بفرمایید که آن حقوق چیست؟ فرمود: وای بر تو ای معلی من بتو مهربانم میترسم ضایع کنی و نگهداری نکنی و بدانی و بکار نبندی عرض کردم: توانایی به جز از خدا نیست. فرمود: آسانترین حق از آنها اینست که آنچه برای خود دوست میداری برای او هم دوست بداری و آنچه برای خودت ناخوش داری برای او هم ناخوش بداری و حق دوم اینکه در رفع نیازمندی او قدم کوشش برداری و رضایت خواطرش فراهم سازی و بر خلاف گفته اش نکنی و حق سوم اینکه با جان و مال و پا و زبان پیوستگی…
عن معلی بن خنیس، عن ابی عبدالله علیه السلام، قال: قلت له: ما حقُّ المُسْلِمِ عَلَی الْمُسْلِمِ؟ قال: له سَبْعُ حُقُوقٍ واجِباتٍ، ما مِنْهُنَّ حَقٌّ الّا و هو علیه واجبٌ انْ ضیعَ مِنْها شیئاً خَرَجَ مِنْ وِلایةِ اللَّهِ وَ طاعَتِهِ، وَ لَمْ یکنْ للَّهِ فیها نَصیبٌ، قلت له: جعلت فداک و ما هی؟ قال: یا مُعَلّی انّی عَلَیک شَفیقٌ اخافُ انْ تَضَیعَ وَ لا تَحْفِظَ وَ تَعْلَمْ وَ لا تَعْمَلَ، قلت: لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ. قال: ایسَرُ حَقٍّ مِنْها انْ تُحِبَّ له ما تُحِبُّ لِنَفسِک وَ تَکرَهَ لَهُ ما تَکرَهُ لِنَفْسِک، و الْحَقُّ الثانِی انْ تَجْتَنِبَ سَخَطَهُ و تَتَّبَعَ مَرْضاتَهُ وَ تُطیعَ…
معلّی می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: حق مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود: هفت حق واجب دارد که همه واجب بوده و اگر کسی آنها را ضایع کند و فراموش نماید از ولایت و طاعت خدا خارج و نزد خداوند بهره ای ندارد، عرض کردم: آن حقوق کدامند، فرمود: ای معلی، من دلسوز تو هستم می ترسم ضایع کنی و رعایت ننمایی، بدانی و عمل نکنی. عرض کردم:« لاقوّة الّا باللَّه». امام علیه السلام فرمود: ساده ترین آنها این است که هر چه برای خود دوست داری برای او دوست داشته باشی و هر آنچه برای خود بد می دانی برای او بد بدانی. حق دوم آنکه: از ناراحت کردن او بپرهیزی و رضایتش را جلب کنی و اطاعت امرش نمایی. حق سوم آنکه: با جان و مال و زبان و دست و پا وی را یاری کنی. حق چهارم آنکه: چشم و راهنما و آینه او باشی. حق پنجم آنکه: تو…