قال الإمام الصادق عليه السلام

احادیث امام صادق (ع)

امام جعفر صادق (علیه السلام)

سَأَلْتُ عَبْدَ اَلرَّحْمَنِ فِي اَلسَّنَةِ اَلَّتِي أُخِذَ فِيهَا أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْمَاضِي ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ هَذَا اَلرَّجُلَ قَدْ صَارَ فِي يَدِ هَذَا وَ مَا نَدْرِي إِلَى مَا يَصِيرُ فَهَلْ بَلَغَكَ عَنْهُ فِي أَحَدٍ مِنْ وُلْدِهِ شَيْ ءٌ فَقَالَ لِي مَا ظَنَنْتُ أَنَّ أَحَداً يَسْأَلُنِي عَنْ هَذِهِ اَلْمَسْأَلَةِ دَخَلْتُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فِي مَنْزِلِهِ فَإِذَا هُوَ فِي بَيْتٍ كَذَا فِي دَارِهِ فِي مَسْجِدٍ لَهُ وَ هُوَ يَدْعُو وَ عَلَى يَمِينِهِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع يُؤَمِّنُ عَلَى دُعَائِهِ فَقُلْتُ لَهُ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ قَدْ عَرَفْتَ اِنْقِطَاعِي…

ابن حجاج گوید: در سالی که ابو الحسن ماضی(امام هفتم)علیه السلام را گرفتند، بعبد الرحمن گفتم: این مرد(امام هفتم علیه السلام)بدست این مرد(هارون)افتاد و نمیدانم عاقبت کارش بکجا انجامد آیا نسبت بیکی از اولادش بتو خبری رسیده است؟ بمن گفت: من گمان نمیکردم کسی این مساله را از من بپرسد، من بمنزل جعفر بن محمد رفتم، او در فلان اتاق خانه در محل نمازش بود و دعا میکرد و موسی بن جعفر طرف راستش بود و آمین میگفت، بحضرت عرضکردم: خدا مرا قربانت کند: میدانید که من تنها بشما گرویده ام و در خدمت شما بوده ام، بفرمایید صاحب اختیار مردم بعد از شما کیست؟ فرمود: موسی آن زره را پوشید و بقامتش راست آمد، بحضرت عرض کردم: بعد از این دیگر بچیزی احتیاج ندارم(همین سخن مرا کافیست).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 308

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَدَخَلَ أَبُو إِبْرَاهِيمَ ع وَ هُوَ غُلاَمٌ فَقَالَ اِسْتَوْصِ بِهِ وَ ضَعْ أَمْرَهُ عِنْدَ مِنْ تَثِقُ بِهِ مِنْ أَصْحَابِكَ .

مفضل بن عمر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که ابو ابراهیم(موسی بن جعفر)علیه السلام وارد شد و او جوانی بود. امام فرمود وصیت مرا در باره این بپذیر(و بدان که او امام است)و امر امامت را با هر کدام از اصحابت که مورد اطمینانست در میان گذار.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 308

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي يَوْماً فَسَأَلَهُ عَلِيُّ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِلَى مَنْ نَفْزَعُ وَ يَفْزَعُ اَلنَّاسُ بَعْدَكَ فَقَالَ إِلَى صَاحِبِ اَلثَّوْبَيْنِ اَلْأَصْفَرَيْنِ وَ اَلْغَدِيرَتَيْنِ يَعْنِي اَلذُّؤَابَتَيْنِ وَ هُوَ اَلطَّالِعُ عَلَيْكَ مِنْ هَذَا اَلْبَابِ يَفْتَحُ اَلْبَابَيْنِ بِيَدِهِ جَمِيعاً فَمَا لَبِثْنَا أَنْ طَلَعَتْ عَلَيْنَا كَفَّانِ آخِذَةً بِالْبَابَيْنِ فَفَتَحَهُمَا ثُمَّ دَخَلَ عَلَيْنَا أَبُو إِبْرَاهِيمَ .

اسحاق بن جعفر(بن محمد علیه السلام)گوید: روزی خدمت پدرم بودم که علی بن عمر بن علی(پسر امام چهارم علیه السلام)از پدرم پرسید و گفت: قربانت گردم، ما و مردم، بعد از شما بکه پناه بریم؟ فرمود: بکسی که دو جامه زرد پوشیده و دو گیسو دارد و اکنون از این در بر تو در آید و هر دو لنگه در را با دو دست خود باز کند، چیزی نگذشت که دیدیم دو دست که دو لنگه در را گرفته و آنها را گشود، ظاهر گشت، سپس ابو ابراهیم علیه السلام بر ما وارد شد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 308

قَالَ لَهُ مَنْصُورُ بْنُ حَازِمٍ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي إِنَّ اَلْأَنْفُسَ يُغْدَى عَلَيْهَا وَ يُرَاحُ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَمَنْ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَهُوَ صَاحِبُكُمْ وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى مَنْكِبِ أَبِي اَلْحَسَنِ ع اَلْأَيْمَنِ فِي مَا أَعْلَمُ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ خُمَاسِيٌّ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ جَالِسٌ مَعَنَا .

صفوان جمال گوید: منصور بن حازم بامام صادق علیه السلام عرضکرد: پدر و مادرم بقربانت مرگ در هر صبح و شام بسراغ جانها می آید، اگر چنین شد، امام کیست؟ حضرت صادق علیه السلام فرمود اگر چنین شد اینست امام شما و با دست بشانه ابو الحسن علیه السلام زد-که فکر میکنم شانه راست بود-و او در آن وقت پنج ساله بود قدش پنج وجب بود و عبد الله بن جعفر(افطح امام طایفه فطحیه)با مادر آن مجلس نشسته بود(با وجود آنکه از پدرش چنین سخنی شنید، بعد از وفات پدر مخالفت کرد و دعوی امامت نمود).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 309

قُلْتُ لَهُ إِنْ كَانَ كَوْنٌ وَ لاَ أَرَانِي اَللَّهُ ذَلِكَ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ فَأَوْمَأَ إِلَى اِبْنِهِ مُوسَى ع قُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِمُوسَى حَدَثٌ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ بِوَلَدِهِ قُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِوَلَدِهِ حَدَثٌ وَ تَرَكَ أَخاً كَبِيراً وَ اِبْناً صَغِيراً فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ بِوَلَدِهِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا أَبَداً قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَعْرِفْهُ وَ لاَ أَعْرِفْ مَوْضِعَهُ قَالَ تَقُولُ ;اَللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَلَّى مَنْ بَقِيَ مِنْ حُجَجِكَ مِنْ وُلْدِ اَلْإِمَامِ اَلْمَاضِي; فَإِنَّ ذَلِكَ يُجْزِيكَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ .

عیسی بن عبد الله گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: اگر پیش آمدی کند-که خدا آن را بمن ننماید-(یعنی اگر خدای ناخواسته شما وفات کنید)من بکه اقتدا کنم؟ حضرت اشاره بپسرش موسی کرد. عرضکردم: اگر برای موسی پیش آمدی کند، بکه اقتدا کنم؟ فرمود: بفرزندش، عرض کردم: اگر برای فرزندش پیش آمدی کند و برادر بزرگتر و پسر کوچکتری از خود باقی گذارد، بکه اقتدا کنم؟ فرمود: بفرزندش، سپس فرمود: همچنین همیشه(پسر کوچک امام، بر برادر بزرگتر امام مقدم است)عرضکردم: اگر امام را نشناختم و جای او را ندانستم چه کنم؟ فرمود: میگویی خدایا من پیرو و دوستدار آن حجت زنده تو هستم که از فرزندان امام گذشته است، همین ترا کافیست-ان شا الله-.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 309

ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع أَبَا اَلْحَسَنِ ع وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلاَمٌ فَقَالَ هَذَا اَلْمَوْلُودُ اَلَّذِي لَمْ يُولَدْ فِينَا مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ ثُمَّ قَالَ لِي لاَ تَجْفُوا إِسْمَاعِيلَ .

مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام از ابو الحسن موسی علیه السلام یاد کرد-و او در آن روز کودکی بود-و فرمود: اینست همان مولودی که در خاندان ما، مولودی پر برکت تر از او برای شیعیان ما بدنیا نیامده است، سپس بمن فرمود: باسماعیل جفا مکن(زیرا اگر چه او امام نیست، اما برادر بزرگتر امامست و یا مقصود اینست که: مبادا او را با دعای امامت وادار کنی).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 309

فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ فِي أَمْرِ أَبِي اَلْحَسَنِ ع حَتَّى قَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع هُوَ صَاحِبُكَ اَلَّذِي سَأَلْتَ عَنْهُ فَقُمْ إِلَيْهِ فَأَقِرَّ لَهُ بِحَقِّهِ فَقُمْتُ حَتَّى قَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ يَدَهُ وَ دَعَوْتُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع أَمَا إِنَّهُ لَمْ يُؤْذَنْ لَنَا فِي أَوَّلَ مِنْكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُخْبِرُ بِهِ أَحَداً فَقَالَ نَعَمْ أَهْلَكَ وَ وُلْدَكَ وَ كَانَ مَعِي أَهْلِي وَ وُلْدِي وَ رُفَقَائِي وَ كَانَ يُونُسُ بْنُ ظَبْيَانَ مِنْ رُفَقَائِي فَلَمَّا أَخْبَرْتُهُمْ حَمِدُوا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ…

فیض بن مختار در ضمن حدیثی طولانی که راجع بامر امامت ابو الحسن علیه السلام است باینجا میرسد که: امام صادق علیه السلام باو فرمود: اینست همان صاحب اختیار تو که در باره او پرسیدی، نزد او برو و بحقش اعتراف کن، من برخاستم و سر و دستش بوسه دادم و بدرگاه خدای عز و جل برای او دعا کردم. امام صادق علیه السلام فرمود: آگاه باش که خدا اظهار این مطلب را بکسی پیش از تو بما اجازه نفرموده است، عرضکردم: قربانت گردم، من بدیگری این خبر را باز گویم؟ فرمود: آری، باهل و اولادت، و در آنجا اهل و اولاد و رفقایم همراه من بودند و یونس بن ظبیان از جمله رفقایم بود، چون من بآنها این خبر گفتم، ایشان خدای عز و جل را شکرگزاری کردند ولی یونس گفت: نه. بخدا، نمیپذیرم تا از خود امام بشنوم -و عجله هم داشت-از نزد ما بیرون رفت و من…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 309

كَانَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع يَلُومُ عَبْدَ اَللَّهِ وَ يُعَاتِبُهُ وَ يَعِظُهُ وَ يَقُولُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَكُونَ مِثْلَ أَخِيكَ فَوَ اَللَّهِ إِنِّي لَأَعْرِفُ اَلنُّورَ فِي وَجْهِهِ فَقَالَ عَبْدُ اَللَّهِ لِمَ أَ لَيْسَ أَبِي وَ أَبُوهُ وَاحِداً وَ أُمِّي وَ أُمُّهُ وَاحِدَةً فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ إِنَّهُ مِنْ نَفْسِي وَ أَنْتَ اِبْنِي .

طاهر گوید: امام صادق علیه السلام(پسر خود)عبد الله را سرزنش و نکوهش و اندرز مینمود و میفرمود: چرا تو مانند برادرت(موسی)نیستی؟ بخدا که من در چهره او نور میبینم، عبد الله عرضکرد: چرا؟ مگر پدر و مادر من و او یکی نیست؟ حضرت باو فرمود: او جان من است و تو پسر من هستی.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 310

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ هُوَ وَاقِفٌ عَلَى رَأْسِ أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ فِي اَلْمَهْدِ فَجَعَلَ يُسَارُّهُ طَوِيلاً فَجَلَسْتُ حَتَّى فَرَغَ فَقُمْتُ إِلَيْهِ فَقَالَ لِي اُدْنُ مِنْ مَوْلاَكَ فَسَلِّمْ فَدَنَوْتُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ اَلسَّلاَمَ بِلِسَانٍ فَصِيحٍ ثُمَّ قَالَ لِيَ اِذْهَبْ فَغَيِّرِ اِسْمَ اِبْنَتِكَ اَلَّتِي سَمَّيْتَهَا أَمْسِ فَإِنَّهُ اِسْمٌ يُبْغِضُهُ اَللَّهُ وَ كَانَ وُلِدَتْ لِيَ اِبْنَةٌ سَمَّيْتُهَا بِالْحُمَيْرَاءِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع اِنْتَهِ إِلَى أَمْرِهِ تَرْشُدْ فَغَيَّرْتُ اِسْمَهَا .

یعقوب سراج گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، آن حضرت بالای سر ابی الحسن موسی که در گهواره بود، ایستاده و مدتی با او راز میگفت، من نشستم تا فارغ شد. نزدیکش رفتم، بمن فرمود: نزد مولایت برو و سلام کن، من نزدیک رفتم و سلام کردم، او با زبانی شیوا بمن جواب سلام گفت: سپس بمن فرمود: برو و نام دخترت را که دیروز گذاشتی تغییر ده، زیرا خدا آن اسم را مبغوض دارد، -یعقوب گوید، برای من دختری متولد شده بود که نامش را حمیرا گذاشته بودم، امام صادق علیه السلام فرمود: بدستور او رفتار کن تا هدایت شوی. پس من اسمش را تغییر دادم.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 310

دَعَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع أَبَا اَلْحَسَنِ ع يَوْماً وَ نَحْنُ عِنْدَهُ فَقَالَ لَنَا عَلَيْكُمْ بِهَذَا فَهُوَ وَ اَللَّهِ صَاحِبُكُمْ بَعْدِي .

سلیمان بن خالد گوید: روزی امام صادق علیه السلام ابا الحسن علیه السلام را نزد خود خواند و ما هم نزد آن حضرت بودیم، بما فرمود: ملازم این آقا باشید که او بخدا پس از من صاحب شماست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 310

بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ اَلْمَنْصُورُ فِي جَوْفِ اَللَّيْلِ فَأَتَيْتُهُ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى كُرْسِيٍّ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ شَمْعَةٌ وَ فِي يَدِهِ كِتَابٌ قَالَ فَلَمَّا سَلَّمْتُ عَلَيْهِ رَمَى بِالْكِتَابِ إِلَيَّ وَ هُوَ يَبْكِي فَقَالَ لِي هَذَا كِتَابُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ يُخْبِرُنَا أَنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ قَدْ مَاتَ فَ إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُون َلاَثاً وَ أَيْنَ مِثْلُ جَعْفَرٍ ثُمَّ قَالَ لِيَ اُكْتُبْ قَالَ فَكَتَبْتُ صَدْرَ اَلْكِتَابِ ثُمَّ قَالَ اُكْتُبْ إِنْ كَانَ أَوْصَى إِلَى رَجُلٍ وَاحِدٍ بِعَيْنِهِ فَقَدِّمْهُ وَ اِضْرِبْ…

ابو ایوب نحوی گوید: نیمه شبی ابو جعفر منصور دنبال من فرستاد، من نزدش رفتم، او روی کرسی نشسته بود و شمعی در برابر و نامه ای در دست داشت، چون سلامش گفتم، نامه را بطرف من انداخت و میگریست، سپس گفت: این نامه از محمد بن سلیمان است که گزارش میدهد، جعفر بن محمد وفات یافته است، -و سه مرتبه گفت-: / انا لله و انا الیه راجعون /، کجا مانند جعفر یافت شود؟. سپس بمن گفت بنویس، من مقدمه نامه را نوشتم، آنگاه گفت: بنویس، اگر او بشخص معینی وصیت کرده است او را پیش آر و گردنش را بزن، جواب آمد که او به پنج نفر وصیت کرده است که یکی از آنها ابو جعفر منصور است و دیگران محمد بن سلیمان و عبد الله و موسی و حمید ماند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 310

بِنَحْوٍ مِنْ هَذَا إِلاَّ أَنَّهُ ذَكَرَ أَنَّهُ أَوْصَى إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ اَلْمَنْصُورِ وَ عَبْدِ اَللَّهِ وَ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ مَوْلًى لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ لَيْسَ إِلَى قَتْلِ هَؤُلاَءِ سَبِيلٌ .

نضر بن سوید مانند روایت سابق را نقل کرده، جز اینکه میگوید: او به ابی جعفر منصور و عبد الله و موسی و محمد بن جعفر و غلامی از خود وصیت کرده است، ابو جعفر گفت: راهی بکشتن اینها نیست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 310
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه