اَلْعَقْلُ دَلِيلُ اَلْمُؤْمِنِ .
حضرت صادق علیه السلام فرمود عقل راهنمای مومن است.
امام جعفر صادق (علیه السلام)
اَلْعَقْلُ دَلِيلُ اَلْمُؤْمِنِ .
حضرت صادق علیه السلام فرمود عقل راهنمای مومن است.
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع اَلرَّجُلُ آتِيهِ وَ أُكَلِّمُهُ بِبَعْضِ كَلاَمِي فَيَعْرِفُهُ كُلَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ آتِيهِ فَأُكَلِّمُهُ بِالْكَلاَمِ فَيَسْتَوْفِي كَلاَمِي كُلَّهُ ثُمَّ يَرُدُّهُ عَلَيَّ كَمَا كَلَّمْتُهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ آتِيهِ فَأُكَلِّمُهُ فَيَقُولُ أَعِدْ عَلَيَّ فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ وَ مَا تَدْرِي لِمَ هَذَا قُلْتُ لاَ قَالَ اَلَّذِي تُكَلِّمُهُ بِبَعْضِ كَلاَمِكَ فَيَعْرِفُهُ كُلَّهُ فَذَاكَ مَنْ عُجِنَتْ نُطْفَتُهُ بِعَقْلِهِ وَ أَمَّا اَلَّذِي تُكَلِّمُهُ فَيَسْتَوْفِي كَلاَمَكَ ثُمَّ يُجِيبُكَ عَلَى كَلاَمِكَ فَذَاكَ اَلَّذِي رُكِّبَ عَقْلُهُ فِيهِ فِي بَطْنِ…
اسحاق بن عمار گوید بحضرت صادق علیه السلام عرض کردم: نزد مردی میروم و بعضی از سخنم را میگویم او تمام مقصود مرا میفهمد و مردی دیگر نزد او میروم و تمام سخنم را باو میگویم او طبق گفته من جواب میدهد و مردی دیگر نزد او میروم و سخنم را میگویم او(چون مقصود مرا نمیفهمد)میگوید دوباره بگو. فرمود: ای اسحاق میدانی چرا چنین است؟ گفتم: نه، فرمود: آنکه تمام سخن ترا از بعض گفتارت میفهمد، کسی است که نطفه اش با عقلش خمیر شده است و آنکه پس از اتمام سخنت جوابترا میگوید کسی است که عقلش در شکم مادر باو آمیخته است و آنکه چون سخنش گویی گوید: دوباره بگو کسی است که پس از بزرگ شدن عقلش باو آمیخته شده او است که میگوید دوباره بگو.
يَا مُفَضَّلُ لاَ يُفْلِحُ مَنْ لاَ يَعْقِلُ وَ لاَ يَعْقِلُ مَنْ لاَ يَعْلَمُ وَ سَوْفَ يَنْجُبُ مَنْ يَفْهَمُ وَ يَظْفَرُ مَنْ يَحْلُمُ وَ اَلْعِلْمُ جُنَّةٌ وَ اَلصِّدْقُ عِزٌّ وَ اَلْجَهْلُ ذُلٌّ وَ اَلْفَهْمُ مَجْدٌ وَ اَلْجُودُ نُجْحٌ وَ حُسْنُ اَلْخُلُقِ مَجْلَبَةٌ لِلْمَوَدَّةِ وَ اَلْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لاَ تَهْجُمُ عَلَيْهِ اَللَّوَابِسُ وَ اَلْحَزْمُ مَسَاءَةُ اَلظَّنِّ وَ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ اَلْحِكْمَةِ نِعْمَةُ اَلْعَالِمِ وَ اَلْجَاهِلُ شَقِيٌّ بَيْنَهُمَا وَ اَللَّهُ وَلِيُّ مَنْ عَرَفَهُ وَ عَدُوُّ مَنْ تَكَلَّفَهُ وَ اَلْعَاقِلُ غَفُورٌ وَ اَلْجَاهِلُ خَتُورٌ وَ إِنْ شِئْتَ…
امام صادق علیه السلام فرمود ای مفضل کسی که تعقل نکند رستگار نگردد و تعقل نکند کسی که نداند، کسی که بفهمد نجیب می شود، کسی که صبر کند پیروز شود، دانش سپر بدبختی است و راستی عزت است و نادانی ذلت، فهمیدن بزرگواری و سخاوت کامیابی و خوش خلقی دوستی آورنده است، کسی که باوضاع زمانش آگاه باشد اشتباهات بر او هجوم نیارد، دوراندیشی همان بدبینی است واسطه بین انسان و رسیدن بحقیقت نعمت وجود عالم است و نادان در این میان بدبخت است، خدا دوست کسی است که او را شناخت و دشمن آنکه خود سرانه خویش را در زحمت شناساییش انداخت خردمند عیب پوش است و نادان فریبنده اگر خواهی بزرگوار شوی ملایم باش و اگر خواهی خوار شوی درشتی کن. شریف طینت نرم دل است بد اصل سخت دل کسی که کوتاهی کند بپرتگاه افتد و کسی که از عاقبت بیم کند از…
لَيْسَ بَيْنَ اَلْإِيمَانِ وَ اَلْكُفْرِ إِلاَّ قِلَّةُ اَلْعَقْلِ قِيلَ وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ قَالَ إِنَّ اَلْعَبْدَ يَرْفَعُ رَغْبَتَهُ إِلَى مَخْلُوقٍ فَلَوْ أَخْلَصَ نِيَّتَهُ لِلَّهِ لَأَتَاهُ اَلَّذِي يُرِيدُ فِي أَسْرَعَ مِنْ ذَلِكَ .
امام صادق علیه السلام فرمود: میان ایمان و کفر فاصله ای جز کم عقلی نیست. عرض شد چگونه ای پسر پیغمبر؟ فرمود: بنده خدا متوجه مخلوقی می شود(و حاجت خود را از فقیری مانند خود میخواهد)در صورتی که اگر با خلوص نیت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزدیکتر از آن وقت باو رسد.
إِنَّ أَوَّلَ اَلْأُمُورِ وَ مَبْدَأَهَا وَ قُوَّتَهَا وَ عِمَارَتَهَا اَلَّتِي لاَ يُنْتَفَعُ بِشَيْ ءٍ إِلاَّ بِهِ اَلْعَقْلُ اَلَّذِي جَعَلَهُ اَللَّهُ زِينَةً لِخَلْقِهِ وَ نُوراً لَهُمْ فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ اَلْعِبَادُ خَالِقَهُمْ وَ أَنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ اَلْمُدَبِّرُ لَهُمْ وَ أَنَّهُمُ اَلْمُدَبَّرُونَ وَ أَنَّهُ اَلْبَاقِي وَ هُمُ اَلْفَانُونَ وَ اِسْتَدَلُّوا بِعُقُولِهِمْ عَلَى مَا رَأَوْا مِنْ خَلْقِهِ مِنْ سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ وَ شَمْسِهِ وَ قَمَرِهِ وَ لَيْلِهِ وَ نَهَارِهِ وَ بِأَنَّ لَهُ وَ لَهُمْ خَالِقاً وَ مُدَبِّراً لَمْ يَزَلْ وَ لاَ يَزُولُ وَ عَرَفُوا بِهِ…
الف-امام صادق علیه السلام در حدیثی طولانی فرماید: آغاز و نخست هر چیز و نیرو و آبادانی آن که هر سودی تنها بآن مربوط است عقل است که آن را خدا زینت و نوری برای خلقش قرار داده. با عقل بندگان خالق خود بشناسند و دانند که آنها مخلوقند و او مدبر و ایشان تحت تدبیر اویند و اینکه خالقشان پایدار و آنها فانی میباشند و بوسیله عقول خویش از دیدن آسمان و زمین و خورشید و ماه و شب و روز استدلال کردند که او و اینها خالق سرپرستی دارند ناآغاز و بی انتها و با عقل تشخیص زشت و زیبا دادند و دانستند در نادانی تاریکی و در علم نور است اینست آنچه عقل بآنها رهنما گشته. عرض شد: آیا بندگان میتوانند بعقل تنها اکتفا کنند(و در پی تحصیل علم و ادب برنیایند)فرمود: عاقل برهبری همان عقلی که خداوند نگهدار او و زینت و سبب هدایتش قرار…
لاَ غِنَى أَخْصَبُ مِنَ اَلْعَقْلِ وَ لاَ فَقْرَ أَحَطُّ مِنَ اَلْحُمْقِ وَ لاَ اِسْتِظْهَارَ فِي أَمْرٍ بِأَكْثَرَ مِنَ اَلْمَشُورَةِ فِيهِ.
ب-صفوان گوید شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: مکنتی پرنعمت تر از عقل نیست و تنگدستی پست تر از حماقت نی. و در هر کار پشتیبانی فزونتر از مشورت نیست.
قَالَ لِي أَ تَدْرِي مَا كَانَ سَبَبُ دُخُولِنَا فِي هَذَا اَلْأَمْرِ وَ مَعْرِفَتِنَا بِهِ وَ مَا كَانَ عِنْدَنَا مِنْهُ ذِكْرٌ وَ لاَ مَعْرِفَةُ شَيْ ءٍ مِمَّا عِنْدَ اَلنَّاسِ قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا ذَاكَ قَالَ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ يَعْنِي أَبَا اَلدَّوَانِيقِ قَالَ لِأَبِي مُحَمَّدِ بْنِ اَلْأَشْعَثِ يَا مُحَمَّدُ اِبْغِ لِي رَجُلاً لَهُ عَقْلٌ يُؤَدِّي عَنِّي فَقَالَ لَهُ أَبِي قَدْ أَصَبْتُهُ لَكَ هَذَا فُلاَنُ بْنُ مُهَاجِرٍ خَالِي قَالَ فَأْتِنِي بِهِ قَالَ فَأَتَيْتُهُ بِخَالِي فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ يَا اِبْنَ مُهَاجِرٍ خُذْ هَذَا اَلْمَالَ وَ أْتِ اَلْمَدِينَةَ وَ أْتِ عَبْدَ…
صفوان بن یحیی گوید: جعفر بن محمد بن اشعث بمن گفت: میدانی سبب وارد شدن ما در مذهب تشیع و شناسایی ما بآن چه بود، با آنکه نزد ما هیچ یادی از آن نبود و بآنچه مردم(شیعیان)داشتند ما معرفت نداشتیم؟ گفتم: داستانش چیست؟ گفت: ابو جعفر ابو الدوانیق(یعنی منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی و دانق یک دانگ درهم است که تقریبا یک پشیز می شود و این لقب را مردم از نظر خست و بخلش باو دادند، زیرا برای کندن نهر کوفه از مردم سری یک دانق گرفت)بپدرم ابو محمد بن اشعث گفت: -ای محمد مردی خردمند برایم بجو که بتواند از جانب من پرداخت کند. پدرم گفت: او را برایت یافته ام او فلان شخص پسر مهاجر است که دایی من است، گفت: نزد منش بیاور، من داییم را نزد او بردم، ابو جعفر باو گفت: ای پسر مهاجر این پول را بگیر و بمدینه بر، نزد عبد…
طَلَبْنَا اَلْإِذْنَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِ فَأَرْسَلَ إِلَيْنَا اُدْخُلُوا اِثْنَيْنِ اِثْنَيْنِ فَدَخَلْتُ أَنَا وَ رَجُلٌ مَعِي فَقُلْتُ لِلرَّجُلِ أُحِبُّ أَنْ تَسْتَأْذِنَ بِالْمَسْأَلَةِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ أَبِي كَانَ مِمَّنْ سَبَاهُ بَنُو أُمَيَّةَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ أَنْ يُحَرِّمُوا وَ لاَ يُحَلِّلُوا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِمَّا فِي أَيْدِيهِمْ قَلِيلٌ وَ لاَ كَثِيرٌ وَ إِنَّمَا ذَلِكَ لَكُمْ فَإِذَا ذَكَرْتُ رَدَّ اَلَّذِي كُنْتُ فِيهِ دَخَلَنِي مِنْ ذَلِكَ مَا يَكَادُ يُفْسِدُ عَلَيَّ…
عبد العزیز بن نافع گوید: (با جماعتی از اصحاب)از امام صادق علیه السلام اجازه خواستیم و بحضرت پیغام دادیم، او پیغام داد که: دو نفر دو نفر بیایید، پس من با مردی دیگر خدمتش رفتیم، من 251 - 3 بآن مرد گفتم: -دوست دارم تو از حضرت اجازه سوال گیری، گفت: بسیار خوب، سپس عرضکرد: قربانت گردم، پدر من از اسیران بنی امیه بوده و شما می دانید که بنی امیه حق نداشتند حرام کنند یا حلال کنند و هر مال کم و زیادی که در دست داشتند از آنها نبود، بلکه بشما تعلق داشت، و من هر گاه بخاطر می آورم که باید آنچه را دارم برگردانم، حالتی بمن دست میدهد که نزدیکست دیوانه شوم، امام باو فرمود: آنچه از آنها داری برای تو حلال است و هر کس هم حالش مثل تو باشد، پس از من بر او حلال است. راوی گوید: ما برخاستم و بیرون شدیم. معتب(دربان…
طَلَبَةُ اَلْعِلْمِ ثَلاَثَةٌ فَاعْرِفْهُمْ بِأَعْيَانِهِمْ وَ صِفَاتِهِمْ صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلْجَهْلِ وَ اَلْمِرَاءِ وَ صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلاِسْتِطَالَةِ وَ اَلْخَتْلِ وَ صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلْفِقْهِ وَ اَلْعَقْلِ فَصَاحِبُ اَلْجَهْلِ وَ اَلْمِرَاءِ مُوذٍ مُمَارٍ مُتَعَرِّضٌ لِلْمَقَالِ فِي أَنْدِيَةِ اَلرِّجَالِ بِتَذَاكُرِ اَلْعِلْمِ وَ صِفَةِ اَلْحِلْمِ قَدْ تَسَرْبَلَ بِالْخُشُوعِ وَ تَخَلَّى مِنَ اَلْوَرَعِ فَدَقَّ اَللَّهُ مِنْ هَذَا خَيْشُومَهُ وَ قَطَعَ مِنْهُ حَيْزُومَهُ وَ صَاحِبُ اَلاِسْتِطَالَةِ وَ اَلْخَتْلِ ذُو خِبٍّ وَ مَلَقٍ يَسْتَطِيلُ عَلَى مِثْلِهِ مِنْ أَشْبَاهِهِ وَ…
امام صادق علیه السلام فرمود: دانشجویان سه دسته اند، ایشان را و صفاتشان را بشناسید: دسته ای دانش را برای نادانی و ستیزه جویند، و دسته ای برای بلندی جستن و فریفتن جویند، و دسته ای برای فهمیدن و خردورزیدن جویند، یار نادانی و ستیزه(اولی)مردم آزار و ستیزه گر است و در مجالس مردان سخنرانی میکند، از علم یاد میکند و حلم را میستاید بفروتنی تظاهر میکند ولی از پرهیزکاری تهی است خدا از این جهت بینیش را بکوبد و کمرش را جدا کند و یار بلندی جستن و فریفتن(دومی) نیرنگ باز و چاپلوس است و بر همدوشان خود گردن فرازی کند و برای ثروتمندان پست تر از خود کوچکی نماید، حلوای آنها را بخورد و دین خود را بشکند خدا او را بر این روش بی نام و نشان کند و اثرش را از میان آثار علما قطع نماید. و یار فهم و خرد(سومی)افسرده و غمگین…
وَجَدْتُ عِلْمَ اَلنَّاسِ كُلَّهُ فِي أَرْبَعٍ أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ وَ اَلثَّانِي أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِكَ وَ اَلثَّالِثُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْكَ وَ اَلرَّابِعُ أَنْ تَعْرِفَ مَا يُخْرِجُكَ مِنْ دِينِكَ .
امام صادق علیه السلام میفرمود: همه علم مردم را در چهار چیز یافتم: اول اینکه پروردگار خود را بشناسی. دوم اینکه بدانی با تو چه کرده(بخلقت موزون و حکیمانه ات و نعمت عقل و حواس و ارسال رسل و انزال کتب پی ببری)سوم اینکه بدانی او از تو چه خواسته است، چهارم اینکه بدانی چه چیز ترا از دینت خارج کند(گناهان و موجبات شرک و ارتداد را بشناسی).
مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اِثْنَانِ إِلاَّ وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لاَ تَبْلُغُهُ عُقُولُ اَلرِّجَالِ .
امام صادق(ع)فرمود: هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف نظر داشته باشند جز آنکه برای آن در کتاب خدا ریشه و بنیادی است ولی عقلهای مردم بآن نمیرسد.
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع مَا بَالِي أَسْأَلُكَ عَنِ اَلْمَسْأَلَةِ فَتُجِيبُنِي فِيهَا بِالْجَوَابِ ثُمَّ يَجِيئُكَ غَيْرِي فَتُجِيبُهُ فِيهَا بِجَوَابٍ آخَرَ فَقَالَ إِنَّا نُجِيبُ اَلنَّاسَ عَلَى اَلزِّيَادَةِ وَ اَلنُّقْصَانِ قَالَ قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ ص صَدَقُوا عَلَى مُحَمَّدٍ ص أَمْ كَذَبُوا قَالَ بَلْ صَدَقُوا قَالَ قُلْتُ فَمَا بَالُهُمُ اِخْتَلَفُوا فَقَالَ أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ اَلرَّجُلَ كَانَ يَأْتِي رَسُولَ اَللَّهِ ص فَيَسْأَلُهُ عَنِ اَلْمَسْأَلَةِ فَيُجِيبُهُ فِيهَا بِالْجَوَابِ ثُمَّ يُجِيبُهُ بَعْدَ ذَلِكَ مَا يَنْسَخُ ذَلِكَ…
ابن حازم گوید: چه می شود که من از شما مطلبی میپرسم و شما جواب مرا میگویید سپس دیگری نزد شما می آید و باو جواب دیگری میفرمایید فرمود: ما مردم را بزیاد و کم(باندازه عقلشان) جواب میگوییم. عرضکردم، بفرمایید آیا اصحاب پیغمبر(ص)بر آن حضرت راست گفتند یا دروغ بستند فرمود: راست گفتند. عرضکردم پس چرا اختلاف پیدا کردند؟ فرمود: مگر نمی دانی که مردی خدمت پیغمبر(ص)می آمد و از او مساله ای میپرسید و آن حضرت جوابش میفرمود و بعدها باو جوابی می داد که جواب اول را نسخ میکرد پس بعضی از احادیث بعضی دیگر را نسخ کرده است.