عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدِ بْنِ هِلاَلٍ قَالَ : قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي لاَ أَكَادُ أَنْ أَلْقَاكَ إِلاَّ فِي اَلسِّنِينَ فَأَوْصِنِي بِشَيْءٍ آخُذْ بِهِ قَالَ أُوصِيكَ بِتَقْوَى اَللَّهِ وَ اَلْوَرَعِ وَ اَلاِجْتِهَادِ وَ اِعْلَمْ أَنَّهُ لَمْ يَنْفَعْ وَرَعٌ إِلاَّ بِالاِجْتِهَادِ وَ إِيَّاكَ أَنْ تُطْمِعَ نَفْسَكَ إِلَى مَنْ فَوْقَكَ وَ كَثِيرا مَا قَالَ اَللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ لِنَبِيِّهِ فَلاٰ تُعْجِبْكَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ : وَ قَالَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلىٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجا مِنْهُمْ زَهْرَةَ اَلْحَيٰاةِ…
عمرو بن سعید بن هلال گوید:به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:فدایت شوم من شما را ملاقات نمی کنم مگر تا چند سال دیگر؛ مرا وصیتی نما تا به آن عمل نمایم.فرمود:تو را وصیت می کنم به تقوای الهی، و پرهیزگاری و تلاش در راه خدا.بدان، هیچ پرهیزگاری بدون تلاش و کوشش سودمند نیست، و بپرهیز از اینکه نفست را به طمع اندازی تا به کسی که بالاتر از تو است برتری دهی، چه بسیار زیاد خداوند متعال به پیامبرش فرمود: مالها و فرزندان آنان تو را متعجب نسازد و فرمود: ای رسول ما هرگز به متاع ناچیزی که به قومی در این حیات فانی برای امتحان داده ایم چشم آرزو مگشا و رزق خدای تو بسیار بهتر و پاینده تر است . اگر وسوسه شدی زندگانی رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله را بیاد آور، که طعامش و شیرینیش خرما بود، و هیزمش شاخه های درخت…
كُلُّ مَنْ دَانَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لاَ إِمَامَ لَهُ مِنَ اَللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اَللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِيهَا وَ قَطِيعِهَا فَهَجَمَتْ ذَاهِبَةً وَ جَائِيَةً يَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اَللَّيْلُ بَصُرَتْ بِقَطِيعِ غَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اِغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِي مَرْبِضِهَا فَلَمَّا أَنْ سَاقَ اَلرَّاعِي قَطِيعَهُ أَنْكَرَتْ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَيِّرَةً تَطْلُبُ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَبَصُرَتْ…
محمد بن مسلم گوید شنیدم که امام باقر(ع)میفرمود: هر که دینداری خدای عز و جل کند بوسیله عبادتی که خود را در آن بزحمت افکند ولی امام و پیشوایی که خدا معین کرده نداشته باشد، زحمتش ناپذیرفته و خود او گمراه و سرگردانست و خدا اعمال او را مبغوض و دشمن دارد، حکایت او حکایت گوسفندی است که از چوپان و گله خود گم شده و تمام روز سرگردان میرود و بر میگردد، چون شب فرا رسد گله ای با شبان بچشمش آید، بسوی آن گراید و بآن فریفته شود و شب را در خوابگاه آن گله بسربرد، چون چوپان گله را حرکت دهد، گوسفند گمشده گله و چوپان را ناشناس بیند، باز متحیر و سرگردان در جستجوی شبان و گله خود باشد که گوسفندانی را با چوپانش به بیند، بسوی آن رود و بآن فریفته گردد، شبان او را صدا زند که بیا و بچوپان و گله خود پیوند که تو سرگردانی…