دَخَلَ اِبْنُ عُكَّاشَةَ بْنِ مِحْصَنٍ اَلْأَسَدِيُّ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع قَائِماً عِنْدَهُ فَقَدَّمَ إِلَيْهِ عِنَباً فَقَالَ حَبَّةً حَبَّةً يَأْكُلُهُ اَلشَّيْخُ اَلْكَبِيرُ وَ اَلصَّبِيُّ اَلصَّغِيرُ وَ ثَلاَثَةً وَ أَرْبَعَةً يَأْكُلُهُ مَنْ يَظُنُّ أَنَّهُ لاَ يَشْبَعُ وَ كُلْهُ حَبَّتَيْنِ حَبَّتَيْنِ فَإِنَّهُ يُسْتَحَبُّ فَقَالَ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع لِأَيِّ شَيْ ءٍ لاَ تُزَوِّجُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ فَقَدْ أَدْرَكَ اَلتَّزْوِيجَ قَالَ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ صُرَّةٌ مَخْتُومَةٌ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ سَيَجِي ءُ نَخَّاسٌ مِنْ أَهْلِ بَرْبَرَ فَيَنْزِلُ دَارَ…
پدر عیسی بن عبد الرحمن گوید: ابن عکاشه خدمت امام باقر علیه السلام آمد و امام صادق علیه السلام نزدش ایستاده بود، قدری انگور برایش آوردند، حضرت فرمود: پیر مرد سالخورده و کودک خردسال انگور را دانه دانه میخورد و کسی که میترسد سیر نشود، سه و چهار دانه میخورد و تو دو دانه دو دانه بخور که مستحب است. سپس ابن عکاشه بامام باقر علیه السلام عرضکرد: چرا برای ابو عبد الله(امام صادق علیه السلام) زن نمی گیرید؟ او که بسن ازدواج رسیده است. امام باقر علیه السلام که در برابرش کیسه پول سر بمهری بود، فرمود: بزودی برده فروشی از اهل بربر می آید و در دار میمون منزل میکند با این کیسه پول، دختری برده برایش میخریم، مدتی گذشت تا آنکه ما روزی خدمت امام باقر علیه السلام رسیدیم، بما فرمود: میخواهید بشما خبر دهم از آن برده…