عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ أَحَبِّ اَلسُّبُلِ إِلَى اَللَّهِ جُرْعَتَانِ جُرْعَةُ غَيْظٍ يَرُدُّهَا بِحِلْمٍ وَ جُرْعَةُ حُزْنٍ يَرُدُّهَا بِصَبْرٍ.
امام سجاد علیه السّلام از رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله روایت کند که فرمود:از محبوبترین راهها به سوی خدا نوشیدن دو جرعه است:جرعۀ خشمی که با خویشتن داری ردّش کند، جرعۀ مصیبتی که با شکیبائی برگرداند.
مَا مِنْ خُطْوَةٍ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ خُطْوَتَيْنِ خُطْوَةٍ يَسُدُّ بِهَا اَلْمُؤْمِنُ صَفّاً فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ خُطْوَةٍ إِلَى ذِي رَحِمٍ قَاطِعٍ وَ مَا مِنْ جُرْعَةٍ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ جُرْعَتَيْنِ جُرْعَةِ غَيْظٍ رَدَّهَا مُؤْمِنٌ بِحِلْمٍ وَ جُرْعَةُ مُصِيبَةٍ رَدَّهَا مُؤْمِنٌ بِصَبْرٍ وَ مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَطْرَتَيْنِ قَطْرَةِ دَمٍ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ قَطْرَةِ دَمْعَةٍ فِي سَوَادِ اَللَّيْلِ لاَ يُرِيدُ بِهَا عَبْدٌ إِلاَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ.
ابی حمزه ثمالی گوید: شنیدم امام زین العابدین(ع)میفرمود: هیچ قدمی بسوی خداوند از دو قدم محبوبتر نیست قدمی که مومن برای صف بستن در جهاد بر میدارد و قدمی که برای آشتی با 106 - 2 خویشاوند بر میدارد، و هیچ جرعه ای نزد خدا محبوبتر از دو جرعه نیست یکی جرعه خشمی که مومن با بردباری فرو میبرد و دیگر شربت مصیبتی که مومن با شکیبایی بنوشد و هیچ قطره ای نزد خداوند محبوبتر از دو قطره نیست یکی قطره خونی که در راه خدا ریخته شود و دیگر اشکی که در تاریکی شب فقط برای خدا از چشم بنده جاری شود
سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ ع يَقُولُ عَلاَمَاتُ اَلْمُؤْمِنِ خَمْسٌ قُلْتُ وَ مَا هُنَّ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ قَالَ اَلْوَرَعُ فِي اَلْخَلْوَةِ وَ اَلصَّدَقَةُ فِي اَلْقِلَّةِ وَ اَلصَّبْرُ عِنْدَ اَلْمُصِيبَةِ وَ اَلْحِلْمُ عِنْدَ اَلْغَضَبِ وَ اَلصِّدْقُ عِنْدَ اَلْخَوْفِ .
طاوس یمانی گوید: شنیدم از امام زین العابدین علیه السلام که میفرمود نشانه های مومن پنج است عرض کردم یا ابن رسول الله آن پنج نشانه کدام است؟ فرمود پرهیزکاری در خلوت و صدقه دادن در تنگدستی و شکیبایی در ناگواری و بردباری در حال خشم و راست گفتن بهنگام ترس.
إِنَّ اَلْمَعْرِفَةَ بِكَمَالِ دِينِ اَلْمُسْلِمِ تَرْكُهُ اَلْكَلاَمَ فِيمَا لاَ يَعْنِيهِ وَ قِلَّةُ اَلْمِرَاءِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلُقِهِ.
امام صادق(ع)فرمود: امام زین العابدین(ع)همواره میفرمود: که راه شناسایی بکمال دین مسلمان سخن بیهوده نگفتن و در گفتار کمتر خود نمایی کردن و بردباری و شکیبایی و خوش خلقی او است.
وَ أَمَّا حَقُّ اَلْمُسْتَشِيرِ فَإِنْ حَضَرَكَ لَهُ وَجْهُ رَأْيٍ جَهَدْتَ لَهُ فِي اَلنَّصِيحَةِ وَ أَشَرْتَ عَلَيْهِ بِمَا تَعْلَمُ أَنَّكَ لَوْ كُنْتَ مَكَانَهُ عَمِلْتَ بِهِ وَ ذَلِكَ لِيَكُنْ مِنْكَ فِي رَحْمَةٍ وَ لِينٍ فَإِنَّ اَللِّينَ يُؤْنِسُ اَلْوَحْشَةَ وَ إِنَّ اَلْغِلَظَ يُوحِشُ مَوْضِعَ اَلْأُنْسِ وَ إِنْ لَمْ يَحْضُرْكَ لَهُ رَأْيٌ وَ عَرَفْتَ لَهُ مَنْ تَثِقُ بِرَأْيِهِ وَ تَرْضَى بِهِ لِنَفْسِكَ دَلَلْتَهُ عَلَيْهِ وَ أَرْشَدْتَهُ إِلَيْهِ فَكُنْتَ لَمْ تَأْلُهُ خَيْراً وَ لَمْ تَدَّخِرْهُ نُصْحاً وَ لاَ حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ وَ أَمَّا حَقُّ اَلْمُشِيرِ…
و آنچه می دانی به او بنمایانی، آنسان که اگر جای او بودی، همان گونه عمل می کردی و این رهنمود دادن می بایست با نیکویی و نرم خویی باشد چرا که نرم خویی، اندوه را بدر کند و سخت گیری، هم دلی را گریزان سازد و چنانچه تدبیری برای او نیافتی ولی کسی را می شناسی که به نظر او اطمینان داری و خودت، رهنمود او را می پسندی، او را به آن شخص راهنمایی کنی و نشان بدهی پس در این صورت در خیرخواهی به او کوتاهی نکرده ای و در نیکی رسانی بدو کم کاری ننموده ای. و لا حول و لا قوه الا بالله. 40-و اما حق مشاور تو این است که در نظری که بر وفق مراد تو نیست و او به تو مشاوره داده است، متهمش نکنی چرا که به راستی این ناهماهنگی بین نظر او و تو، همان گوناگونی و اختلاف بین نظرات مردم است. پس اگر به راهنمایی او بدگمانی، مختار می…
إِنَّ اَلْمَعْرِفَةَ وَ كَمَالَ دِينِ اَلْمُسْلِمِ تَرْكُهُ اَلْكَلاَمَ فِيمَا لاَ يَعْنِيهِ وَ قِلَّةُ مِرَائِهِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلُقِهِ .
به راستی، شناخت و کمال دیانت مسلمان در این است که از سخنان بی فایده خودداری نماید و کم به جدل پردازد و بردباری و شکیبایی و خوش اخلاقی را پیشه خود سازد.
لَمَّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیهماالسلام نَظَرَ إلَیهِ مَن کانَ مَعَهُ فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم؛ لِأَنَّهُم کُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَیَّرَت ألوانُهُم وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ووَجَبَت حدیث قُلوبُهُم. وکانَ الحُسَینُ علیه السلام وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم وتَهدَأُ جَوارِحُهُم و تَسکُنُ نُفوسُهُم، فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: اُنظُروا، لا یُبالی بِالمَوتِ! فَقالَ لَهُمُ الحُسَینُ علیه السلام: صَبرًا بَنِی الکِرامِ، فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِکُم عَنِ البُؤسِ والضَّرّاءِ إلَی الجِنانِ الواسِعَةِ والنَّعیمِ الدّائِمَةِ.
چون کار بر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام دشوار شد، همراهیان او بدو نگریستند و او را برخلاف خود یافتند، چه، هرگاه کار دشوار می شد، رنگ آنها تغییر می یافت و گوشت تنشان به لرزه و دلهاشان به تپش می افتاد، در حالی که حسین علیه السلام و برخی از نزدیکان او رنگشان می درخشید و دل و جانشان آرام می گرفت. آنها به یکدیگر می گفتند: ببینید، از مرگ هیچ هراسی ندارد، و حسین علیه السلام می فرمود: شکیبایی، ای بزرگ زادگان! مرگ نیست مگر پلی که شما را از بینوایی و سختی به بهشت های فراخ و نعمت های جاودان می رسانَد.