قال الإمام حسين عليه السلام

احادیث درباره کیفر از امام حسین (ع)

امام حسین (علیه السلام)

سَهِرْتُ أَنَا وَ نَفَرٌ ذَاتَ لَيْلَةٍ فَتَذَاكَرْنَا قَتْلَ اَلْحُسَيْنِ ع فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ اَلْقَوْمِ مَا تَلَبَّسَ أَحَدٌ بِقَتْلِهِ إِلاَّ أَصَابَهُ بَلاَءٌ فِي أَهْلِهِ وَ مَالِهِ وَ نَفْسِهِ فَقَالَ شَيْخٌ مِنَ اَلْقَوْمِ فَهُوَ وَ اَللَّهِ مِمَّنْ شَهِدَ قَتْلَهُ وَ أَعَانَ عَلَيْهِ فَمَا أَصَابَهُ إِلَى اَلْآنِ أَمْرٌ يَكْرَهُهُ فَمَقَتَهُ اَلْقَوْمُ وَ تَغَيَّرَ اَلسِّرَاجُ وَ كَانَ دُهْنُهُ نِفْطاً فَقَامَ إِلَيْهِ لِيُصْلِحَهُ فَأَخَذَتِ اَلنَّارُ بِإِصْبَعِهِ فَنَفَخَهَا فَأَخَذَتْ بِلِحْيَتِهِ فَخَرَجَ يُبَادِرُ إِلَى اَلْمَاءِ فَأَلْقَى نَفْسَهُ فِي اَلنَّهَرِ وَ جَعَلَتِ…

یعقوب بن سلیمان گوید: شبی با عده ای به گفتگو نشسته بودیم و در باره قتل امام حسین علیه السلام سخن می گفتیم. یک نفر از همنشینان گفت: هیچ کس دست به قتل او نیالوده جز آنکه به بلایی در خانواده و دارایی و جانش گرفتار آمده است. پیرمردی از همنشینان گفت: به خدا سوگند که همانا من کشته شدن او را دیدم و در کشتنش کمک کردم و تاکنون به بلایی گرفتار نشده ام که مرا به سختی اندازد. همنشینان بر او خشم گرفتند و ناگاه چراغی که با روغن نفط می سوخت خراب شد. آن پیرمرد برخاست تا چراغ را درست کند که انگشتانش آتش گرفت. انگشتانش را فوت کرد، ریشش هم آتش گرفت. بیرون رفت تا آتش را با آب خاموش کند و خود را به رودخانه انداخت. آتش بر روی سرش شعله می کشید و هر گاه که سرش را بیرون می آورد او را می سوزاند و این گونه سوخت تا…

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 218

قَدِمَ عَلَيْنَا رَجُلٌ مِنْ بَنِي دَارِمٍ مِمَّنْ شَهِدَ قَتْلَ اَلْحُسَيْنِ ع مُسْوَدَّ اَلْوَجْهِ وَ كَانَ رَجُلاً جَمِيلاً شَدِيدَ اَلْبَيَاضِ فَقُلْتُ لَهُ مَا كِدْتُ أَعْرِفُكَ لِتَغَيُّرِ لَوْنِكَ فَقَالَ قَتَلْتُ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِ اَلْحُسَيْنِ يُبْصَرُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ أَثَرُ اَلسُّجُودِ وَ جِئْتُ بِرَأْسِهِ فَقَالَ اَلْقَاسِمُ لَقَدْ رَأَيْتُهُ عَلَى فَرَسٍ لَهُ مَرِحاً وَ قَدْ عَلَّقَ اَلرَّأْسَ بِلَبَانِهَا وَ هُوَ يُصِيبُ رُكْبَتَهَا قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِي لَوْ أَنَّهُ رَفَعَ اَلرَّأْسَ قَلِيلاً أَ مَا تَرَى مَا تَصْنَعُ بِهِ اَلْفَرَسُ بِيَدَيْهَا فَقَالَ لِي يَا بُنَيَّ مَا…

قاسم بن اصبغ بن نباته گوید: مردی سیاه روی از قبیله «بنی دارم»که پیش از این زیبا و بسیار سفید روی بود و شاهد قتل امام حسین علیه السلام شده بود نزد ما آمد به او گفتم: به خاطر تغییر رنگ چهره ات تو را به سختی شناختم. آن مرد گفت: مردی از یاران حسین علیه السلام را که سفید روی بود و بر پیشانی اش اثر سجده بود کشتم و با خود آوردم. قاسم در ادامه گوید: پس از کشتن او من آن مرد را سوار بر اسب دیدم که خوشحال بود و آن سر را بر سینه اسبش آویخته بود و آن سر به دست های اسب برخورد می کرد. به پدرم گفتم: ای کاش آن سر را کمی بالاتر می برد نمی بینی که دست های اسب با آن سر چه می کند؟ پدرم گفت: فرزند عزیزم آنچه بر سرش آورده اند سخت تر از این بوده است. آن مرد خود برایم تعریف می کرد که از آن هنگام که او را کشته ام شبی…

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 218
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه