قال الإمام عليّ عليه السلام

احادیث درباره پیامبر و علی از امام علی (ع)

امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)

۷۱ حدیث · صفحه ۴ از ۶

كُنْ لِمَا لاَ تَرْجُو أَرْجَى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَى ع خَرَجَ يَقْتَبِسُ لِأَهْلِهِ نَاراً فَكَلَّمَهُ اَللَّهُ وَ رَجَعَ نَبِيّاً وَ خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ ع وَ خَرَجَتْ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ اَلْعِزَّ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِينَ.

در آنچه ناامیدی، امیدوارتر باش از آنچه به آن امید بسته ای؛ زیرا موسی علیه السلام رفت تا برای خانواده اش آتش بیاورد، خدا با او سخن گفت و مقام پیامبری یافت و برگشت و ملکه سبا رفت و هنگام همراهی کردن او مسلمانی اختیار کرد و جادوگران فرعون برای آن که نزد او عزت یابند به مبارزه موسی علیه السلام رفتند ولی مومن بازگشتند

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 208

وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ اَلسُّنَّةِ وَ اَلْبِدْعَةِ وَ اَلْفُرْقَةِ وَ اَلْجَمَاعَةِ فَقَالَ ع أَمَّا اَلسُّنَّةُ فَسُنَّةُ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ أَمَّا اَلْبِدْعَةُ فَمَا خَالَفَهَا وَ أَمَّا اَلْفُرْقَةُ فَأَهْلُ اَلْبَاطِلِ وَ إِنْ كَثُرُوا وَ أَمَّا اَلْجَمَاعَةُ فَأَهْلُ اَلْحَقِّ وَ إِنْ قَلُّوا وَ قَالَ ص لاَ يَرْجُو اَلْعَبْدُ إِلاَّ رَبَّهُ وَ لاَ يَخَافُ إِلاَّ ذَنْبَهُ وَ لاَ يَسْتَحِي اَلْعَالِمُ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لاَ يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ اَللَّهُ أَعْلَمُ وَ اَلصَّبْرُ مِنَ اَلْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ اَلرَّأْسِ مِنَ اَلْجَسَدِ .

مردی از امیر المومنین علی علیه السلام در باره سنت، بدعت، فرقت و جماعت پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: اما سنت، همان روش رسول خدا صلی الله علیه و آله است. و اما بدعت، هر چیزی است که بر خلاف آن روش پیامبر باشد. و اما فرقت، اهل باطل اند گرچه بسیار باشند. و اما جماعت، اهل حق اند گرچه اندک باشند. و فرمود: صلی الله علیه و آله در متن چنین است : بنده فقط به پروردگارش امید می بندد و فقط از گناه خود ترسان می شود و هر گاه از دانشمندی سوال کنند و او پاسخ آن را نداند شرمش نمی آید که بگوید: «خدا داناترست». جایگاه شکیبایی نسبت به ایمان، چون جایگاه سر نسبت به پیکر است.

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 211

بَعَثَ مُعَاوِيَةُ رَجُلاً مُتَنَكِّراً يَسْأَلُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ مَسَائِلَ سَأَلَهُ عَنْهَا مَلِكُ اَلرُّومِ فَلَمَّا دَخَلَ اَلْكُوفَةَ وَ خَاطَبَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع أَنْكَرَهُ فَقَرَّرَهُ فَاعْتَرَفَ لَهُ بِالْحَالِ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع قَاتَلَ اَللَّهُ اِبْنَ آكِلَةِ اَلْأَكْبَادِ مَا أَضَلَّهُ وَ أَضَلَّ مَنْ مَعَهُ قَاتَلَهُ اَللَّهُ لَقَدْ أَعْتَقَ جَارِيَةً مَا أَحْسَنَ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا حَكَمَ اَللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ قَطَعُوا رَحِمِي وَ صَغَّرُوا عَظِيمَ مَنْزِلَتِي وَ أَضَاعُوا أَيَّامِي عَلَيَّ بِالْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ وَ…

پاسخ امام حسن علیه السلام به سوالاتی که از ایشان شده بود -(این روایت طولانی بود و ما بر حسب نیاز مقداری از آن را نقل می کنیم) معاویه مردی را به طور ناشناس نزد امیر المومنین علیه السلام فرستاد تا سوالاتی را که امپراطور روم از او پرسیده بود از علی علیه السلام بپرسد. چون آن مرد به کوفه وارد شد با امیر المومنین علیه السلام صحبت کرد، حضرت او را ناشناس تشخیص داد و به بازجویی او پرداخت و او به حقیقت امر اعتراف کرد. امیر المومنین علیه السلام فرمود: خداوند پسر هند چگرخواره را بکشد که چقدر خود را در گمراهی انداخته و یارانش را گمراه ساخته است. کنیزی را آزاد کرد که بهتر بود او را به همسری می گرفت. یعنی کنیزی را آزاد کرد و درست نمی دانست چگونه با او ازدواج نماید. خداوند میان من و این امت حکم نماید، اینان…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 228
امام علی (ع) #۱۲۶۵۹

اِسْتَأْذَنَ أَعْمَى عَلَى فَاطِمَةَ ع فَحَجَبَتْهُ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص لَهَا لِمَ حَجَبْتِيهِ وَ هُوَ لاَ يَرَاكِ فَقَالَتْ ع إِنْ لَمْ يَكُنْ يَرَانِي فَإِنِّي أَرَاهُ وَ هُوَ يَشَمُّ اَلرِّيحَ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنِّي.

شخصی که نابینا بود از حضرت فاطمه اجازه خواست تا به حضور او برود، حضرت فاطمه اجازه داد ولی در طول ملاقات حجاب بر سر داشت. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: چرا حجاب در بر نمودی در حالی که او تو را نمی دید؟ حضرت فاطمه گفت: اگر او مرا نمی بیند، من او را می بینم، و او بوی تن مرا نیز حس می کند. پیامبر فرمود: شهادت می دهم که تو پاره ای از وجود من هستی.

مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص91

خَرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع ذَاتَ لَيْلَةٍ بَعْدَ عَتَمَةٍ وَ هُوَ يَقُولُ هَمْهَمَةً هَمْهَمَةً وَ لَيْلَةً مُظْلِمَةً خَرَجَ عَلَيْكُمُ اَلْإِمَامُ عَلَيْهِ قَمِيصُ آدَمَ وَ فِي يَدِهِ خَاتَمُ سُلَيْمَانَ وَ عَصَا مُوسَى ع .

امام باقر علیه السلام فرمود: شبی بعد از نماز عشا امیر المومنین علیه السلام بیرون رفت و میفرمود همهمه همهمه(صدای مخصوصی است که در سینه بگردد و گرفتگی داشته باشد)و شب تاریک است، امام بر شما در آمده است، پیراهن آدم را پوشیده و انگشتر سلیمان و عصای موسی علیهم السلام را در دست دارد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 231

اَلْمَكْرُ وَ اَلْخَدِيعَةُ فِي اَلنَّارِ .

امام حسن علیه السلام از پدرش امیر مومنان علیه السلام و او از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت نموده که آن حضرت پیوسته می فرمود: نیرنگ و فریب در دوزخ باشند.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 270

لَوْ لاَ أَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ ص يَقُولُ لَوْ لاَأَنَّ اَلْمَكْرَ وَ اَلْخَدِيعَةَ وَ اَلْخِيَانَةَ فِي اَلنَّارِ لَكُنْتُ أَمْكَرَ اَلْعَرَبِ .

امیر مومنان علی علیه السلام فرمود: اگر از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نمی شنیدم که فرمود: «بی گمان جایگاه نیرنگ و فریب و خیانت در دوزخ است»همانا فریبکارترین مردم عرب می شدم.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 271

لَقَدْ عَلِمَ اَلْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ اَلنَّبِيِّ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ لَيْسَ فِيهِمْ رَجُلٌ لَهُ مَنْقَبَةٌ إِلاَّ وَ قَدْ شَرِكْتُهُ فِيهَا وَ فَضَلْتُهُ وَ لِي سَبْعُونَ مَنْقَبَةً لَمْ يَشْرَكْنِي فِيهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ قُلْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَأَخْبِرْنِي بِهِنَّ فَقَالَ ع إِنَّ أَوَّلَ مَنْقَبَةٍ لِي أَنِّي لَمْ أُشْرِكْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ لَمْ أَعْبُدِ اَللاَّتَ وَ اَلْعُزَّى وَ اَلثَّانِيَةُ أَنِّي لَمْ أَشْرَبِ اَلْخَمْرَ قَطُّ وَ اَلثَّالِثَةُ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص اِسْتَوْهَبَنِي عَنْ أَبِي فِي صِبَائِي وَ كُنْتُ أَكِيلَهُ وَ شَرِيبَهُ وَ…

مکحول گوید: امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود: از اصحاب پیغمبر آنان که مطالب را نیکو بخاطر میسپارند میدانند که در میان آنان کسی نیست که دارای منقبتی باشد مگر اینکه من شریک او بوده ام و بر او برتری داشتم ولی هفتاد منقبت مرا است که هیچ یک از آنان را در آن شرکتی نیست. عرض کردم یا امیر المومنین مرا از آن منقبت ها آگاه گردان فرمود: نخستین منقبت که مرا است اینست که یک چشم بهم زدن برای خدا شریک نگرفتم و لات و عزا را نپرستیده ام. دوم اینکه هرگز می نیاشامیده ام. سوم اینکه رسول خدا مرا در کودکی از دامان پدرم برگرفت و من شریک نان و آب آن حضرت و مونس و هم صحبتش بودم. -چهارم اینکه من نخستین کسی هستم که ایمان آوردم و اسلام قبول کردم. پنجم اینکه رسول خدا به من فرمود یا علی تو از من بجای هارون…

الخصال، ج 3، ص 572

إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ اَلْحَلاَلِ وَ اَلْحَرَامِ وَ مِمَّا كَانَ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ حَتَّى عَلِمْتُ عِلْمَ اَلْمَنَايَا وَ اَلْبَلاَيَا وَ فَصْلَ اَلْخِطابِ .

اصبغ بن نباته گوید: از امیر المومنین علیه السلام شنیدم که میفرمود: همانا رسول خدا(ص)هزار باب بمن از حلال و حرام و آنچه شده است تا روز قیامت بیاموخت که از هر بابش هزار باب گشوده میشد (این هزار هزار باب)تا آن پایه که دانش سررسید مرگها و بلاها و مطالب حق را فرا گرفتم.

الخصال، ج 3، ص 642

أَمَرَنَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع بِالْمَسِيرِ إِلَى اَلْمَدَائِنِ مِنَ اَلْكُوفَةِ فَسِرْنَا يَوْمَ اَلْأَحَدِ وَ تَخَلَّفَ عَمْرُو بْنُ حُرَيْثٍ فِي سَبْعَةِ نَفَرٍ فَخَرَجُوا إِلَى مَكَانٍ بِالْحِيرَةِ يُسَمَّى اَلْخَوَرْنَقَ فَقَالُوا نَتَنَزَّهُ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْأَرْبِعَاءِ خَرَجْنَا فَلَحِقْنَا عَلِيّاً ع قَبْلَ أَنْ يُجَمِّعَ فَبَيْنَمَا هُمْ يَتَغَذُّونَ إِذْ خَرَجَ عَلَيْهِمْ ضَبٌّ فَصَادُوهُ فَأَخَذَهُ عَمْرُو بْنُ حُرَيْثٍ فَنَصَبَ كَفَّهُ وَ قَالَ بَايِعُوا هَذَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ فَبَايَعَهُ اَلسَّبْعَةُ وَ عَمْرٌو ثَامِنُهُمْ وَ اِرْتَحَلُوا لَيْلَةَ…

اصبغ بن نباته گوید: امیر المومنین بما دستور فرمود: تا از کوفه بمداین برویم ما روز یک شنبه حرکت کردیم و عمرو بن حریث با هفت نفر با ما نیامدند و بجایی در حیره که نامش خورنق بود رفتند و گفتند در اینجا گردشی میکنیم و چون روز چهارشنبه فرا رسید کوچ میکنیم و پیش از آنکه علی(ع)نماز جمعه بخواند بعلی می پیوندیم در آن میان که آنان غذا میخوردند ناگاه سوسماری پیدا شد آن را شکار کردند عمرو بن حریث دست خود را پیش آورد و گفت باین سوسمار بیعت کنید که امیر المومنین همین است آن هفت نفر بیعت کردند و عمرو هشتمین نفر بود که بیعت نمود و شب چهارشنبه حرکت کردند و روز جمعه بمداین رسیدند و امیر المومنین بخطبه نماز مشغول بود همگی آنان دسته جمعی بدر مسجد رسیدند و چون از در وارد شدند امیر المومنین نگاهی بآنان کرد و…

الخصال، ج 3، ص 644

إِنَّ فِي صَدْرِي هَذَا لَعِلْماً جَمّاً عَلَّمَنِيهِ رَسُولُ اَللَّهِ ص لَوْ أَجِدُ لَهُ حَفَظَةً يَرْعَوْنَهُ حَقَّ رِعَايَتِهِ وَ يَرْوُونَهُ كَمَا يَسْمَعُونَهُ مِنِّي إِذاً لَأَوْدَعْتُهُمْ بَعْضَهُ فَعَلِمَ بِهِ كَثِيراً مِنَ اَلْعِلْمِ إِنَّ اَلْعِلْمَ مِفْتَاحُ كُلِّ بَابٍ وَ كُلُّ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ .

ابی اسحاق سبیعی گوید: از اصحاب امیر المومنین که مورد اعتماد بود شنیدم که گفت شنیدم علی(ع)میفرمود در این سینه من دانش انباشته ای هست که رسول خدا آن را بمن آموخته است و اگر کسانی را می یافتم که حافظ آن باشند و چنانچه شاید آن را رعایت میکردند و بهمان نحو که از من میشنوند باز گو میکردند برخی از آن دانش را بدست آنان می سپردم تا بسیاری از دانش با همان دانسته میشد همانا دانش کلید هر بابی است و هر بابی هزار باب میگشاید.

الخصال، ج 3، ص 645

عَلَّمَنِي رَسُولُ اَللَّهِ ص أَلْفَ بَابٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ .

امام باقر(ع)فرمود: علی(ع)فرمود: رسول خدا مرا هزار باب بیاموخت که هزار باب میگشود.

الخصال، ج 3، ص 647
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه