قال الإمام المهدي عليه السلام

احادیث درباره نماز امام از امام زمان (عج)

امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

كُنْتُ بِمَدِينَةِ اَلْهِنْدِ اَلْمَعْرُوفَةِ بِقِشْمِيرَ اَلدَّاخِلَةِ وَ أَصْحَابٌ لِي يَقْعُدُونَ عَلَى كَرَاسِيَّ عَنْ يَمِينِ اَلْمَلِكِ أَرْبَعُونَ رَجُلاً كُلُّهُمْ يَقْرَأُ اَلْكُتُبَ اَلْأَرْبَعَةَ اَلتَّوْرَاةَ وَ اَلْإِنْجِيلَ وَ اَلزَّبُورَ وَ صُحُفَ إِبْرَاهِيمَ نَقْضِي بَيْنَ اَلنَّاسِ وَ نُفَقِّهُهُمْ فِي دِينِهِمْ وَ نُفْتِيهِمْ فِي حَلاَلِهِمْ وَ حَرَامِهِمْ يَفْزَعُ اَلنَّاسُ إِلَيْنَا اَلْمَلِكُ فَمَنْ دُونَهُ فَتَجَارَيْنَا ذِكْرَ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَقُلْنَا هَذَا اَلنَّبِيُّ اَلْمَذْكُورُ فِي اَلْكُتُبِ قَدْ خَفِيَ عَلَيْنَا أَمْرُهُ وَ يَجِبُ عَلَيْنَا اَلْفَحْصُ عَنْهُ…

ابو سعید غانم هندی گوید: من در یکی از شهرهای هندوستان که بکشمیر داخله معروفست بودم و رفقایی داشتم که کرسی نشین دست راست سلطان بودند، آنها 40 مرد بودند، همگی چهار کتاب معروف: تورات، انجیل، زبور، صحف ابراهیم را مطالعه میکردند، من و آنها میان مردم قضاوت میکردیم و مسایل دینشان را بآنها تعلیم نموده، راجع بحلال و حرامشان فتوی میدادیم و خود سلطان و مردم دیگر، در این امور بما رو می آوردند، روزی نام رسول خدا را مطرح کردیم و گفتیم: این پیغمبری که نامش در کتب است، ما از وضعش اطلاع نداریم، لازمست در این باره جستجو کنیم و دنبالش برویم، همگی رای دادند و توافق کردند که من بیرون روم و در جستجوی این امر باشم، لذا من از کشمیر بیرون آمدم و پول بسیاری همراه داشتم، 12 ماه راه رفتم تا نزدیک کابل رسیدم، مردمی ترک…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 515

كُنْتُ بِبَغْدَادَ فَتَهَيَّأَتْ قَافِلَةٌ لِلْيَمَانِيِّينَ فَأَرَدْتُ اَلْخُرُوجَ مَعَهَا فَكَتَبْتُ أَلْتَمِسُ اَلْإِذْنَ فِي ذَلِكَ فَخَرَجَ لاَ تَخْرُجْ مَعَهُمْ فَلَيْسَ لَكَ فِي اَلْخُرُوجِ مَعَهُمْ خِيَرَةٌ وَ أَقِمْ بِالْكُوفَةِ قَالَ وَ أَقَمْتُ وَ خَرَجَتِ اَلْقَافِلَةُ فَخَرَجَتْ عَلَيْهِمْ حَنْظَلَةُ فَاجْتَاحَتْهُمْ وَ كَتَبْتُ أَسْتَأْذِنُ فِي رُكُوبِ اَلْمَاءِ فَلَمْ يَأْذَنْ لِي فَسَأَلْتُ عَنِ اَلْمَرَاكِبِ اَلَّتِي خَرَجَتْ فِي تِلْكَ اَلسَّنَةِ فِي اَلْبَحْرِ فَمَا سَلِمَ مِنْهَا مَرْكَبٌ خَرَجَ عَلَيْهَا قَوْمٌ مِنَ اَلْهِنْدِ يُقَالُ لَهُمُ اَلْبَوَارِجُ فَقَطَعُوا…

علی بن حسین یمانی گوید: من در بغداد بودم که کاروان یمن آماده حرکت شد، خواستم با آنها حرکت کنم، بحضرت نامه نوشتم که: استدعا دارم اجازه فرمایی، جواب آمد، با آنها مرو که رفتن با آنها برای تو خیر ندارد، در کوفه بمان، من ماندم و کاروان خارج شد، قبیله حنظله بر آنها تاخت و تار و مارشان کرد، باز نامه نوشتم و سفر از راه آب را اجازه خواستم، بمن اجازه نفرمود، من راجع بکشتیهایی که در آن سال از راه دریا رفته بودند پرسیدم، معلوم شد هیچ کدام سالم نرسیده است و جماعتی از دزدان هند که آنها را بوارح گویند بآنها زده و اموالش را برده بودند. من بزیارت سامره رفتم و هنگام غروب نزد در(مقبره امامین علیهما السلام)بودم و با کسی سخن نگفته و بهیچ کس شناسایی نداده بودم، پس از فارغ شدن از زیارت، در مسجد نماز میخواندم که…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 519
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه