فاتَّقُوا اللهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْمْرَ إلَیْنا، فَعَلَیْنا الاْصْدارُ کَما کانَ مِنَّا الاْیراُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّیَ عَنْکُمْ.
از خدا بترسید و تسلیم ما باشید، و امور خود را به ما واگذار کنید، چون وظیفه ما است که شما را بی نیاز و سیراب نمائیم همان طوری که ورود شما بر چشمه معرفت به وسیله ما می باشد؛ و سعی نمائید به دنبال کشف آنچه از شما پنهان شده است نباشید.
شَكَكْتُ عِنْدَ مُضِيِّ أَبِي مُحَمَّدٍ ع وَ اِجْتَمَعَ عِنْدَ أَبِي مَالٌ جَلِيلٌ فَحَمَلَهُ وَ رَكِبَ اَلسَّفِينَةَ وَ خَرَجْتُ مَعَهُ مُشَيِّعاً فَوُعِكَ وَعْكاً شَدِيداً فَقَالَ يَا بُنَيَّ رُدَّنِي فَهُوَ اَلْمَوْتُ وَ قَالَ لِيَ اِتَّقِ اَللَّهَ فِي هَذَا اَلْمَالِ وَ أَوْصَى إِلَيَّ فَمَاتَ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي لَمْ يَكُنْ أَبِي لِيُوصِيَ بِشَيْ ءٍ غَيْرِ صَحِيحٍ أَحْمِلُ هَذَا اَلْمَالَ إِلَى اَلْعِرَاقِ وَ أَكْتَرِي دَاراً عَلَى اَلشَّطِّ وَ لاَ أُخْبِرُ أَحَداً بِشَيْ ءٍ وَ إِنْ وَضَحَ لِي شَيْ ءٌ كَوُضُوحِهِ فِي أَيَّامِ أَبِي مُحَمَّدٍ ع أَنْفَذْتُهُ وَ إِلاَّ قَصَفْتُ بِهِ…
محمد بن ابراهیم بن مهزیار گوید: پس از وفات حضرت ابی محمد علیه السلام(در باره جانشینش) بشک افتادم و نزد پدرم مال بسیاری(از سهم امام علیه السلام)گرد آمده بود، آنها را برداشت و بکشتی نشست، منهم دنبال او رفتم، او را تب سختی گرفت و گفت: پسر جان مرا برگردان که این بیماری مرگست، آنگاه گفت: در باره این اموال از خدا بترس و بمن وصیت نمود و سپس وفات کرد. من با خود گفتم: پدر من کسی نبود که وصیت نادرستی کند. من این اموال را بعراق میبرم و در آنجا خانه یی بالای شط اجاره میکنم و بکسی چیزی نمیگویم، اگر موضوع برایم آشکار شد: چنان که در زمان امام حسن عسکری علیه السلام برایم واضح شد، باو میدهم و گر نه مدتی با آنها خوش میگذرانم. وارد عراق شدم و منزلی بالای شط اجاره کردم، و چند روز آنجا بودم، ناگاه فرستاده یی آمد…
فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الْامْرَ إِلَینا
از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما واگذارید.