قال الإمام الهادي عليه السلام

احادیث درباره ولادت امام رضا از امام هادی (ع)

امام هادی (علیه السلام)

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ حَدَثَ بِآلِ فَرَجٍ حَدَثٌ فَقُلْتُ مَاتَ عُمَرُ فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ حَتَّى أَحْصَيْتُ لَهُ أَرْبَعاً وَ عِشْرِينَ مَرَّةً فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي لَوْ عَلِمْتُ أَنَّ هَذَا يَسُرُّكَ لَجِئْتُ حَافِياً أَعْدُو إِلَيْكَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ أَ وَ لاَ تَدْرِي مَا قَالَ لَعَنَهُ اَللَّهُ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَبِي قَالَ قُلْتُ لاَ قَالَ خَاطَبَهُ فِي شَيْ ءٍ فَقَالَ أَظُنُّكَ سَكْرَانَ فَقَالَ أَبِي اَللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي أَمْسَيْتُ لَكَ صَائِماً فَأَذِقْهُ طَعْمَ اَلْحَرْبِ وَ ذُلَّ اَلْأَسْرِ فَوَ اَللَّهِ إِنْ…

محمد بن سنان گوید: خدمت امام علی النقی علیه السلام رسیدم، فرمود: ای محمد برای آل فرج پیش آمدی شده است؟ گفتم: آری، عمر(بن فرج که والی مدینه بود)وفات کرد، حضرت فرمود، الحمد لله و تا 24 بار شمردم(که این جمله را تکرار کرد)عرضکردم: آقای من؟ اگر میدانستم این خبر شما را مسرور میکند، پا برهنه و دوان خدمت شما می آمدم. فرمود: ای محمد مگر نمیدانی او-که خدایش لعنت کند-بپدرم محمد بن علی چه گفته؟ عرضکردم: نه، فرمود: در باره موضوعی پدرم با او سخن می گفت، او در جواب گفت: بگمانم تو مستی، پدرم فرمود: خدایا اگر تو میدانی که من امروز را برای رضای تو روزه داشتم، مزه غارت شدن و خواری اسارت را باو بچشان، بخدا سوگند که پس از 243 - 3 چند روز پولها و داراییش غارت شد و سپس او را با سیری گرفتند و اینک هم مرده است…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 496

كَانَ اَلْمُتَوَكِّلُ يَقُولُ وَيْحَكُمْ قَدْ أَعْيَانِي أَمْرُ اِبْنِ اَلرِّضَا أَبَى أَنْ يَشْرَبَ مَعِي أَوْ يُنَادِمَنِي أَوْ أَجِدَ مِنْهُ فُرْصَةً فِي هَذَا فَقَالُوا لَهُ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ مِنْهُ فَهَذَا أَخُوهُ مُوسَى قَصَّافٌ عَزَّافٌ يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يَتَعَشَّقُ قَالَ اِبْعَثُوا إِلَيْهِ فَجِيئُوا بِهِ حَتَّى نُمَوِّهَ بِهِ عَلَى اَلنَّاسِ وَ نَقُولَ اِبْنُ اَلرِّضَا فَكَتَبَ إِلَيْهِ وَ أُشْخِصَ مُكَرَّماً وَ تَلَقَّاهُ جَمِيعُ بَنِي هَاشِمٍ وَ اَلْقُوَّادُ وَ اَلنَّاسُ عَلَى أَنَّهُ إِذَا وَافَى أَقْطَعَهُ قَطِيعَةً وَ بَنَى لَهُ فِيهَا وَ حَوَّلَ اَلْخَمَّارِينَ وَ…

یعقوب بن یاسر گوید: متوکل باطرافیانش میگفت: موضوع ابن الرضا(امام هادی علیه السلام) مرا خسته و درمانده کرد. -از میگساری و همنشینی با من سرباز میزند و من نمیتوانم در این باره از او فرصتی بدست آورم(تا او را نزد مردم خفیف و سبک کنم و آلوده و گنهکار نشان دهم)آنها گفتند: اگر باو راه نمییابی، برادرش موسی(مبرقع)هست. او اهل ساز و آواز است، میخورد و می آشامد و عشقبازی میکند، متوکل گفت، دنبالش بفرستید و او را بیاورید تا او را در نظر مردم بجای ابن الرضا جا بزنیم و بگوییم ابن الرضا همین است. آنگاه باو نامه نوشت و با احترام حرکتش داد و تمام بنی هاشم و سرلشکران و مردم باستقبالش رفتند با این شرط که چون بسامره وارد شود، متوکل قطعه زمینی باو واگذارد و برای او در آنجا ساختمان کند و می فروشان و آوازه خوانان را…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 502
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه