قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ اَلْأَبْصارَ َقَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ أَوْهَامُ اَلْقُلُوبِ أَدَقُّ مِنْ أَبْصَارِ اَلْعُيُونِ أَنْتَ قَدْ تُدْرِكُ بِوَهْمِكَ اَلسِّنْدَ وَ اَلْهِنْدَ وَ اَلْبُلْدَانَ اَلَّتِي لَمْ تَدْخُلْهَا وَ لاَ تُدْرِكُهَا بِبَصَرِكَ وَ أَوْهَامُ اَلْقُلُوبِ لاَ تُدْرِكُهُ فَكَيْفَ أَبْصَارُ اَلْعُيُونِ .
ابو هاشم گوید: بحضرت جواد(ع)آیه« / لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار / »را عرض کردم، فرمود: ای ابا هاشم خاطره دلها دقیقتر از بینایی چشمهاست، زیرا تو گاهی با خاطره دلت سند و هند و شهرهایی که بآنها نرفته ای درک میکنی ولی با چشمت درک نمیکنی، خاطره دلها خدا را درک نکنند تا چه رسد ببینایی چشمها.
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ اَلثَّانِي ع فَسَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ اَلرَّبِّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُ أَسْمَاءٌ وَ صِفَاتٌ فِي كِتَابِهِ وَ أَسْمَاؤُهُ وَ صِفَاتُهُ هِيَ هُوَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ لِهَذَا اَلْكَلاَمِ وَجْهَيْنِ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ هِيَ هُوَ أَيْ إِنَّهُ ذُو عَدَدٍ وَ كَثْرَةٍ فَتَعَالَى اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ وَ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ هَذِهِ اَلصِّفَاتُ وَ اَلْأَسْمَاءُ لَمْ تَزَلْ فَإِنَّ لَمْ تَزَلْ مُحْتَمِلٌ مَعْنَيَيْنِ فَإِنْ قُلْتَ لَمْ تَزَلْ عِنْدَهُ فِي عِلْمِهِ وَ هُوَ مُسْتَحِقُّهَا فَنَعَمْ وَ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ لَمْ يَزَلْ تَصْوِيرُهَا وَ…
ابو هاشم گوید خدمت حضرت جواد(ع)بودم که مردی از آن حضرت پرسید و گفت بمن بگویید آیا اسما و صفاتی که در قرآن برای پروردگار هست، آن اسما و صفات، خود پروردگار است حضرت فرمود: سخن تو دو معنی دارد، اگر مقصود تو که گویی اینها خود او هستند اینست که خدا متعدد و متکثر است که خدا برتر از آنست(که متکثر باشد)و اگر مقصودت اینست که این اسما و صفات ازلی(همیشگی) میباشند، ازلی بودن دو معنی دارد: (اول)اگر بگویی خدا همیشه بآنها علم داشته و سزاوار آنها بوده، صحیح است(دوم)و اگر بگویی تصویر آنها و الفبای آنها و حروف مفرده آنها همیشگی بوده، پناه میبرم بخدا که با خدا چیز دیگری در ازل بوده باشد، بلکه خدا بود و مخلوقی نبود، سپس این اسما و صفاترا پدید آورد تا میان او و مخلوقش واسطه باشند و بوسیله آنها بدرگاه خدا تضرع…