قال الإمام الرضاء عليه السلام

احادیث درباره آبرو داری از امام رضا (ع)

امام رضا (علیه السلام)

كَتَبَ رَجُلٌ مِنْ تُجَّارِ فَارِسَ مِنْ بَعْضِ مَوَالِي أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع يَسْأَلُهُ اَلْإِذْنَ فِي اَلْخُمُسِ فَكَتَبَ إِلَيْهِ بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ ِنَّ اَللَّهَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ ضَمِنَ عَلَى اَلْعَمَلِ اَلثَّوَابَ وَ عَلَى اَلضِّيقِ اَلْهَمَّ لاَ يَحِلُّ مَالٌ إِلاَّ مِنْ وَجْهٍ أَحَلَّهُ اَللَّهُ وَ إِنَّ اَلْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِينِنَا وَ عَلَى عِيَالاَتِنَا وَ عَلَى مَوَالِينَا وَ مَا نَبْذُلُهُ وَ نَشْتَرِي مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ نَخَافُ سَطْوَتَهُ فَلاَ تَزْوُوهُ عَنَّا وَ لاَ تَحْرِمُوا أَنْفُسَكُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَيْهِ فَإِنَّ…

یکی از تجار فارس که از پیروان امام رضا علیه السلام بود، بآن حضرت نامه نوشت و در باره خمس اجازه خواست. حضرت باو نوشت: / بسم الله الرحمن الرحیم / همانا خدا وسعت دهنده و کریم است، در مورد عمل و کار ضامن ثوابست و در تنگی ضامن غم و اندوه در مورد مخالفت ضامن کیفر و مجازات هیچ مالی حلال نیست جز از راهیکه خدا آن را حلال کرده و خمس موجب کمک ماست بر دین ما و عیالات ما و پیروان ما و آنچه میبخشیم و آبرویی که میخریم از کسانی که از قهر و زورش میترسیم، (مانند پولهایی که برای حفظ آبروی خود بغیر مستحقین میدهیم)پس آن را از ما دریغ ندارید و تا میتوانید خود را از دعای ما محروم نکنید. زیرا دادن خمس کلید روزی شما و مایه پاک شدن گناهان شماست و چیزیست که برای روز بیچارگی خود آماده میکنید. و مسلمان کسی است که بعهدی…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 547

وَلَمَّا جَعَلَ المَأْمُونُ إلَی عَلِی بْنِ مُوسَی الرِّضَا علیهما السلام وِلَایةَ العَهْدِ دَخَلَ عَلَیهِ آذَنَهُ وَ قَالَ انَّ قَوْماً بِالْبَابِ یسْتَأْذِنُونَ عَلَیک یقُولُونَ: نَحْنُ شِیعَةُ عَلِی علیه السلام... إنَّمَا شِیعَتُهُ الحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ أبُوذَرُ وَ سُلْمَانُ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أبِی بَکرٍ الَّذِینَ لَمْ یخَالِفُوا شَیئاً مِنْ أوَامِرِهِ... فَلَوْقُلْتُمْ إنَّکمْ مُوَالُوهُ وَ مُحِبُّوهُ وَ المُوَالُونَ لِأوْلِیائِهِ وَ الْمُعَادُونَ لأعْدَائِهِ لَمْ أُنْکرْهُ مِنْ قَوْلِکمْ...

هنگامی که مأمون ولایت عهدی را بر عهده امام رضا علیه السلام قرار داد، خادم آن حضرت بر ایشان داخل شده و اجازه گرفته و عرض کرد: جمعی از مردم در پشت در اجازه ملاقات می خواهند و می گویند ما شیعه علی علیه السلام هستیم... (امام به آنان اجازه ملاقات ندادند؛ روز دوّم، سوّم و تا دو ماه پشت سر هم هر روز آمدند و در این مدّت حضرت اجازه ملاقات ندادند، روز آخر که شد آنها به خادم گفتند به امام بگو اگر ما به دیار خود برگردیم و بگویند دو ماه در طوس بودید آیا حضرت را زیارت کردید یا نه، اگر بگوییم اجازه ملاقات ندادند، دیگر آبرو نخواهیم داشت، خادم گفته آنان را به حضرت عرض کرد و حضرت اجازه ملاقات دادند. بعد از ورود، حضرت به آنها اجازه جلوس ندادند، آنها عرض کردند: ای پسر رسول خدا ما چه کرده ایم که شما با ما چنین…

  1. بحار الأنوار، ج 65، ص 157.
  2. به علّت طولانی بودن متن روایت از بیان کامل متن حدیث و ترجمه آن خودداری شده و مضمون آن بطور فشرده نقل می‏گردد.
آیت الله مکارم شیرازی؛ مشکات هدایت، ص: 40
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه