وَ سُئِلَ عَنِ اَلْقَائِمِ فَقَالَ لاَ يُرَى جِسْمُهُ وَ لاَ يُسَمَّى اِسْمُهُ .
ریان بن صلت گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که چون راجع بقایم سوال شد، فرمود: شخصش دیده نشود و نامش برده نشود.
امام رضا (علیه السلام)
وَ سُئِلَ عَنِ اَلْقَائِمِ فَقَالَ لاَ يُرَى جِسْمُهُ وَ لاَ يُسَمَّى اِسْمُهُ .
ریان بن صلت گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که چون راجع بقایم سوال شد، فرمود: شخصش دیده نشود و نامش برده نشود.
قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع إِنِّي أَرْجُو أَنْ تَكُونَ صَاحِبَ هَذَا اَلْأَمْرِ وَ أَنْ يَسُوقَهُ اَللَّهُ إِلَيْكَ بِغَيْرِ سَيْفٍ فَقَدْ بُويِعَ لَكَ وَ ضُرِبَتِ اَلدَّرَاهِمُ بِاسْمِكَ فَقَالَ مَا مِنَّا أَحَدٌ اِخْتَلَفَتْ إِلَيْهِ اَلْكُتُبُ وَ أُشِيرَ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ وَ سُئِلَ عَنِ اَلْمَسَائِلِ وَ حُمِلَتْ إِلَيْهِ اَلْأَمْوَالُ إِلاَّ اُغْتِيلَ أَوْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ حَتَّى يَبْعَثَ اَللَّهُ لِهَذَا اَلْأَمْرِ غُلاَماً مِنَّا خَفِيَّ اَلْوِلاَدَةِ وَ اَلْمَنْشَإِ غَيْرَ خَفِيٍّ فِي نَسَبِهِ .
ایوب بن نوح گوید بحضرت رضا علیه السلام عرضکردم: من امیدوارم که شما صاحب الامر باشید، و خدا امر امامت را بدون شمشیر و خونریزی بشما رساند، زیرا برای شما(بولایت عهدی مامون) بیعت گرفته شده و بنام شما سکه زده اند، حضرت فرمود: هیچ کس از ما خاندان نیست که مکاتبات داشته باشد و با انگشت بسویش اشاره کنند و از او مساله بپرسند و اموال برایش برند، جز اینکه یا ترور شود و یا در بستر خود بمیرد(یا با شمشیر کشته شود و یا با زهر)تا زمانی که خدا برای این امر(امامت) کودکی را از ما خاندان مبعوث کند که ولادت و وطن او نهانست ولی نسبت و دودمانش نهان نیست.
دَخَلْتُ عَلَى اَلرِّضَا ع وَ أَنَا يَوْمَئِذٍ وَاقِفٌ وَ قَدْ كَانَ أَبِي سَأَلَ أَبَاهُ عَنْ سَبْعِ مَسَائِلَ فَأَجَابَهُ فِي سِتٍّ وَ أَمْسَكَ عَنِ اَلسَّابِعَةِ فَقُلْتُ وَ اَللَّهِ لَأَسْأَلَنَّهُ عَمَّا سَأَلَ أَبِي أَبَاهُ فَإِنْ أَجَابَ بِمِثْلِ جَوَابِ أَبِيهِ كَانَتْ دَلاَلَةً فَسَأَلْتُهُ فَأَجَابَ بِمِثْلِ جَوَابِ أَبِيهِ أَبِي فِي اَلْمَسَائِلِ اَلسِّتِّ فَلَمْ يَزِدْ فِي اَلْجَوَابِ وَاواً وَ لاَ يَاءً وَ أَمْسَكَ عَنِ اَلسَّابِعَةِ وَ قَدْ كَانَ أَبِي قَالَ لِأَبِيهِ إِنِّي أَحْتَجُّ عَلَيْكَ عِنْدَ اَللَّهِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ أَنَّكَ زَعَمْتَ أَنَّ عَبْدَ اَللَّهِ لَمْ يَكُنْ…
حسین بن عمر بن یزید گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدم و در آن زمان واقفی مذهب بودم (امامت آن حضرت را قبول نداشتم)و همانا پدر من از پدر او هفت مساله پرسیده بود که شش تای آن را جواب گفته و هفتمینش را پاسخ نگفته بود، من گفتم: بخدا که آنچه را پدرم از پدرش پرسیده، من از او میپرسم اگر مانند پدرش جواب گفت، دلیل بر امامت اوست، پس من پرسیدم و او هم آن شش مساله را مانند جواب پدرش بپدرم پاسخ گفت، و در مقام جواب حتی حرف«واو»و«یایی»هم زیاد نکرد و از هفتمینش خودداری کرد، و پدرم بپدر او گفته بود: من روز قیامت نزد خدا علیه شما احتجاج میکنم، برای اینکه عقیده داری عبد الله(برادر بزرگترت)امام نیست حضرت دست بگردنش نهاد و فرمود: آری نزد خدای عز و جل بر این مطلب علیه من احتجاج کن، هر گناهی داشت بگردن من باشد…
دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ يَكُونُ إِمَامَانِ قَالَ لاَ إِلاَّ وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ فَقُلْتُ لَهُ هُوَ ذَا أَنْتَ لَيْسَ لَكَ صَامِتٌ وَ لَمْ يَكُنْ وُلِدَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ بَعْدُ فَقَالَ لِي وَ اَللَّهِ لَيَجْعَلَنَّ اَللَّهُ مِنِّي مَا يُثْبِتُ بِهِ اَلْحَقَّ وَ أَهْلَهُ وَ يَمْحَقُ بِهِ اَلْبَاطِلَ وَ أَهْلَهُ فَوُلِدَ لَهُ بَعْدَ سَنَةٍ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقِيلَ لاِبْنِ قِيَامَا أَ لاَ تُقْنِعُكَ هَذِهِ اَلْآيَةُ فَقَالَ أَمَا وَ اَللَّهِ إِنَّهَا لآَيَةٌ عَظِيمَةٌ وَ لَكِنْ كَيْفَ أَصْنَعُ بِمَا قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي اِبْنِهِ .
ابن قیامای واسطی که از واقفیه بوده گوید: خدمت علی بن موسی الرضا علیهما السلام رسیدم و عرضکردم ممکن است دو امام(در یکزمان)بوده باشد؟ فرمود: نه، مگر اینکه یکی از آن دو ساکت باشد، عرضکردم اینک شما هستید که امام ساکت همراه ندارید-و در آن زمان هنوز ابو جعفر(محمد تقی علیه السلام)برایش متولد نشده بود-بمن فرمود: بخدا: که خدا از من فرزندی بوجود آورد که حق را با اهلش بوسیله او پا بر جا کند و باطل را با اهلش بوسیله او از میان ببرد، بعد از یک سال دیگر ابو جعفر علیه السلام متولد شد، پس بابن قیاما گفتند: آیا این آیت و معجزه ترا کافی نیست؟ او گفت: بخدا که این آیت بزرگی است ولی چه کنم با آنچه امام صادق علیه السلام در باره پسرش فرموده است؟ .
كُنْتُ وَاقِفاً وَ حَجَجْتُ عَلَى تِلْكَ اَلْحَالِ فَلَمَّا صِرْتُ بِمَكَّةَ خَلَجَ فِي صَدْرِي شَيْ ءٌ فَتَعَلَّقْتُ بِالْمُلْتَزَمِ ثُمَّ قُلْتُ اَللَّهُمَّ قَدْ عَلِمْتَ طَلِبَتِي وَ إِرَادَتِي فَأَرْشِدْنِي إِلَى خَيْرِ اَلْأَدْيَانِ فَوَقَعَ فِي نَفْسِي أَنْ آتِيَ اَلرِّضَا ع فَأَتَيْتُ اَلْمَدِينَةَ فَوَقَفْتُ بِبَابِهِ وَ قُلْتُ لِلْغُلاَمِ قُلْ لِمَوْلاَكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلْعِرَاقِ بِالْبَابِ قَالَ فَسَمِعْتُ نِدَاءَهُ وَ هُوَ يَقُولُ اُدْخُلْ يَا عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ اَلْمُغِيرَةِ اُدْخُلْ يَا عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ اَلْمُغِيرَةِ فَدَخَلْتُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ قَالَ لِي قَدْ…
عبد الله بن مغیره گوید: من واقفی مذهب بودم که بحج رفتم، چون بمکه رسیدم، شکی در دلم(راجع بمذهبم)خلجان کرد، خودم را بملتزم(دیوار مقابل در خانه کعبه که مستحب است سینه و شکم را بآنجا چسبانیده و دعا کنند)چسبانیدم و گفتم: بار خدایا تو خواست و اراده مرا میدانی، مرا ببهترین دینها هدایت کن، پس در دلم افتاد که خدمت حضرت رضا علیه السلام بروم. بمدینه آمدم و در خانه حضرت ایستادم و بغلامش گفتم: بآقایت بگو، مردی از اهل عراق بر در خانه است، آنگاه صدای حضرت را شنیدم که میفرمود: بفرما ای عبد الله بن مغیره بفرما ای عبد الله بن مغیره، چون مرا دید فرمود: خدا دعایت را اجابت کرد و بدین خودش هدایتت فرمود: من عرض کردم: گواهی دهم که تویی حجت خدا و امین او بر خلقش.
الم أَ حَسِبَ اَلنّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ ُمَّ قَالَ لِي مَا اَلْفِتْنَةُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ اَلَّذِي عِنْدَنَا اَلْفِتْنَةُ فِي اَلدِّينِ فَقَالَ يُفْتَنُونَ كَمَا يُفْتَنُ اَلذَّهَبُ ثُمَّ قَالَ يُخْلَصُونَ كَمَا يُخْلَصُ اَلذَّهَبُ .
معمر بن خلاد گوید: شنیدم حضرت ابو الحسن علیه السلام میفرمود: / «الم» / مگر مردم پنداشته اند بصرف اینکه گویند ایمان داریم رها شوند و امتحان نشوند؟ -اول سوره عنکبوت-»سپس بمن فرمود فتنه(امتحان)چیست؟ عرضکردم: قربانت گردم: آنچه ما میدانیم امتحان در دین است، حضرت فرمود: امتحان میشوند، چنان که طلا امتحان می شود، و باز فرمود: خالص و پاک میشوند، چنان که طلا پاک می شود.
فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اِتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اَللّهِ َالَ يَعْنِي مَنِ اِتَّخَذَ دِينَهُ رَأْيَهُ بِغَيْرِ إِمَامٍ مِنْ أَئِمَّةِ اَلْهُدَى.
ابن ابی نصر گوید: حضرت ابو الحسن علیه السلام در باره قول خدای عز و جل«گمراه تر از آنکه هوس خویش را بدون هدایت خدا پیروی کند کیست؟ -50 سوره 28-»فرمود: یعنی کسی که رایش دینش باشد بدون امامی از ایمه هدی. (یعنی امامی را که خدا رهبر و هادی او قرار داده رها کند و طبق رای و سلیقه خویش برای خود امامی بتراشد و در اصول و فروع دین بقیاس و استحسان و نظرات شخصی خویش اکتفا کند).
إِنَّ عَلِيَّ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ اِمْرَأَتَهُ وَ بَنِيهِ مِنْ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ ثُمَّ قَالَ مَنْ عَرَفَ هَذَا اَلْأَمْرَ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ ع لَمْ يَكُنْ كَالنَّاسِ .
سلیمان بن جعفر گوید: شنیدم حضرت رضا میفرمود: همانا علی بن عبد الله بن حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام و همسر و پسرانش اهل بهشتند. سپس فرمود: هر کس از اولاد علی و فاطمه علیهما السلام عارف باین امر(امامت)باشد، مانند مردم دیگر نیست.
سَأَلْتُ اَلرِّضَا ع قُلْتُ لَهُ اَلْجَاحِدُ مِنْكُمْ وَ مِنْ غَيْرِكُمْ سَوَاءٌ فَقَالَ اَلْجَاحِدُ مِنَّا لَهُ ذَنْبَانِ وَ اَلْمُحْسِنُ لَهُ حَسَنَتَانِ .
ابن ابی نصر گوید: بحضرت رضا علیه السلام عرضکردم: آنکه جاحد(امر امامت)باشد از خاندان شما با دیگران برابر است؟ فرمود: برای جاحد از خاندان ما دو گناه و برای نیکوکار دو ثوابست.
قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ عَرَفْتَ اِنْقِطَاعِي إِلَى أَبِيكَ ثُمَّ إِلَيْكَ ثُمَّ حَلَفْتُ لَهُ وَ حَقِّ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ حَقِّ فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ حَتَّى اِنْتَهَيْتُ إِلَيْهِ بِأَنَّهُ لاَ يَخْرُجُ مِنِّي مَا تُخْبِرُنِي بِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنَ اَلنَّاسِ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ أَبِيهِ أَ حَيٌّ هُوَ أَوْ مَيِّتٌ فَقَالَ قَدْ وَ اَللَّهِ مَاتَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَرْوُونَ أَنَّ فِيهِ سُنَّةَ أَرْبَعَةِ أَنْبِيَاءَ قَالَ قَدْ وَ اَللَّهِ اَلَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ هَلَكَ قُلْتُ هَلاَكَ غَيْبَةٍ أَوْ هَلاَكَ مَوْتٍ قَالَ هَلاَكَ مَوْتٍ فَقُلْتُ…
ابو جریر قمی گوید: بحضرت ابو الحسن(امام رضا)علیه السلام عرضکردم: قربانت: شما دانسته اید که من از همه بریده و تنها بپدرت و سپس بخودت گرویده ایم، آنگاه برایش سوگند یاد کردم و گفتم: -بحق رسول خدا صلی الله علیه و آله و حق فلان و فلان(علی و حسن و حسین)تا بخودش رسیدم-که آنچه بمن خبر دهی باحدی از مردم نمیگویم و از او در باره پدرش پرسیدم که آیا زنده است یا وفات کرده؟ فرمود: بخدا وفات کرده است، عرضکردم: قربانت، شیعیان شما روایت میکنند که سنت چهار پیغمبر در باره اوست. فرمود: سوگند بخدایی که جز او شایسته پرستشی نیست، پدرم هلاک یافت، عرضکردم: هلاک غیبت یا هلاک مرگ؟ فرمود: هلاک مرگ، عرضکردم: شاید از من تقیه میکنی؟ فرمود: سبحان الله عرضکردم: بشما وصیت کرده است؟ فرمود: آری، عرضکردم: کسی را با شما در وصیت…
قُلْتُ لِلرِّضَا ع إِنَّ رَجُلاً عَنَى أَخَاكَ إِبْرَاهِيمَ فَذَكَرَ لَهُ أَنَّ أَبَاكَ فِي اَلْحَيَاةِ وَ أَنَّكَ تَعْلَمُ مِنْ ذَلِكَ مَا يَعْلَمُ فَقَالَ سُبْحَانَ اَللَّهِ يَمُوتُ رَسُولُ اَللَّهِ ص وَ لاَ يَمُوتُ مُوسَى ع قَدْ وَ اَللَّهِ مَضَى كَمَا مَضَى رَسُولُ اَللَّهِ ص وَ لَكِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَزَلْ مُنْذُ قَبَضَ نَبِيَّهُ ص هَلُمَّ جَرّاً يَمُنُّ بِهَذَا اَلدِّينِ عَلَى أَوْلاَدِ اَلْأَعَاجِمِ وَ يَصْرِفُهُ عَنْ قَرَابَةِ نَبِيِّهِ ص هَلُمَّ جَرّاً فَيُعْطِي هَؤُلاَءِ وَ يَمْنَعُ هَؤُلاَءِ لَقَدْ قَضَيْتُ عَنْهُ فِي هِلاَلِ ذِي اَلْحِجَّةِ أَلْفَ دِينَارٍ…
علی بن اسباط گوید: بامام رضا علیه السلام عرضکردم، مردی بسوی برادرت ابراهیم متوجه شده او را گول زده و باو گفته پدرت زنده است و شما هم آنچه را او میداند، میدانید(شما هم پدر خود را زنده میدانید)فرمود: سبحان الله رسول خدا صلی الله علیه و آله میمیرد و موسی نمیمیرد؟ بخدا محققا موسی درگذشت، چنانچه رسول خدا صلی الله علیه و آله درگذشت، و لکن خدای تبارک و تعالی از زمانی که پیغمبرش صلی الله علیه و آله را قبض روح فرموده-بیا و بکش-تا همیشه، این دین را بعجم زادگان میبخشد و منت میگذارد و از خویشان پیغمبرش صلی الله علیه و آله باز میدارد، همواره بعجم زادگان عطا میکنند و از خویشان پیغمبرش باز می دارد. من در اول ماه ذی الحجه بعد از آنکه ابراهیم(بواسطه نداشتن مخارج)حاضر شده بود زنانش را طلاق دهد و بندگانش را…
قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ ع إِنَّهُمْ رَوَوْا عَنْكَ فِي مَوْتِ أَبِي اَلْحَسَنِ ع أَنَّ رَجُلاً قَالَ لَكَ عَلِمْتَ ذَلِكَ بِقَوْلِ سَعِيدٍ فَقَالَ جَاءَ سَعِيدٌ بَعْدَ مَا عَلِمْتُ بِهِ قَبْلَ مَجِيئِهِ قَالَ وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ طَلَّقْتُ أُمَّ فَرْوَةَ بِنْتَ إِسْحَاقَ فِي رَجَبٍ بَعْدَ مَوْتِ أَبِي اَلْحَسَنِ بِيَوْمٍ قُلْتُ طَلَّقْتَهَا وَ قَدْ عَلِمْتَ بِمَوْتِ أَبِي اَلْحَسَنِ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ قَبْلَ أَنْ يَقْدَمَ عَلَيْكَ سَعِيدٌ قَالَ نَعَمْ .
وشا گوید: بحضرت رضا علیه السلام عرضکردم: مردم(واقفیه)از شما روایت کنند که وفات حضرت ابو الحسن(موسی بن جعفر)علیه السلام را مردی بشما گفته و شما آن را از گفته سعید دانسته اید(و بقول یک نفر که مرگ امام ثابت نمیشود)فرمود: سعید آمد ولی من پیش از آمدن او میدانستم. وشا گوید: و شنیدم که میفرمود: من ام فروه دختر اسحاق را در ماه رجب یک روز بعد از وفات حضرت ابو الحسن(پدرم)علیه السلام طلاق دادم، عرضکردم: وقتی طلاق دادید که میدانستید ابو الحسن وفات کرده است؟ فرمود: آری، عرضکردم: پیش از اینکه سعید نزد شما آید؟ فرمود: آری.