قال الإمام الکاظم عليه السلام:
قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى ع جُعِلْتُ فِدَاكَ فُقِّهْنَا فِي اَلدِّينِ وَ أَغْنَانَا اَللَّهُ بِكُمْ عَنِ اَلنَّاسِ حَتَّى إِنَّ اَلْجَمَاعَةَ مِنَّا لَتَكُونُ فِي اَلْمَجْلِسِ مَا يَسْأَلُ رَجُلٌ صَاحِبَهُ تَحْضُرُهُ اَلْمَسْأَلَةُ وَ يَحْضُرُهُ جَوَابُهَا فِيمَا مَنَّ اَللَّهُ عَلَيْنَا بِكُمْ فَرُبَّمَا وَرَدَ عَلَيْنَا اَلشَّيْ ءُ لَمْ يَأْتِنَا فِيهِ عَنْكَ وَ لاَ عَنْ آبَائِكَ شَيْ ءٌ فَنَظَرْنَا إِلَى أَحْسَنِ مَا يَحْضُرُنَا وَ أَوْفَقِ اَلْأَشْيَاءِ لِمَا جَاءَنَا عَنْكُمْ فَنَأْخُذُ بِهِ فَقَالَ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ فِي ذَلِكَ وَ اَللَّهِ هَلَكَ مَنْ هَلَكَ يَا اِبْنَ حَكِيمٍ قَالَ ثُمَّ قَالَ لَعَنَ اَللَّهُ أَبَا حَنِيفَةَ كَانَ يَقُولُ قَالَ عَلِيٌّ وَ قُلْتُ: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ حَكِيمٍ لِهِشَامِ بْنِ اَلْحَكَمِ وَ اَللَّهِ مَا أَرَدْتُ إِلاَّ أَنْ يُرَخِّصَ لِي فِي اَلْقِيَاسِ .
محمد بن حکیم گوید: بحضرت ابو الحسن علیه السلام عرض کردم: قربانت مادر دین دانشمند شدیم و از برکت شما خدا ما را از مردم بی نیاز کرد تا آنجا که جمعی از ما در مجلسی باشیم: کسی از رفیقش چیزی نپرسد چون آن مساله و جوابش را در خاطر دارد بواسطه منتی که خدا از برکت شما بر ما نهاده، اما گاهی مطلبی برای ما پیش می آید که از شما و پدرانت در باره آن سخنی بما نرسیده است پس ما به بهترین وجهی که در نظر داریم توجه میکنیم و راهی را که با اخبار از شما رسیده موافقتر است انتخاب میکنیم. فرمود: چه دور است، چه دور است این راه از حقیقت، بخدا هر که هلاک شد از همین راه هلاک شد ای پسر حکیم سپس فرمود: خدا لعنت کند ابو حنیفه را که میگفت: علی چنان گفت و من چنین گویم. ابن حکیم بهشام گفت بخدا من از این سخن مقصودی نداشتم جز اینکه مرا بقیاس اجازه دهد.