حدیث امام زمان (عج) درباره میلاد حضرت مهدی

میلاد حضرت مهدی
شماره ۲۴۴۷ امام زمان (عج)

قال الإمام المهدي عليه السلام:

كَانَ رَجُلٌ مِنْ نُدَمَاءِ روزحسنى وَ آخَرُ مَعَهُ فَقَالَ لَهُ هُوَ ذَا يَجْبِي اَلْأَمْوَالَ وَ لَهُ وُكَلاَءُ وَ سَمَّوْا جَمِيعَ اَلْوُكَلاَءِ فِي اَلنَّوَاحِي وَ أُنْهِيَ ذَلِكَ إِلَى عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ اَلْوَزِيرِ فَهَمَّ اَلْوَزِيرُ بِالْقَبْضِ عَلَيْهِمْ فَقَالَ اَلسُّلْطَانُ اُطْلُبُوا أَيْنَ هَذَا اَلرَّجُلُ فَإِنَّ هَذَا أَمْرٌ غَلِيظٌ فَقَالَ عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ سُلَيْمَانَ نَقْبِضُ عَلَى اَلْوُكَلاَءِ فَقَالَ اَلسُّلْطَانُ لاَ وَ لَكِنْ دُسُّوا لَهُمْ قَوْماً لاَ يُعْرَفُونَ بِالْأَمْوَالِ فَمَنْ قَبَضَ مِنْهُمْ شَيْئاً قُبِضَ عَلَيْهِ قَالَ فَخَرَجَ بِأَنْ يَتَقَدَّمَ إِلَى جَمِيعِ اَلْوُكَلاَءِ أَنْ لاَ يَأْخُذُوا مِنْ أَحَدٍ شَيْئاً وَ أَنْ يَمْتَنِعُوا مِنْ ذَلِكَ وَ يَتَجَاهَلُوا اَلْأَمْرَ فَانْدَسَّ لِمُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ رَجُلٌ لاَ يَعْرِفُهُ وَ خَلاَ بِهِ فَقَالَ مَعِي مَالٌ أُرِيدُ أَنْ أُوصِلَهُ فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدٌ غَلِطْتَ أَنَا لاَ أَعْرِفُ مِنْ هَذَا شَيْئاً فَلَمْ يَزَلْ يَتَلَطَّفُهُ وَ مُحَمَّدٌ يَتَجَاهَلُ عَلَيْهِ وَ بَثُّوا اَلْجَوَاسِيسَ وَ اِمْتَنَعَ اَلْوُكَلاَءُ كُلُّهُمْ لِمَا كَانَ تَقَدَّمَ إِلَيْهِمْ .

حسین بن حسن علوی گوید: مردی از ندیمان روز حسنی و مرد دیگری که همراه او بود باو گفت: اینک او(یعنی حضرت صاحب الزمان علیه السلام)اموال مردم را(بعنوان سهم امام علیه السلام) جمع میکند و وکلایی دارد و وکلا آن حضرت را که در اطراف پراکنده بودند نام بردند، این خبر بگوش عبید الله بن سلیمان وزیر رسید، وزیر همت گماشت که وکلا را بگیرد، سلطان گفت: جستجو کنید و نه بینید خود این مرد کجاست، زیرا این کار سختی است. عبید الله بن سلیمان گفت: وکلا را میگیریم. سلیمان گفت: نه، بلکه اشخاصی را که نمیشناسند بعنوان جاسوس با پول نزد آنها میفرستیم، هر کس از آنها پولی قبول کرد، او را میگیریم. از حضرت نامه رسید که بهمه وکلا دستور داده شود: از هیچ کس چیزی نگیرند و از گرفتن سهم امام خودداری نمایند و خود را بنادانی زنند، مردی ناشناس بعنوان جاسوسی نزد محمد بن احمد آمد و در خلوت باو گفت: مالی همراه دارم که میخواهم آن را برسانم، محمد گفت: اشتباه کردی، من از این موضوع خبری ندارم، او همواره مهربانی و حیله گری میکرد و محمد خود را بنادانی میزد، و نیز آنها جاسوسها را در اطراف منتشر کردند و وکلا از گرفتن خودداری میکردند بواسطه دستوری که بآنها رسیده بود.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه