حدیث امام صادق (ع) درباره نصیحت امام مسلمین

نصیحت امام مسلمین
شماره ۱۸۴۵۱ امام صادق (ع)

قال الإمام الصادق عليه السلام:

قَالَ سُفْيَانُ اَلثَّوْرِيُّ اِذْهَبْ بِنَا إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ فَذَهَبْتُ مَعَهُ إِلَيْهِ فَوَجَدْنَاهُ قَدْ رَكِبَ دَابَّتَهُ فَقَالَ لَهُ سُفْيَانُ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ حَدِّثْنَا بِحَدِيثِ خُطْبَةِ رَسُولِ اَللَّهِ ص فِي مَسْجِدِ اَلْخَيْفِ قَالَ دَعْنِي حَتَّى أَذْهَبَ فِي حَاجَتِي فَإِنِّي قَدْ رَكِبْتُ فَإِذَا جِئْتُ حَدَّثْتُكَ فَقَالَ أَسْأَلُكَ بِقَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص لَمَّا حَدَّثْتَنِي قَالَ فَنَزَلَ فَقَالَ لَهُ سُفْيَانُ مُرْ لِي بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ حَتَّى أُثْبِتَهُ فَدَعَا بِهِ ثُمَّ قَالَ اُكْتُبْ بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ خُطْبَةُ رَسُولِ اَللَّهِ ص فِي مَسْجِدِ اَلْخَيْفِ نَضَّرَ اَللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ تَبْلُغْهُ يَا أَيُّهَا اَلنَّاسُ لِيُبَلِّغِ اَلشَّاهِدُ اَلْغَائِبَ فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ لَيْسَ بِفَقِيهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ ثَلاَثٌ لاَ يُغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ اِمْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلاَصُ اَلْعَمَلِ لِلَّهِ وَ اَلنَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اَللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِيطَةٌ مِنْ وَرَائِهِمْ اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ تَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ يَدٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ يَسْعَى بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ فَكَتَبَهُ سُفْيَانُ ثُمَّ عَرَضَهُ عَلَيْهِ وَ رَكِبَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ جِئْتُ أَنَا وَ سُفْيَانُ فَلَمَّا كُنَّا فِي بَعْضِ اَلطَّرِيقِ قَالَ لِي كَمَا أَنْتَ حَتَّى أَنْظُرَ فِي هَذَا اَلْحَدِيثِ فَقُلْتُ لَهُ قَدْ وَ اَللَّهِ أَلْزَمَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ رَقَبَتَكَ شَيْئاً لاَ يَذْهَبُ مِنْ رَقَبَتِكَ أَبَداً فَقَالَ وَ أَيُّ شَيْ ءٍ ذَلِكَ فَقُلْتُ لَهُ ثَلاَثٌ لاَ يُغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ اِمْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلاَصُ اَلْعَمَلِ لِلَّهِ قَدْ عَرَفْنَاهُ وَ اَلنَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ اَلْمُسْلِمِينَ مَنْ هَؤُلاَءِ اَلْأَئِمَّةُ اَلَّذِينَ يَجِبُ عَلَيْنَا نَصِيحَتُهُمْ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ وَ يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ وَ مَرْوَانُ بْنُ اَلْحَكَمِ وَ كُلُّ مَنْ لاَ تَجُوزُ شَهَادَتُهُ عِنْدَنَا وَ لاَ تَجُوزُ اَلصَّلاَةُ خَلْفَهُمْ وَ قَوْلُهُ وَ اَللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ فَأَيُّ اَلْجَمَاعَةِ مُرْجِئٌ يَقُولُ مَنْ لَمْ يُصَلِّ وَ لَمْ يَصُمْ وَ لَمْ يَغْتَسِلْ مِنْ جَنَابَةٍ وَ هَدَمَ اَلْكَعْبَةَ وَ نَكَحَ أُمَّهُ فَهُوَ عَلَى إِيمَانِ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ أَوْ قَدَرِيٌّ يَقُولُ لاَ يَكُونُ مَا شَاءَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَكُونُ مَا شَاءَ إِبْلِيسُ أَوْ حَرُورِيٌّ يَتَبَرَّأُ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ شَهِدَ عَلَيْهِ بِالْكُفْرِ أَوْ جَهْمِيٌّ يَقُولُ إِنَّمَا هِيَ مَعْرِفَةُ اَللَّهِ وَحْدَهُ لَيْسَ اَلْإِيمَانُ شَيْ ءٌ غَيْرُهَا قَالَ وَيْحَكَ وَ أَيَّ شَيْ ءٍ يَقُولُونَ فَقُلْتُ يَقُولُونَ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع وَ اَللَّهِ اَلْإِمَامُ اَلَّذِي يَجِبُ عَلَيْنَا نَصِيحَتُهُ وَ لُزُومُ جَمَاعَتِهِمْ أَهْلُ بَيْتِهِ قَالَ فَأَخَذَ اَلْكِتَابَ فَخَرَقَهُ ثُمَّ قَالَ لاَ تُخْبِرْ بِهَا أَحَداً .

سفیان ثوری بمردی قرشی از اهل مکه گفت: ما را نزد جعفر بن محمد(امام صادق علیه السلام) ببر -آن مرد گوید: او را خدمتش بردم هنگامی که آن حضرت بر مرکب خویش سوار شده بود. سفیان باو عرضکرد: ای ابا عبد الله حدیث سخنرانی پیغمبر صلی الله علیه و آله را در مسجد خیف برای ما باز گو، فرمود: اکنون که سوار شده ام، بگذار دنبال کارم بروم، وقتی آمدم برایت میگویم، عرضکرد: تقاضا میکنم بحق قرابتی که با پیغمبر صلی الله علیه و آله داری، برایم بازگو، حضرت پیاده شد، سفیان عرضکرد: امر بفرمایید برایم دوات و کاغذی بیاورند کیست که برای من دوات و کاغذی بیاورد؟ تا آن را بنویسم، حضرت دوات و کاغذ خواست و سپس فرمود بنویس. / بسم الله الرحمن الرحیم / -«خدا خرم و شادان کند(بلند قدر و نیکو مرتبه سازد)بنده یی را که سخنم بشنود و در گوش گیرد و بکسانی که نشنیده اند برساند، ای مردم حاضرین بغایبین برسانند، زیرا بسا حامل علمی که دانشمند نباشد و بسا رساننده علمی که بداناتر از خود رساند. سه چیز است که دل هیچ فرد مسلمانی با آن خیانت نکند: خالص نمودن عمل برای خدا و خیرخواهی پیشوایان مسلمین و همراه بودن با جماعت ایشان، زیرا دعوت مسلمین افراد دنبال سرشان را فرا گیرد. مومنین همه برادرند، خونشان برابر است و یک دستند بر سر دیگران پست ترین آنها بقرار دادشان میکوشد». سفیان این حدیث را نوشت و بر امام عرضه کرد، سپس حضرت سوار شد و من و سفیان آمدیم. در بین راه سفیان بمن گفت: باش تا در این حدیث نظری کنم، باو گفتم: بخدا که امام صادق چیزی را بگردنت گذاشت که هرگز از عهده آن برنیایی گفت: آن چیست؟ گفتم: اینکه فرمود: سه چیز است که دل هیچ مرد مسلمانی با آن خیانت نکند: خالص نمودن عمل برای خدا، این مطلب را می دانیم (ولی سپس فرمود)خیر خواهی پیشوایان مسلمین، آیا این پیشوایان که خیرخواهی آنها بر ما واجبست کیانند؟ آیا مقصود معاویه بن ابی سفیان و یزید بن معاویه و مروان بن حکم و کسانی که شهادتشان نزد ما پذیرفته نیست و نماز خواندن پشت سرشان جایز نیست میباشند؟ سپس که فرمود و همراه بودن با جماعت مسلمین آیا کدام جماعت از مسلمین است؟ -آیا مقصود مرجیی است که میگوید: کسی که نماز نخواند و روزه نگیرد و غسل جنابت نکند و کعبه را خراب کند و با مادرش نزدیکی کند، ایمان جبرییل و میکاییل را دارد؟ یا قدری است که عقیده دارد آنچه خدای عز و جل خواهد واقع نشود و آنچه شیطان بخواهد واقع شود، یا حروری است که از علی بن ابی طالب علیه السلام بیزاری جوید و بر آن حضرت گواهی بکفر دهد؟ آیا جهمی است که عقیده دارد هر چه هست، همان شناختن خدای یکتاست و ایمان چیزی جز این نیست؟. سفیان گفت: وای بر تو، مگر(شیعیان)چه عقیده دارند؟ گفتم: آنها میگویند: همانا بخدا که علی بن ابی طالب علیه السلام امام و پیشوایی است که خیر خواهیش بر ما لازمست و جماعتی که باید با آنها همراه بود، خاندان او هستند، سفیان نوشته را پاره کرد و گفت: این خبر را بکسی نگو.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه