حدیث پیامبر اکرم (ص) درباره اسلحه پیامبر نزد ائمه

اسلحه پیامبر نزد ائمه
شماره ۱۴۷۲۶ پیامبر اکرم (ص)

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:

لَمَّا حَضَرَتْ رَسُولَ اَللَّهِ ص اَلْوَفَاةُ دَعَا اَلْعَبَّاسَ بْنَ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ وَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ لِلْعَبَّاسِ يَا عَمَّ مُحَمَّدٍ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَ تَقْضِي دَيْنَهُ وَ تُنْجِزُ عِدَاتِهِ فَرَدَّ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي إِنِّي شَيْخٌ كَثِيرُ اَلْعِيَالِ قَلِيلُ اَلْمَالِ مَنْ يُطِيقُكَ وَ أَنْتَ تُبَارِي اَلرِّيحَ قَالَ فَأَطْرَقَ ص هُنَيْئَةً ثُمَّ قَالَ يَا عَبَّاسُ أَ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَ تُنْجِزُ عِدَاتِهِ وَ تَقْضِي دَيْنَهُ فَقَالَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي شَيْخٌ كَثِيرُ اَلْعِيَالِ قَلِيلُ اَلْمَالِ وَ أَنْتَ تُبَارِي اَلرِّيحَ قَالَ أَمَا إِنِّي سَأُعْطِيهَا مَنْ يَأْخُذُهَا بِحَقِّهَا ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيُّ يَا أَخَا مُحَمَّدٍ أَ تُنْجِزُ عِدَاتِ مُحَمَّدٍ وَ تَقْضِي دَيْنَهُ وَ تَقْبِضُ تُرَاثَهُ فَقَالَ نَعَمْ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي ذَاكَ عَلَيَّ وَ لِي قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَيْهِ حَتَّى نَزَعَ خَاتَمَهُ مِنْ إِصْبَعِهِ فَقَالَ تَخَتَّمْ بِهَذَا فِي حَيَاتِي قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَى اَلْخَاتَمِ حِينَ وَضَعْتُهُ فِي إِصْبَعِي فَتَمَنَّيْتُ مِنْ جَمِيعِ مَا تَرَكَ اَلْخَاتَمَ ثُمَّ صَاحَ يَا بِلاَلُ عَلَيَّ بِالْمِغْفَرِ وَ اَلدِّرْعِ وَ اَلرَّايَةِ وَ اَلْقَمِيصِ وَ ذِي اَلْفَقَارِ وَ اَلسَّحَابِ وَ اَلْبُرْدِ وَ اَلْأَبْرَقَةِ وَ اَلْقَضِيبِ قَالَ فَوَ اَللَّهِ مَا رَأَيْتُهَا غَيْرَ سَاعَتِي تِلْكَ يَعْنِي اَلْأَبْرَقَةَ فَجِي ءَ بِشِقَّةٍ كَادَتْ تَخْطَفُ اَلْأَبْصَارَ فَإِذَا هِيَ مِنْ أَبْرُقِ اَلْجَنَّةِ فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَانِي بِهَا وَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ اِجْعَلْهَا فِي حَلْقَةِ اَلدِّرْعِ وَ اِسْتَذْفِرْ بِهَا مَكَانَ اَلْمِنْطَقَةِ ثُمَّ دَعَا بِزَوْجَيْ نِعَالٍ عَرَبِيَّيْنِ جَمِيعاً أَحَدُهُمَا مَخْصُوفٌ وَ اَلْآخَرُ غَيْرُ مَخْصُوفٍ وَ اَلْقَمِيصَيْنِ اَلْقَمِيصِ اَلَّذِي أُسْرِيَ بِهِ فِيهِ وَ اَلْقَمِيصِ اَلَّذِي خَرَجَ فِيهِ يَوْمَ أُحُدٍ وَ اَلْقَلاَنِسِ اَلثَّلاَثِ قَلَنْسُوَةِ اَلسَّفَرِ وَ قَلَنْسُوَةِ اَلْعِيدَيْنِ وَ اَلْجُمَعِ وَ قَلَنْسُوَةٍ كَانَ يَلْبَسُهَا وَ يَقْعُدُ مَعَ أَصْحَابِهِ ثُمَّ قَالَ يَا بِلاَلُ عَلَيَّ بِالْبَغْلَتَيْنِ اَلشَّهْبَاءِ وَ اَلدُّلْدُلِ وَ اَلنَّاقَتَيْنِ اَلْعَضْبَاءِ وَ اَلْقَصْوَاءِ وَ اَلْفَرَسَيْنِ اَلْجَنَاحِ كَانَتْ تُوقَفُ بِبَابِ اَلْمَسْجِدِ لِحَوَائِجِ رَسُولِ اَللَّهِ ص يَبْعَثُ اَلرَّجُلَ فِي حَاجَتِهِ فَيَرْكَبُهُ فَيَرْكُضُهُ فِي حَاجَةِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ حَيْزُومٍ وَ هُوَ اَلَّذِي كَانَ يَقُولُ أَقْدِمْ حَيْزُومُ وَ اَلْحِمَارِ عُفَيْرٍ فَقَالَ اِقْبِضْهَا فِي حَيَاتِي فَذَكَرَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّ أَوَّلَ شَيْ ءٍ مِنَ اَلدَّوَابِّ تُوُفِّيَ عُفَيْرٌ سَاعَةَ قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ ص قَطَعَ خِطَامَهُ ثُمَّ مَرَّ يَرْكُضُ حَتَّى أَتَى بِئْرَ بَنِي خَطْمَةَ بِقُبَا فَرَمَى بِنَفْسِهِ فِيهَا فَكَانَتْ قَبْرَهُ: وَ:رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ إِنَّ ذَلِكَ اَلْحِمَارَ كَلَّمَ رَسُولَ اَللَّهِ ص فَقَالَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي إِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ كَانَ مَعَ نُوحٍ فِي اَلسَّفِينَةِ فَقَامَ إِلَيْهِ نُوحٌ فَمَسَحَ عَلَى كَفَلِهِ ثُمَّ قَالَ يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هَذَا اَلْحِمَارِ حِمَارٌ يَرْكَبُهُ سَيِّدُ اَلنَّبِيِّينَ وَ خَاتَمُهُمْ فَالْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي جَعَلَنِي ذَلِكَ اَلْحِمَارَ .

امام صادق علیه السلام فرمود: چون وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله در رسید، عباس بن عبد المطلب و امیر المومنین علیه السلام را طلب کرد و بعباس فرمود: عموی محمد قبول می کنی که ارث محمد را ببری و قرضش را بپردازی و بوعده هایش وفا کنی؟ او نپذیرفت و گفت: ای رسول خدا پدر و مادرم قربانت، من پیر مردم، عیالم بسیار و مالم اندک است و تو در سخاوت با باد مسابقه گذاشته ای چه کسی طاقت وصایت ترا دارد؟ حضرت اندکی سر پایین انداخت و سپس فرمود: عباس می پذیری که ارث محمد را ببری و قرضش را ادا کنی و وعده هایش را عملی کنی؟ عرضکرد: پدر و مادرم بقربانت پیر مردی عیالمند و نادارم و تو با باد مسابقه داری. فرمود: همانا این وصیت بکسی می سپارم که شایسته دریافت آنست، سپس فرمود: ای علی ای برادر محمد قبول داری که وعده های محمد را عمل کنی و قرضش را بپردازی و میراثش را بگیری؟ (در کیفیت سوال حضرت از این دو نفر نکته ای لطیف است که در خطاب بعباس اولا گرفتن میراث را می فرماید و نسبت بعلی علیه السلام قرض و وعده را مقدم میدارد تا تلویحا اشاره بطرز فکر آن دو نفر نموده باشد) -علی عرضکرد: آری پدر و مادرم بقربانت، سود و زیانش با من، علی علیه السلام فرمود: من بپیغمبر نظر می کردم، دیدم انگشتر خویش از انگشت بیرون کرد و فرمود: تا من زنده ام این انگشتر بدست کن، چون در انگشتم نهادم، بآن نظر کردم و آرزو بردم که از تمام ترکه آن حضرت همین انگشتر را داشته باشم. سپس فریاد زد، ای بلال آن کلاه خود و زره و پرچم و پیراهن و ذو الفقار و عمامه سحاب و جامه برد و کمربند و عصا را بیاور، علی علیه السلام فرماید: من تا آن ساعت آن کمربند را ندیده بودم، قطعه و رشته ای آورد که چشمها را خیره می کرد و معلوم شد که از کمربندهای بهشتی است، پیغمبر فرمود: ای علی، جبرییل این را برایم آورد و گفت: ای محمد این را در حلقه های زره بگذار و در جای کمربند بکمر ببند، سپس دو جفت نعلین عربی طلبید که یکی وصله داشت و دیگری بی وصله بود و دو پیراهن خواست یکی پیراهنی که با آن بمعراج رفته بود و دیگر پیراهنی که با آن بجنگ احد رفته بود و سه کلاه را طلب کرد: کلاه مسافرت و کلاه روز عید فطر و قربان و روزهای جمعه و کلاهی که بسر میگذاشت و با اصحابش مجلس می کرد، سپس فرمود: ای بلال دو استر: شهبا و دلدل و دو شتر: عضبا ، و قصوی و دو اسب، جناح و حیزوم را بیاور-جناح اسبی بود که بدر مسجد بسته بود و پیغمبر برای کارهای شخصی خود مردی را میفرستاد که آن را سوار شود و بتازد و حیزوم اسبی بود که پیغمبر باو می فرمود: «پیش برو ای خیزوم »و الاغی را که عفیر نام داشت آورد. -پیغمبر فرمود: تا من زنده ام، اینها را دریافت کن، امیر المومنین علیه السلام گوید: نخستین چارپایی که مرد، همان عفیر بود، ساعتی که پیغمبر صلی الله علیه و آله درگذشت، افسارش را پاره کرد و میتاخت تا در محله قبا بر سر چاه بنی خطمه رسید، خود را در آن افکند و همان چاه گورش گشت و روایت شده که امیر المومنین علیه السلام فرمود: این الاغ با پیغمبر صلی الله علیه و آله بسخن درآمد و گفت: پدر و مادرم قربانت پدرم از پدرش و او از جدش و او از پدرش نقل کرد که او با جناب نوح در کشتی بوده و نوح برخاسته و دست بکفل او کشیده و گفته: از پشت این الاغ، الاغی آید که سید پیغمبران و آخرین ایشان بر آن سوار شود، خدا را شکر که مرا همان الاغ قرار داد.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه