قال الإمام المهدي عليه السلام:
أَوْصَلْتُ أَشْيَاءَ لِلْمَرْزُبَانِيِّ اَلْحَارِثِيِّ فِيهَا سِوَارُ ذَهَبٍ فَقُبِلَتْ وَ رُدَّ عَلَيَّ اَلسِّوَارُ فَأُمِرْتُ بِكَسْرِهِ فَكَسَرْتُهُ فَإِذَا فِي وَسَطِهِ مَثَاقِيلُ حَدِيدٍ وَ نُحَاسٍ أَوْ صُفْرٍ فَأَخْرَجْتُهُ وَ أَنْفَذْتُ اَلذَّهَبَ فَقُبِلَ .
ابو عبد الله نسایی گوید: چیزهایی از جانب مرزبانی حارثی(بناحیه مقدسه)رسانیدم که در میان آنها دست بند طلایی بود. همه پذیرفته شد و دست بند بمن رد شد و مامور بشکستنش شدم، من آن را شکستم در میانش چند مثقال آهن و مس یا قلع بود، من آنها را خارج ساختم و فرستادم، پذیرفته شد.