أَتَيْنَا بَابَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ نَحْنُ نُرِيدُ اَلْإِذْنَ عَلَيْهِ فَسَمِعْنَاهُ يَتَكَلَّمُ بِكَلاَمٍ لَيْسَ بِالْعَرَبِيَّةِ فَتَوَهَّمْنَا أَنَّهُ بِالسُّرْيَانِيَّةِ ثُمَّ بَكَى فَبَكَيْنَا لِبُكَائِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيْنَا اَلْغُلاَمُ فَأَذِنَ لَنَا فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ أَتَيْنَاكَ نُرِيدُ اَلْإِذْنَ عَلَيْكَ فَسَمِعْنَاكَ تَتَكَلَّمُ بِكَلاَمٍ لَيْسَ بِالْعَرَبِيَّةِ فَتَوَهَّمْنَا أَنَّهُ بِالسُّرْيَانِيَّةِ ثُمَّ بَكَيْتَ فَبَكَيْنَا لِبُكَاءِكَ قَالَ نَعَمْ ذَكَرْتُ إِلْيَاسَ اَلنَّبِيَّ وَ كَانَ مِنْ عُبَّادِ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ…
مفضل بن عمر گوید: ما در خانه امام صادق علیه السلام آمدیم و میخواستیم اجازه تشرف خدمتش گیریم، شنیدم حضرت سخنی میگوید که عربی نیست و خیال کردیم بلغت سریانی ست، سپس آن حضرت گریه کرد و ما هم از گریه او بگریه در آمدیم، آنگاه غلامش بیرون آمد و بما اجازه داد، ما خدمتش رسیدیم، 136 - 2 من عرضکردم: -اصلحک الله-ما آمدیم که از شما اجازه ورود گیریم، شنیدیم بلغتی که عربی نیست و بخیال ما سریانی بود، سخن میگفتید، سپس شما گریه کردید و ما هم از گریه شما بگریه در آمدیم. فرمود: آری بیاد الیاس پیغمبر افتادم که از عباد پیغمبران بنی اسراییل بود و دعایی که او در سجده میخواند، میخواندم، سپس آن دعا را بلغت سریانی پشت سر هم میخواند که بخدا من هیچ کشیش و جاثلیقی را شیوا لهجه تر از او ندیده بودم و بعد آن را برای ما…