مَا حَارَ مَنِ اِسْتَخَارَ وَ لاَ نَدِمَ مَنِ اِسْتَشَارَ .
هر که از خدا طلب خیر کرد سرگردان نشد و هر که مشورت نمود پشیمان نگشت.
امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)
مَا حَارَ مَنِ اِسْتَخَارَ وَ لاَ نَدِمَ مَنِ اِسْتَشَارَ .
هر که از خدا طلب خیر کرد سرگردان نشد و هر که مشورت نمود پشیمان نگشت.
عُمِّرَتِ اَلْبُلْدَانُ بِحُبِّ اَلْأَوْطَانِ.
سرزمین ها در اثر وطن دوستی آبادند.
ثَلاَثٌ مَنْ حَافَظَ عَلَيْهَا سَعِدَ إِذَا ظَهَرَتْ عَلَيْكَ نِعْمَةٌ فَاحْمَدِ اَللَّهَ وَ إِذَا أَبْطَأَ عَنْكَ اَلرِّزْقُ فَاسْتَغْفِرِ اَللَّهَ وَ إِذَا أَصَابَتْكَ شِدَّةٌ فَأَكْثِرْ مِنْ قَوْلِ ;لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ; .
سه چیزند که هر کس بر آنها مواظبت نماید خوشبخت شود: چون نعمتی بر تو آشکار گشت خدا را سپاس گوی و چون تاخیری در روزیت پدید آمد استغفار نما و چون با مشکل و سختی مواجه گشتی بسیار بگوی: «لا حول و لا قوه الا بالله».
اَلْعِلْمُ ثَلاَثَةٌ اَلْفِقْهُ لِلْأَدْيَانِ وَ اَلطِّبُّ لِلْأَبْدَانِ وَ اَلنَّحْوُ لِلِّسَانِ.
دانش سه گونه باشد: دانش فقه برای دین، دانش پزشکی برای تن و دانش نحو برای زبان دستور زبان .
حَقُّ اَللَّهِ فِي اَلْعُسْرِ اَلرِّضَا وَ اَلصَّبْرُ وَ حَقُّهُ فِي اَلْيُسْرِ اَلْحَمْدُ وَ اَلشُّكْرُ.
حق خدا به هنگام سختی، اظهار رضایت و شکیبایی است و حق او به هنگام راحتی، ستایش و سپاسگزاری است.
تَرْكُ اَلْخَطِيئَةِ أَيْسَرُ مِنْ طَلَبِ اَلتَّوْبَةِ وَ كَمْ مِنْ شَهْوَةِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ حُزْناً طَوِيلاً وَ اَلْمَوْتُ فَضَحَ اَلدُّنْيَا فَلَمْ يَتْرُكْ لِذِي لُبٍّ فِيهَا فَرَحاً وَ لاَ لِعَاقِلٍ لَذَّةً.
ترک خطا آسان تر از توبه کردن است و چه بسا ساعتی شهوت که غم درازی را به دنبال دارد. مرگ، رسوایی دنیاست که در این جهان برای هیچ دانایی شادی و برای هیچ عاقلی لذتی باقی نگذشته است.
اَلْعِلْمُ قَائِدٌ وَ اَلْعَمَلُ سَائِقٌ وَ اَلنَّفْسُ حَرُونٌ .
دانش پیشواست و کردار راننده و نفس سرکش و چموش.
كُنْ لِمَا لاَ تَرْجُو أَرْجَى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَى ع خَرَجَ يَقْتَبِسُ لِأَهْلِهِ نَاراً فَكَلَّمَهُ اَللَّهُ وَ رَجَعَ نَبِيّاً وَ خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ ع وَ خَرَجَتْ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ اَلْعِزَّ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِينَ.
در آنچه ناامیدی، امیدوارتر باش از آنچه به آن امید بسته ای؛ زیرا موسی علیه السلام رفت تا برای خانواده اش آتش بیاورد، خدا با او سخن گفت و مقام پیامبری یافت و برگشت و ملکه سبا رفت و هنگام همراهی کردن او مسلمانی اختیار کرد و جادوگران فرعون برای آن که نزد او عزت یابند به مبارزه موسی علیه السلام رفتند ولی مومن بازگشتند
اَلنَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ.
مردم به فرمانروایان خود شبیه ترند تا به پدران خود.
أَيُّهَا اَلنَّاسُ اِعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ بِعَاقِلٍ مَنِ اِنْزَعَجَ مِنْ قَوْلِ اَلزُّورِ فِيهِ وَ لاَ بِحَكِيمٍ مَنْ رَضِيَ بِثَنَاءِ اَلْجَاهِلِ عَلَيْهِ اَلنَّاسُ أَبْنَاءُ مَا يُحْسِنُونَ وَ قَدْرُ كُلِّ اِمْرِئٍ مَا يُحْسِنُ فَتَكَلَّمُوا فِي اَلْعِلْمِ تَبَيَّنْ أَقْدَارُكُمْ.
ای مردم بدانید، کسی که از گفته ناحق دیگران در باره خود دلگیر شود خردمند نیست و کسی که از ستایش نادان در باره خود خرسند شود فرزانه به شمار نیاید. مردم، فرزندان اعمال نیکی هستند که انجام می دهند و ارزش هر مردی همان است که خوب انجام دهد؛ پس عالمانه سخن گویید تا ارزشهای شما آشکار گردد.
رَحِمَ اَللَّهُ اِمْرَأً رَاقَبَ رَبَّهُ وَ تَوَكَّفَ ذَنْبَهُ وَ كَابَرَ هَوَاهُ وَ كَذَّبَ مُنَاهُ زَمَّ نَفْسَهُ مِنَ اَلتَّقْوَى بِزِمَامٍ وَ أَلْجَمَهَا مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهَا بِلِجَامٍ فَقَادَهَا إِلَى اَلطَّاعَةِ بِزِمَامِهَا وَ قَدَعَهَا عَنِ اَلْمَعْصِيَةِ بِلِجَامِهَا رَافِعاً إِلَى اَلْمَعَادِ طَرْفَهُ مُتَوَقِّعاً فِي كُلِّ أَوَانٍ حَتْفَهُ دَائِمَ اَلْفِكْرِ طَوِيلَ اَلسَّهَرِ عَزُوفاً عَنِ اَلدُّنْيَا كَدُوحاً لِآخِرَتِهِ جَعَلَ اَلصَّبْرَ مَطِيَّةَ نَجَاتِهِ وَ اَلتَّقْوَى عُدَّةَ وَفَاتِهِ وَ دَوَاءَ دَاءِ جَوَاهُ فَاعْتَبَرَ وَ قَاسَ فَوَتَرَ اَلدُّنْيَا وَ اَلنَّاسَ…
رحمت خداوند نصیب کسی باد، که پروردگارش را در نظر دارد و از گناه خودداری نماید و با هوای نفس مبارزه کند و به آرزوهای خود دلبستگی نیابد و نفس اماره خود را با زمام تقوی مهار نماید و از ترس پروردگارش بر آن لگام زند و با مهار سازی، آن را به فرمانبرداری کشاند و با لگامش از گناه بازدارد. دیده به معاد دوزد و هر لحظه در انتظار مرگ باشد. پیوسته در حال تفکر به سر برد و شب زنده داری خود را طولانی نماید دل از دنیا برگیرد و برای آخرت کوشا باشد. بر مرکب شکیبایی نشیند تا رهایی یابد. تقوی را ره توشه سفر مرگ خود و داروی درد دل پرسوز و گداز خود سازد. عبرت گیرد و بسنجد و از دنیا و مردم آن، تنهایی را برگزیند. دانش را برای دین فهمی و درست زندگی کردن بیاموزد. دلش از یاد معاد سنگین باز گردد؛ لذا بسترش را برچیند و…
وُكِّلَ اَلرِّزْقُ بِالْحُمْقِ وَ وُكِّلَ اَلْحِرْمَانُ بِالْعَقْلِ وَ وُكِّلَ اَلْبَلاَءُ بِالصَّبْرِ.
رزق و روزی به کودنی سپرده شده و بی رزق و روزی ماندن به عقل و بلا و گرفتاری به شکیبایی.